تـعـهّـد سـیـاسـی بـرشـت (۱)

brecht

تـعـهّـد سـیـاسـی بـرشـت

(بخش نخست)

نویسنده: توفان آراز

فایل پی دی اف: تـعـهّـد سـیـاسـی بـرشـت

مـن بـر ضـد اوضـاع مـنـظـم در یـک خـوکـدانـی هـسـتـم.

بـرتـولـت بـرشـت

( Bertolt Brecht )

( ۱۹۵۶ – ۱۸۹۸ )

مـعـمـولاً نـقـطـۀ عـطـف مـقـبـول تـکـامـل سـیـاسـی بـرشـت را سـال ۱۹۲۶ در نـظـر گـرفـتـه انـد، و آن سـالـی اسـت کـه بـرشـت در تـابـسـتـانـش در ارتـبـاط بـا نـوشـتـن نـمـایـشـنـامـۀ سـرانـجـام نـاتـمـام Joe Fleischhacker( جـو فـلـیـشـهـاکـر)، مـطـالـعـۀ اقـتـصـاد سـیـاسـی، سـوسـیـالـیـسـم و مـارکـسـیـسـم را آغـازیـد، و در نـامـۀ مـعـروفـش در اکـتـبـر هـمـان سـال بـه هـمـکـار خـود الـیـزابـت هـائـوپـتـمـان(Elisabeth Hauptmann)( 1973- 1897) نـوشـت: ” مـن غـرق خـوانـدن Das Kapital( سـر مـایـه)[ج۳-۱، ۹۴- ۱۸۶۷] هـسـتـم. حـالا دیـگـر بـایـد بـه صـراحـت بـه رسـم.”

بـرشـت از نـیـمـۀ دوم دهـۀ ۲۰ سـدۀ پـیـشـیـن بـه طـرف گـیـری از سـوسـیـالـیـسـم، از حـزب کـمـونـیـسـت آلـمـان( ک.پـی.دی)(Kommunistische Partei Deutschlands(KPD))، از اتـحـاد شـوروی پـرداخـت. مـوضـع گـیـری بـرشـت سـازش نـاپـذیـر و صـریـح بـود – صـریـح بـه ایـن مـفـهـوم کـه ارادۀ او جـهـت کـار بـرای سـوسـیـالـیـسـم و مـارکـسـیـسـم، بـرای حـزب مـسـلـم و بـی چـون و چـرا بـود، بـی تـفـاوت بـه ایـن کـه دیـگـران چـه نـظـری در خـصـوص نـتـایـج فـعـالـیـت او داشـتـه بـاشـنـد. ایـن واقـعـیـت هـم در مـورد اعـمـال او و هـم در مـورد کـل نـویـسـنـدگـی او در زمـیـنـه هـای ادبـیـات زیـبـایـی شـنـاسـی، تـعـقـلاتـی، نـمـایـشـنـامـه نـویـسـی، نـظـم و نـثـر، نـوشـتـارهـای نـظـری در عـر صـه هـای تـئـاتـر و هـنـر و سـیـاسـت صـادق اسـت.

بـرشـت بـه تـعـهـد سـیـاسـیـش تـا واپـسـیـن دم حـیـات وفـادار مـانـد. او در یـک یـادداشـت مـجـادلـه ای مـتـعـلـق بــه سـال ۱۹۵۲( مـنـتـشـر شــده پـس از درگــذشـتـش) مـتـذکــر گـردیــده اسـت: ” نـظــرات مــن بــه دلـیـل اقــامـتـم در ایــن جــا[ آلـمـان شـرقـی(سـابـق)] نـیـسـت، بـلـکـه اقـامـتـم در ایـن جـا بـه دلـیـل نـظـراتـی اسـت کـه دارم.” و دوسـت و هـمـکـار چـنـدیـن سـالـۀ بـرشـت آهـنـگـسـاز هـانـس ایـسـلـر(Hanns Eisler)( 1962- 1898) ضـمـن یـک رشـتـه گـفـت و گـو در سـال ۱۹۶۱ بـا ادیـب و هـنـرمـنـد  تـئـاتـر هـانـس بـونـگـه(Hans Bunge)(90- 1919) دربـارۀ بـرشـت، بـرشـت را نـه تـنـهـا مـارکـسـیـسـت، امـا لـنـیـنـیـسـت مـعـرفـی کـرده، در ایـن رابـطـه گـفـتـه اسـت: ” او هـرگـز مـخـالـف حـزب نـبـود – نـه مـخـالـف ک.پـی.دی و نـه اس.ای.دی[ اخـتـصـار حـزب وحـدت سـوسـیـالـیـسـتـی آلـمـان(Sozialistische Einheitspartei Deutschlands(SED)]. او از بـسـیـاری امـور انـتـقـاد مـی کـرد(…)، ولـی انـتـقـادش تـأثـیـری در وفـاداریـش نـداشـت. او خـود را هـمـیـشـه کـمـونـیـسـت، بـلـشـویـک بـدون دفـتـرچـۀ حـزبـی – چـنـان کـه در اتـحـاد شـوروی مـی گـفـتـنـد – احـسـاس مـی کـرد.” بـه روایـت ایـسـلـر حـزبـیـون، از آن جـمـلـه رهـبـر پـیـشـیـن حـزب والـتـر اولـبـریـشـت(Walter Ulbricht)( 1973- 1893)، بـرشـت را ” رفـیـق بـرشـت”(genosse Brecht)، ” رفـیـق مـا بـرشـت”(unser genosse Brecht) خـطـاب مـی کـردنـد. بــرشـت ارزش فــراوان بـه ایــن عـنــوان قــائــل بــود. یـک آقــای دیــوان ســالار در جــلـسـه ای پــس از خــطـاب ” رفـیـق” بـه بـرشـت، او را ” آقـا ” خـوانـد، که مایـۀ عـصـبـانـیـت بـرشـت شـده، بـر او عـتـاب کـرد: ” لـطـفـاً بـه مـن ” آقـا” نـگـویـیـد! فـقـط بـایـد ” رفـیـق” صـدایـم کـنـیـد!” رنـگ از روی مـخـاطـب بـرشـت پـریـد، و پـاسـخ داد: ” بـسـیـار خـوب، رفـیـق بـرشـت!”۱

بـه پـردازیـم بـه مـوضـوع تـبـیـیـن مـبـدأ گـرایـش سـوسـیـالـیـسـتـی – مـارکـسـیـسـتـی بـرشـت.

یـک مـنـبـع بـااهـمـیـت پـژوهـش دربـارۀ بـرشـت، حـاوی تـصـاویـر بـسـیـار از او و مـحـیـطـش کـتـاب کـورت فـاسـمـان (Kurt Fassmann)( 79- 1927) تـحــت عــنــوان Brecht, eine Bildbiographie( بـــرشــت، یــک شــرح حــال مـصــوّر) ( ۱۹۵۸) مـی بـاشـد. فـاسـمـان در نـخـسـتـیـن فـصـل ایـن کـتـاب تـوصـیـفـی بـه قـرار زیـر از اوضـاع سـیـاسـی مـابـعـد جـنـگ جـهـانـی اول در بـایـرن( دولـت جـزء تـابـع آلـمـان فـدرال) بـه دسـت داده اسـت: ” سـال ۱۹۱۹ بـا بـدشـگـونـی آغـاز گـردیـد. انـقـلاب و ضـد انـقـلاب سـرگـرم زورآزمـایـی بـودنـد، اوضـاع روز بـه روز وخـیـم تـر مـی شـد. هـنـگـامـی کـه سـوسـیـالـیـسـت کـورت ایـسـنـر(Kurt Eisner)(مـقـتـ.۱۹۱۹- ۱۸۶۷)، کـه پـس از پـایـان جـنـگ در رأس دولـت قـرار گـرفـتـه بـود، در فـوریـه در خـیـابـان مـورد اصـابـت تـیـر واقـع شـد، در مـونـیـخ و آئـوگـسـبـورگ( زادگـاه بـرشـت) چـنـدیـن نـاآرامـی روی دادنـد، کـه بـه بـرقـراری حـکـومـت مـوقـت  شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان مـنـجـر گـردیـدنـد، و آن هـا نـیـز در آوریـل و مـه سـرکـوب شـدنـد. بـرشـت در آن زمـان بـرای مـدتـی عـضـو شـورای سـربـازان  در آئـوگـسـبـورگ بـود و بـه حـزب سـوسـیـال دمـوکـرات مـسـتـقـل آلـمـان( یـو.اس.پـی.دی)(Unabhängige Sozialdemokratische Partei Deutschlands(USPD))، کـه بـه صـورت جـنـاح چـپ حـزب سـوسـیـال دمـوکـرات آلـمـان( اس.پـی.دی Sozialdemokratische Partei Deutschlands(SPD))از آن انـشـعـاب کـرده بـود، پـیـوسـت.” و افـزوده اسـت: ” گـرچـه عـضـویـت او[ بـر شـت] دوامـی نـداشـت، ولـی او هـرگـز از کـمـونـیـسـم روی نـگـردانـد؛ آن از ایـن زمـان بـه بـعـد در زنـدگـی و فـعـالـیـت او تـعـیـیـن کـنـنـده بـود. بـرشـت عـاصـی بـه انـقـلابـی بـرخـورد کـرده بـود، کـه بـا ” مـزاج اجـتـمـاعـی” او سـازگـاری داشـت. اتـحـاد آن دو اجـتـنـاب نـاپـذیـر بـود. و انـحـلال نـاپـذیـر بـاقـی مـانـد.”

بـه ایـن تـرتـیـب فـاسـمـان ابـتـداء یـو.اس.پـی.دی و کـمـونـیـسـم را یـکـسـان مـی سـازد، و سـپـس – بـه دنـبـال تـوضـیـح ایـن کـه رابـطـۀ بـرشـت بـا حـزب بـی دوام بـود، و بـدون هـیـچ اسـتـدلالـی – نـتـیـجـه گـیـری مـی نـمـایـد، کـه بـیـن بـرشـت ۲۱ سـالـه و کـمـونـیـسـم اتـحـاد اجـتـنـاب نـاپـذیـر و غـیـرقـابـل انـحـلال انـعـقـاد یـافـتـه بـود. بـایـد تـوجـه داشـت فـاسـمـان تــنـهـا کـسـی نــیـسـت کـه از بـرشـت جـوان یـک کـمـونـیـسـت مـی سـازد. نـویـسـنـدۀ دیـگــری یــنـس بـیـانـبـو(Jens Bjørne boe)( 76- 1920) بـرشـت را در سـال هـای بـسـیـار جـوانـش در چـپ افـراطـی جـای مـی دهـد. پـس از درگـذشـت بـیـانـبـو هـمـسـر او مـواد گـونـاکـونـی دربـارۀ بـرشـت را کـه شـوهـر بـرجـای گـذارده بـود، بـه صـورت کـتـابـی بـا عـنـوان Om Brecht( دربـاب بـرشـت) در سـال ۱۹۷۷ بــه طـبـع رســانـیـد. در ایـن جـا بـیـانـبـو دربـارۀ بـرشـت مـی گـویـد، کـه او ” بـسـیـار زود در مـنـازعـه بـا مـحـیـطـش قـرار گـرفـت و او در قـبـل اولـیـن اشـعـارش را، وانـگـهـی در یـک مـجـلـۀ دسـت چـپـی انـتـشـار داده بـود.” تـاریـخ مـورد نـظـر بـیـانـبـو سـال ۱۹۱۵ اسـت، زمـانـی کـه بـرشـت ۱۷ سـالـه بـود. امـا آیـا ایـن ادعـا را مـی تـوان بـه صـورت حـقـیـقـت پـذیـرفـت؟

واقـعـیـت ایـنـسـت کـه بـرشـت جـوان از ۱۹۱۲، یـعـنـی از سـن ۱۴ سـالـگـی، بـه نـوشـتـن قـطـعـات مـنـثـور، اشـعـار و نـمـایـشـنـامـه هـای تـجـربـی اشـتـغـال داشـت. بـخـشـی از ایـن نـوشـتـه هـا نـیـز بـه طـبـع رسـیـده انـد، یـا در هـر حـال در ارگـان هـای مـخـتـلـف انـتـشـار یـافـتـه انـد، قـبـل از هـمـه در یـک نـشـریـۀ دبـیـرسـتـان بـا عـنـوان Die Ernte( خـرمـن) بـا تـیـراژ ۴۰ نـسـخـه و بـا دسـتـگـاه رونـوشـت بـرداری، کـه تـوسـط دائـره ای از مـحـصـلـیـن دبـیـرسـتـان پـادشـاهـی بـایـرن در آئـوگـسـبـورگ، کـه بـرشـت از دانـش آمـوزان آن بـود، نـشـر داده مـی شـد. بـرشـت جـزو نـویـسـنـدگـان نـشـریـه بـود، و طـی سـال هـای ۱۴- ۱۹۱۳ جـمـعـاً ۱۵ نـوشـتـه از خـود را در آن مـنـتـشـر سـاخـت. نـشـریـه طـبـیـعـهً در مـؤسـسـۀ مـدارس پـادشـاهـی بـایـرن تـحـت کـنـتـرل مـدیـریـت قـرار داشـت، و نـه مـدیـریـت آن مـؤسـسـه و نـه نـشـریـه بـه هـیـچ صـورت دســت چـپـی نـبـودنـد، کــه هـیـچ، اصـلاً مـطـالــب سـیـاسـی در آن نـشـریـه درج نـمـی شـد. نـشـریـۀ دیـگـری Der Erzähler ( گـویـنـده) نـام داشـت، و آن ضـمـیـمـه ای بـود بــا مـحـتـوای ادبـی و ســرگـرم کـنـنـده بـه نـشـریـۀ مـسـیـحـی – لـیـبـرال Augsburger Neueste Nachrichten( تـازه تـریـن اخـبـار آئـوگـسـبـورگ)، کـه بـرشـت در سـال هـای ۱۶- ۱۹۱۳ ۱۱ عـنـوان نـوشـتـه از خـود را در آن انـتـشـار داد. و نـشـریـه ای دیـگـر( بـورژوایـی) بـه نـام München – Augsburger Abendzeitung( روزنـامـه عـصـر مـونـیـخ – آئـوگـسـبـورگ) بـود، کـه در هـمـان دوره ۱۴ قـطـعـۀ ادبـی بـرشـت را درج کـرد.

دیـرتـر بـرشـت تـنـهـا در یـک نـشـریـۀ دسـت چـپـی، ارگـان مـحـلـی یـو.اس.پـی.دی بـا عـنـوان Der Volkswille( اراده مــردم ) از آخـر ۱۹۱۹ تـا تـقــریـبـاً ۱۹۲۱ در زمـیـنـۀ تـئـاتـر نـوشـت. از ایـن مـوضـوع بـیـانـبـو نـیـز آگـاه بـوده، و آن را ” نـشـریـۀ کـمـونـیـسـتـی” نـامـیـده اسـت. او کـامـلاً بـا فـاسـمـان مـتـفـق الـرأی مـی بـاشـد، و هـر دو ایـنـان نـیـز در اشـتـبـاه هـسـتـنـد.

یـو.اس.پـی.دی کـمـونـیـسـتـی نـبـود، و ابـداً نـه در تـاریـخ مـورد نـظـر فـاسـمـان، یـعـنـی نـوامـبـر ۱۹۱۸ تـا آوریـل – مـه ۱۹۱۹؛ آن حـزب از اعـضـاء مـتـنـوعـی بـا درک هـای مـتـفـاوت، امـا هـمـه دسـت چـپـی تـر از سـوسـیـال دمـوکـراسـی رسـمی تـشـکـیـل یـافـته بـود. اسـپـارتـاکـیـسـت ها( کارل لـیـبـکـنـشـت(Karl Liebknecht)(مـقـتـ.۱۹۱۹- ۱۸۷۱)، روزا لـوکـزامـبـورگ(Rosa Luxemburg)(مـقـتـ.۱۹۱۹- ۱۸۷۱) و بـقـیـه) در تـاریـخ تـشـکـیـل یـو.اس.پـی.دی در آوریـل ۱۹۱۷ بـه حـزب جـدیـد پـیـوسـتـنـد، ولـی در ۱۹۱۸ از آن خـارج شـدنـد، و اتـحـادیـۀ خـود بـه نـام اتّـحـادیـه اسـپـارتـاکـوس (Spartakusbund) را تـشـکـیـل داده، بـعـد ارتـبـاط شـان را بـا سـوسـیـال دمـوکـرات هـای مـسـتـقـل قـطـع، و در دسـامـبـر ۱۹۱۸ اعـلان بـرنـامـه کـرده، در کـنـگـرۀ ۳۰ دسـامـبـر تـا ۱ ژانـویـه ۱۹۱۹ خـود حـزب کـمـونـیـسـت آلـمـان را تـأسـیـس کـردنـد. در نـتـیـجـۀ ایـن تـحـول شـکـاف بـیـن جـنـاح هـای راسـت و چـپ یـو.اس.پـی.دی ژرف تـر و بـه جـدایـی نـهـایـی آن هـا مـنـتـهـی گـردیـد. جـنـاح چـپ و کـمـونـیـسـت هـا دسـامـبـر ۱۹۲۰ مـتـحـداً بـه حـزب کـمـونـیـسـت پـیـوسـتـنـد، و جـنـاح راسـت در سـال ۱۹۲۲ بـه اس.پـی.دی بـازگـشـت. نـشـریـۀ اراده مـردم در حـقـیـقـت در بـخـش اعـظـم مـوجـودیـتـش نـسـبـهً از آن چـه کـمـونـیـسـتـی درک شـود، فـاصـلـه داشـت، و آن مـنـحـصـراً در زمـان کـوتـاهـی پـس از اتـحـاد بـا کـمـونـیـسـت هـا در دسـامـبـر ۱۹۲۰، کـه حـزب بـه انـتـرنـاسـیـونـال کـمـونـیـسـتـی مـلـحـق گـشـت، رسـمـاً کـمـونـیـسـتـی بـه شـمـار مـی رفـت، وانـگـهـی کـار اراده مـردم بـا غـدغـن گـردیـدن آن در ۱۳ ژانـویـه ۱۹۲۱ قـطـع شـد، و در آن دوره از بـرشـت سـه نـوشـتـه در نـشـریـه درج گـردیـد. تـا جـایـی کـه بـه مـحـتـوای نـوشـتـه هـای بـرشـت مـربـوط مـی شـود، آن هـا مـنـحـصـراً نـقـد تـئـاتـر بـودنـد. حـتـی یـک نـوشـتـۀ سـیـاسـی از او وجـود نـداشـت، و در ایـن رابـطـه مـهـم اسـت تـأکـیـد ایـن کـه انـتـقـاد او – بـه اشـکـال غـیـرسـنـتـی، جـسـورانـه، تـحـرک آمـیـز- ابـداً هـنـر و بـه ویـژه تـئـاتـر را در رابـطـه ای اجـتـمـاعـی یـا سـیـاسـی قـرار نـمـی داد، و مـبـیـن هـیـچ سـعـی در جـهـت تـحـلـیـل سـوسـیـالـیـسـتـی نـبـود. ضـمـنـاً هـمـکـاری بــرشـت بــا ایــن نـشــریــه دوام نــداشـت. بــازانـتـشـار نـشـریــه از اکـتـبـر ۱۹۲۱ بــا نـام Bayerische Arbeiter – Zeitung ( روزنـامـه کـارگـری بـایـرن) از سـر گـرفـتـه شـد، و آن نـورنـبـرگ، آئـوگـسـبـورگ و مـونـیـخ را زیـر پـوشـش خـود داشـت. سـردبـیـر تـا بـه آن زمـانـی آن ونـدلـیـن تـومـاس(Wendelin Thomas)( 1944- 1893) مـسـئـولـیـتـش را بـه عـنـوان سـردبـیـر حـفـظ کـرد. بـا وجـود ایـن او اغـلـب اوقـات بـه عـنـوان نـمـایـنـدۀ رایـشـتـاگ( پـارلـمـان آلـمـان) در بـرلـیـن بـه سـر مـی بـرد. امـا بـرشـت بـا ایـن نـشـریـۀ جـدیـد هـمـکـاری ادبـی نـداشـت. یـکـی از نـویـسـنـدگـان ثـابـت نـشـریـه نـیـز یـک روزنـامـه نـگـار جـوان، بـعـد یـک مـقـام در مـطـبـوعـات کـمـونـیـسـتـی و سـیـاسـتـمـدار فـرهـنـگـی پـس از جـنـگ در مـنـطـقـۀ اشـغـالـی شـوروی و آلـمـان شـرقـی( سـابـق) آلـکـسـانـدر آبـوش(Alexander  Abusch)( 82- 1902) بـه شـمـار مـی رفـت. بـرشـت ابـتـداء سـال هـا بـعـد در بـرلـیـن بـا او آشـنـا گـردیـد.

مـکـث انـدک بـیـش تـری در بـرخـورد کـلـی بـیـانـبـو  بـه بـرشـت مـی کـنـیـم. او بـا تـکـیـه بـه دوسـت بـرشـت، نـویـسـنـده لـیـون فـوشـتـوانـگـر(Lion Feuchtwanger)( 1958- 1884) بـه صـورت مـنـبـع ذکـر مـی کـنـد، کـه بـرشـت ۲۰ ســالــه در انــدیــشــۀ ســرودن مـحـتــوای Manifest Der Kommunistischen Partei( مـانــیـفـسـت حــزب کـمــونــیـســت) ( ۱۸۴۸) در قـالـب شـعـر شـش و تـدی(hexameter) بـود، و سـپـس مـی گـویــد: ” ایـن بـه شـکـلـی تـصـویـری اسـت از کـل کـار بـرشـت بـه عـنـوان نـویـسـنـده: هـمـه چـیـز، کـار از سـن بـیـسـت سـالـگـی تـا تـقـریـبـاً شـصـت سـالـگـی یـک تـلاش کـامـل بـرای بـازنـویـسـی کـل مـارکـس بـه شـعـر، غـزل، بـه نـثـر و بـیـش از هـمـه بـه نـمـایـشـنـامـه بـوده اسـت.”

چـنـان کـه گـفـتـه شـد، بـیـانـبـو، فـوشـتـوانـگـر را مـنـبـع خـود قـرار داده اسـت؛ امـا بـه بـیـنـیـم فـوشـتـوانـگـر در واقـع چـه در ایـن رابـطـه نـوشـتـه اسـت. نـوشـتـۀ او جـزیـی اسـت از یـک شـمـارۀ ویـژۀ ادبـی Sinn und Form( حـسّ و شـکـل) (۱۹۵۷) بـه یـادوارۀ  بـرشـت تـحـت عـنـوان “Zweites Sonderheft Bertolt Brecht”( دومـیـن شـمـاره ویـژه بـرتـولـت بـر شـت). فـوشـتـوانـگـر بـرشـت را از سـال ۱۹۱۹ مـی شـنـاخـت، و بـا او در زمـیـنـۀ مـوضـوعـات مـهـمـی هـمـکـاری داشـت. فـوشـتـوانـگـر در مـقـالـۀ یـادوارانـه اش کـوشـیـده خـصـوصـیـات بـرشـت را در شـش نـکـتـه خـلاصـه کـنـد، و در یـکـی از آن هـا هـوس و اشـتـیـاق بـرشـت بـه آزمـایـش بـرجـسـتـه اسـت؛ خـصـوصـیـتـی کـه بـرشـت بـا آن در نـخـسـتـیـن مـلاقـاتـش در ۲۰ سـالـگـی بـا فـوشـتـوانـگـر او را شـگـفـت زده سـاخـتـه بـود. فـوشـتـوانـگـر جـلـوتـر در مـقـالـه اش بـه عـنـوان نـمـونـۀ دیـگـری از اشـتـیـاق بـرشـت بـه آزمـایـش، بـرنـامـۀ او در سـال هـای بـعـدیـن بـرای سـرودن مـانـیـفـسـت حـزب کـمـونـیـسـت در قـالـب شـعـر شـش و تـدی را ذکـر مـی کـنـد. ایـن مـورد اخـیـر در مـقـالـۀ فـوشـتـوانـگـر را بـیـانـبـو اشـتـبـاهـاً در رابـطـۀ مـسـتـقـیـم بـا مـلاحـظـۀ پـیـشـیـن فـوشـتـوانـگـر دربـارۀ بـرشـت قـرار مـی دهـد. مـا از مـنـبـع دیـگـری آگـاهـیـم کـه کـار بـرشـت در جـهـت سـرایـش مـحـتـوای مـانـیـفـسـت ابـتـداء از سـال ۱۹۴۵، یـعـنـی ۲۵ سـال دیـرتـر از پـنـداشـت بـیـانـبـو صـورت گـرفـت. بـرشـت خـود در Arbeitsjournal( دفـتـر روزانـۀ کـار)اش در فـوریـه ۱۹۴۵ مـی نـویـسـد، کـه او بـه صـورت نـوعـی تـمـریـن در تـنـفـسـی ضـمـن هـمـکـاریـش بـا چـارلـز لـفـتـون(Charles Laughton)( 1962- 1899) بـر سـر Leben des Galilei( زنـدگـی گـالـیـلـه)[۱۹۳۹، یـکـی از سـه شـاهـکـار بـرشـت] تـصـمـیـم گـرفـتـه اسـت ” مـانـیـفـسـت را تـبـدیـل بـه شـعـر کـنـد”. و مـاه بـعـد( مـارس) بـه دوسـتـش کـارل کـورش(Karl Korsch)(و.۱۹۵۰) مـی نـویـسـد، کـه او حـال سـرگـرم کـار روی طـرحـی اسـت، کـه هـم چـنـیـن شـامـل بـه شـعـر درآوردن مـانـیـفـسـت مـی بـاشـد. پـروفـسـور اد بـیـات فـریـمـوث لـوثـار کـاهـرس(Freimuth Lothar Kahrs)(و.۱۹۷۳) در کـتابـش دربـاب شـرح حـال فـوشـتـوانـگـر تـحـت عـنـوان Insight and Action. The Life and Work of Lion Feuchtwanger( بـیـنـایـی و عـمـل. زنـدگـی و کـار لـیـون فـوشـتـوانـگـر)( ۱۹۷۵) اشـاره دارد فـوشـتـوانـگـر در نـامـه هـایـش مـی نـویـسـد، بـرشـت ضـمـن اقـامـت در ایـالات مـتـحـدۀ آمـریـکـا ” از او خـواهـش کـرد در طـرح سـرودن مـانـیـفـسـتدر قـالـب شـعـر شـش و تـدی بـا او هـمـکـاری کـنـد.” هـم چـنـیـن ایـسـلـر از گـفـت و گـوهـا بـا بـونـگـه دربـارۀ بـرشـت و طـرح او درمـورد مـانـیـفـسـت در ۱۹۴۵ سـخـن مـی گـویـد. بـونـگـه نـیـز ایـن قـضـیـۀ مـانـیـفـسـت را در ۱۹۶۳ در مـقـالـۀ “Das Manifest von Bertolt Brecht”( مـانـیـفـسـت بـرتـولـت بـرشـت) در نـشـریـۀ حـسّ و شـکـل نـشـر مـی دهـد. گـفـتـنـی اسـت بـرشـت تـنـهـا قـطـعـه ای از طـرحـش در زمـیـنـۀ تـبـدیـل مـحـتـوای مـانـیـفـسـت حـزب کـمـونـیـسـت بـه شـعـر را عـمـلـی سـاخـت؛ کـل طـرح او هـرگـز تـحـقـق نـیـافـت. ایـن قـطـعـه تـوسـط ” بـایـگـانـی بـرشـت” در سـال بـعـد از درگـذشـت او در شـمـارۀ ۵، سـال ۱۹۷۵ نـشـریـۀ حـسّ و شـکـل انـتـشـار داده شـده اسـت.

کـم نـیـسـتـنـد ادیـبـانـی کـه نـویـسـنـدگـی بـرشـت را صـرفـاً ابـزار تـرویـج مـارکـسـیـسـم و ادبـیـات او را خـالـصـاً تـبـلـیـغـات سـیـاسـی دانـسـتـه انـد، از آن مـیـان هـانـس شـرفـیـق(Hans Scherfig)( 79- 1905)، نـویـسـنـدۀ کـمـونـیـسـت و عـضـو کـمـیـتـۀ مـرکـزی حـزب کـمـونـیـسـت دانـمـارک( دی.ک.پـی)(Danmarks Kommunistiske Parti(DKP))، کـه اهـمـیـت خـاصـی از نـقـطـه نـظـر کـمـونـیـسـتـی بـه بـرشـت و نـویـسـنـدگـی او قـائـل بـود، و چـنـد مقـالـه دربـارۀ او در ارگـان مـرکـزی حـزب Land og Folk( کـشـور و مـردم) نـوشـت، از آن جـمـلـه مـقـالـه ای بـا عـنـوان “Den listige digter” (نـویـسـنـدۀ زیـرک)، کـه بـه وضـوح مـبـیـن اسـتـنـبـاط اصـولـی بـحـث بـرانـگـیـز شـرفـیـق از بـرشـت مـی بـاشـد. مـی نـو یـسـد: ” بـیـن نـویـسـنـدگـان کـمـونـیـسـت بـرشـت آن نـویـسـنـده ای اسـت کـه ادبـیـاتـش بـدون اسـتـثـنـاء خـالـصـاً تـبـلـیـغـات مـی بـاشـد. او تـنـهـا بـه مـقـصـود روشـنـگـری، تـعـمـیـق و پـیـش بـرد جـهـان بـیـنـی مـارکـسـیـسـم مـی نـوشـت. (…) اد بـیـات بـرشـت (…) فـقـط دربـرگـیـرنـدۀ مـارکـسـیـسـم در هـمـۀ اشـکـال ادبـی اسـت. ادبـیـات او خـالـصـاً وعـظ و اعـلان مـی بـاشـد.” ولـی بـایـد گـفـت، حـکـمـی از نـوع ایـن حـکـم شـرفـیـق در واقـع نـادرسـت و نـشـانـگـر آشـنـایـی نـامـکـفـی او بـا نـو یـسـنــدگـی بـرشـت – خـاصـه مـربـوط بـه فـاصـلـه زمـانـی آغـاز کـار نـویـسـنـدگـی بـرشـت تـا تـقـریـبـاً اواسـط دهـۀ ۲۰، یـعـنـی مـرحـلـۀ غـیـرمـارکـسـیـسـتـی نـویـسـنـدگـی بـرشـت- اسـت. ضـمـنـاً شـرفـیـق مـانـنـد هـمـفـکـرانـش بـه جـنـبـۀ خـالـصـاً هـنـری ادبـیـات بـرشـت بـه کـلـی بـی اعـتـنـاء مـی بـاشـد، جـنـبـه ای کـه خـاصـه در زمـیـنـۀ تـئـاتـر حـائـز اهـمـیـت بـسـیـار و آمـوزنـده و الـهـام بـخـش چـنـدیـن هـنـرمـنـد سـرشـنـاس تـئـاتـر بـوده اسـت.از ایـن مـوضـوع مـی گـذریـم.

هـنـگـامـی کـه بـرشـت جـایـزۀ رسـمـی دولـت شـوروی ویـژۀ تـقـویـت صـلـح بـیـن خـلـق هـا – کـه در آن زمـان جـایـزۀ اسـتـالـیـن نـامـیـده مـی شـد، امـا بـعـد بـه جـایـزۀ لـنـیـن تـغـیـیـر نـام داده شـد – را در سـال ۱۹۵۵ در مـسـکـو دریـافـت مـی داشـت، ضـمـن نـطـق سـپـاسـگــزاری – کـه ضـمـنـاً اصـرار داشـت مـتـن آن بـه وسـیـلـۀ بـوریـس پـاسـتـرنـاک(Boris Pasternak)(1960- 1890) بـه زبـان روسـی تـرجـمـه شـود۲ – از جـمـلـه چـنـیـن گـفـت: ” مـن ۱۹ سـالـه بـودم کـه خـبـر انـقـلاب بـزرگ شـمـا بـه گـوشـم رسـیـد، ۲۰ سـالـه بـودم کـه انـعـکـاس آن آتـش بـزرگ را در زادگـاهـم دیـدم. مـن سـربـاز بـهـداشـت در یک بـیـمـارسـتـان نـظـامـی در آئـوگـسـبـورگ بـودم. سـربـازخـانـه هـا و حـتـی بـیـمـارسـتـان هـای نـظـامـی خـالـی شـدنـد، آن شـهـر قـدیـم نـاگـهـان از وجـود آدم هـای تـازه ای مـمـلـو شـد، کـه در دسـتـجـات بـزرگـی از نـواحـی اطـراف بـا زنـدگـی ای مـی آمـدنـد کـه بـرای خـیـابـان هـای اغـنـیـاء، ادارات و تـجـار بـیـگـانـه بـود. (…) فـقـط چـنـد روز، ولـی چـه روزهـایـی، هـمـه جـا مـردم مـی سـتـیـزیـدنـد، امـا هـمـزمـان مـردم صـلـح طـلـب، مـردمـی دسـت انـدر کـار سـاخـتـن! مـبـارزات، بـه طـوری کـه شـمـا مـطـلـعـیـد، بـه پـیـروزی نـیـنـجـامـیـدنـد، و از چـرای آن نـیـز شـمـا اطـلاع داریـد. در سـال هـای بـعـد تـحـت جـمـهـوری ویـمـار(Weimarer Republik)[ نـام غـیـررسـمـی رایـش آلـمـان از ۱۹۱۸ تـا ۱۹۳۳] نـوشـتـه هـای سـو سـیـالـیـسـتـی کـلاسـیـک و بـا صـلاحـیـت تـازه ای در اثـر انـقـلاب عـظـیـم اکـتـبـر، و گـزارشـات بـنـای جـامـعـه ای نـو بـه دسـت شـمـا بـود، کـه مـرا بـه ایـن آرمـان هـا مـتـعـهـد، و بـه آگـاهـی رسـانـدنـد.”

از خـوانـدن ایـن قـطـعـه از نـطـق بـرشـت بـلافـاصـلـه مـی تـوان ایـن بـرداشـت را نـمـود، کـه او ایـن جـا اعـلام مـی کـنـد وی از زمـان رسـیـدن خـبـر انـقـلاب اکـتـبـر بـه آلـمـان بـه طـرف دار پـرحـرارت آن مـبـدل شـد، و جـزء مـهـمـی از خـوراک فـکـری او را از آن پـس نـوشـتـه هـای کـلاسـیـک مـارکـسـیـسـم و گـزارشـات نـتـایـج بـنـای سـوسـیـالـیـسـم در اتـحـاد شـوروی تـشـکـیـل دادنـد. در صـورتـی کـه حـقـیـقـهً چـنـیـن نـبـود. بـایـد تـوجـه داشـت بـرشـت در کـاربـری زبـان آلـمـانـی اسـتـاد بـود. او تـوانـایـی بـه کـار بـردن زبـان را بـه صـورتـی داشـت کـه خـوانـنـده یـا شـنـونـده را مـتـوجـه سـازد آن چـه مـی خـوانـد یـا مـی شـنـود دارای مـفـهـوم پـوشـیـدۀ دیـگـری اسـت. بـا مـلاحـظـۀ دقـیـق تـر سـخـنـان بـرشـت مـی تـوان دریـافـت کـه بـرشـت فـقـط مـی گـویـد، خـبـر انـقـلاب روسـیـه بـه گـوشـش رسـیـد، و انـعـکـاس آن را در زادگـاهـش مـشـاهـده نـمـود. او حـتـی یـک کـلـمـه در خـصـوص نـوع واقـعـی ” تـعـهـدش” بـر زبـان نـمـی آورد، و در جـای دیـگـر ایـن نـطـق دربـارۀ قـضـیـۀ جـنـگ داخـلـی در بـایـرن صـرفـاً بـه بـیـان واژه هـایـی مـربـوط بـه ورود زنـان کـارگـر بـه شـوراهـا و سـپـس اعـلام هـیـجـان زدۀ ” چـه روزهـایـی!” اکـتـفـاء مـی کـنـد. مـطـمـئـنـاً بـسـیـاری در رابـطـه بـا کـلاسـیـک هـای سـوسـیـالـیـسـم و اهـمـیـت بـنـای سـوسـیـالـیـسـم بـرای بـرشـت مـی تـوانـنـد گـمـان کـنـنـد آن هـا مـی بـایـد بـلافـاصـلـه پـس از ۱۹۱۷ زنـدگـی بـرشـت را هـنـایـانـده بـاشـنـد. در صـورتـی کـه در نـطـق او فـقـط کـلـمـۀ ” بـعـد” ذکـر مـی شـود، و آن نـمـی تـوانـد ضـرورهً بـه مـفـهـوم ” آنـاً بـعـد” بـاشـد، بـلـکـه هـم چـنـیـن بـه خـوبـی مـی تـوانـد مـفـهـوم ” دیـرتـر” را بـه رسـانـد. در نـتـیـجـه بـدون آن کـه بـرشـت دروغ مـسـتـقـیـمـی گـفـتـه بـاشـد، ایـن واژه هـای او مـی تـوانـنـد مـربـوط بـه سـال هـای پـس از ۱۹۲۶ بـاشـنـد، و مـا واقـفـیـم کـه آن هـا بـه خـوبـی بـا ایـن سـال مـطـابـقـت پـذیـرنـد، در حـالـی کـه شـنـونـدگـان نـطـق او و خـوانـنـدگـان مـتـن آن بـه سـادگـی بـاور مـی کـنـنـد آن هـا مـربـوط بـه سـال هـای ۱۹- ۱۹۱۷ هـسـتـنـد. هـنـر زبــانـی بــرشـت در ایـن جـا بـه شـکــل دیـگـری نـیـز آشـکـار مـی گــردد. دربــارۀ انـقـلاب آلـمـان بــه کـنـایــه مــی گـویـد: ” مـبـارزات، بـه طـوری کـه شـمـا مـطـلـعـیـد، بـه پـیـروزی نـیـنـجـامـیـدنـد، و از چـرای آن نـیـز شـمـا اطـلاع داریـد.” و مـنـظـور او از ایـن ” چـرا ” یـکـی از مـنـازعـه آمـیـزتـریـن چـراهـا در تـاریـخ جـنـبـش کـارگـری و سـوسـیـالـیـسـم اروپـا در سـدۀ بـیـسـتـم بـود، کـه در صـورت جـسـتـار پـاسـخ صـحـیـحـش مـسـلـمـاً پـیـش گـیـری از بـسـیـاری مـنـازعـات، تـفـرقـه هـا و حـوادث نـاگـوار در اردوگـاه سـوسـیـالـیـسـم بـیـن الـمـلـلـی امـکـان پـذیـر مـی بـود.

در تـوصـیـف رسـمـی شـوروی از زنـدگـی بـرشـت – بـه تـنـظـیـم وی.اس. تـروجـانـکـر(V.S. Trojanker)3– در رابـطـه بـا مـوضـوع واکـنـش بـرشـت در قـبـال شـکـسـت انـقـلاب نـوامـبـر آلـمـان آمـده اسـت: ” شـکـسـت پـرولـتـاریـای آلـمـان در انـقـلاب نـوامـبـر و رفـتـار لـجـام گـسـیـخـتـۀ ارتـجـاع امـپـریـالـیـسـم ارادۀ نـویـسـنـده را بـرای مـبـارزه خُـرد نـکـرد. او بـه شـرکـت فـعـالانـه اش در زنـدگـی عـمـومـی و سـیـاسـی ادامـه داد.” خـوانـنـدۀ شـوروی بـا خـوانـدن ایـن سـطـور بـه احـتـمـال قـوی مـی بـایـد ایـن بـرداشـت اشـتـبـاه را کـرده بـاشـد، کـه بـرشـت بـلافـاصـلـه پـس از زمـسـتـان انـقـلاب آلـمـان، ۱۹- ۱۹۱۸، فـعـالانـه در زنـدگـی سـیـاسـی شـرکـت جـسـتـه بـاشـد. در ۱۹۵۵ بـرشـت زیـرکـانـه پـیـشـیـنـۀ شـرکـتـش در جـنـاح چـپ انـقـلابـی را تـا جـایـی کـه مـمـکـن بـود سـال هـا بـه عـقـب بـرد! فـردریـک اون(Frederic Ewen)( 1988- 1899) در شـرح حـال نـامـه اش دربـارۀ بـرشـت، کـه از چـنـد نـظـر جـالـب اسـت، بـا لـحـن خـشـک مـی گـویـد: ” او در آخـریـن سـال هـایـش مـیـل بـه عـقـب بـردن پـیـشـیـنـۀ جـریـان بـلـوغ سـیـاسـیـش را داشـت.”۴ امـا بـرشـت در سـال هـای قـبـل از ۱۹۵۵ بـرعـکـسِ ایـن سـعـی زیـرکـانـه بـرای تـمـدیـد پـیـشـیـنـۀ انـقـلابـی خـود رفـتـار کـرد. قـبـل از آن زمـان شـرح هـا و اشـارات او بـه گـذشـتـۀ سـیـاسـیـش مـتـفـاوت بـود، بـه عـنـوان نـمـونـه ضـمـن مـقـالـه ای در مـجـلـۀ Film-Kurier ( پـیـک فـیـلـم)، مـورخ ۹ نـوامـبـر ۱۹۲۸ بـه مـنـاسـبـت دهـمـیـن سـالـروز انـقـلاب نـوامـبـر آلـمـان، دربـارۀ خـود و نـسـل خـود چـنـیـن نـوشـت: ” هـمـۀ مـا بـدون آگـاهـی سـیـاسـی بـودیـم(…). مـن فـرق چـنـدانـی بـا اکـثـریـت غـالـب سـربـازان نـداشـتـم، کـه طـبـیـعـهً از جـنـگ افـسـرده و دلـسـرد بـودنـد، بـی آن کـه قـادر بـه انـدیـشـیـدن سـیـاسـی بـاشـنـد. مـن رغـبـت چـنـدانـی بـه فـکـر بـه ایـن دوره نـدارم.” یـا در جـایـی دیـگـر، در یـادداشـتـی کـه نـاشـرش ورنـر هِـشـت(Werner Hecht)( 2017- 1926) تـاریـخ آن را سـال ۱۹۳۵ ذکـر مـی کـنـد( ولـی بـر نـسـخـۀ مـحـفـوظ آن در ” بـا یـگـانـی بـرشـت”، ذخـیـرۀ شـمـاره ۳( ۱۹۷۲) تـاریـخ سـال ۱۹۳۲ گـذاشـتـه شـده)، نـوشـت: ” وقـتـی کـه مـن یـک نـویـسـنـدۀ شـنـاخـتـه شـده بـودم، هـنـوز آگـاهـی ای از سـیـاسـت نـداشـتـم و هـرگـز کـسـی بـه مـن کـتـابـی از یـا دربـارۀ [ کـارل] مـارکـس(Marx)[Karl][83- 1818] مـعـرفـی نـکـرده بـود. (…) مـن از الـفـبـای سـیـاسـت اطـلاع نـداشـتـم، و حـتـی شـنـاخـتـم از زنـدگـی عـمـومـی در آلـمـان در حـد یـک دهـقـان خُـرد در بــوهِـم بـود.” و در ایـن جـا بــا در نـظـر داشـت سـال ۱۹۲۶، کــه ” غـرق خـوانـدن سـرمـایـه” بـود، مـی نـویـسـد: “(…) و آن مـوقـع، ابـتـداء آن مـوقـع مـن مـارکـس را خـوانـدم.” خـوانـنـدگـان عـلاقـمـنـد بـه مـقـایـسـۀ ایـن بـیـانـات بـرشـت و جـزئـیـات شـان دربـارۀ گـذشـتـۀ سـیـاسـی او مـی تـوانـنـد بـه مـتـن اصـلـی( آلـمـانـی) آن هـا در کـتـابـی حـاوی نـوشـتـه هـای سـیـاسـی بـرشـت۵ رجـوع کـنـنـد.

بـه طـور خـلاصـه مـی تـوان گـفـت، اگـر بـرشـت در ۱۹۵۵ فـعـالـیـت سـیـاسـیـش در جـنـاح چـپ را حـتـی الامـکـان بـه زمـان عـقـب تـری مـی بـرد، پـیـش از تـاریـخ مـزبـور بـرعـکـس ایـن رفـتـار مـی کـنـد، یـعـنـی مـی کـوشـد نـاآگـاهـی سـیـاسـیـش را حـتـی الامـکـان بـه زمـان جـلـوتـری بـه کـشـد، یـقـیـنـاً بـه ایـن مـقـصـود کـه آن را عـذری بـرای عـدم فـعـا لـیـتـش در زمـان پـیـش تـری قـرار دهـد. در هـر حـال چـنـیـن بـیـانـاتـی نـقـیـضـه گـویـی و لـذا شـک بـرانـگـیـزنـد: از یـک طـرف ” نـوشـتـه هـای سـوسـیـالـیـسـتـی کـلاسـیـک” – و ” بـا صـلاحـیـت تـازه ای در اثـر انـقـلاب عـظـیـم اکـتـبـر”( ۱۹۱۷) – بـرشـت را مـتـعـهـد سـاخـتـه بـودنـد؛ از طـرف دیـگـر تـا سـال ۱۹۲۶ ” کـسـی هـرگـز” بـه او ” کـتـابـی از یـا دربـارۀ مـارکـس مـعـرفـی نـکـرده بـود”!

مـا ایـن مـطـلـب آغـازیـن تـحـلـیـل مـان را بـا مـکـثـی در نـظـر رئـیـس ” مـرکـز بـرشـت” در آلـمـان شـرقـی(سـابـق)، هِـشـت، دربـارۀ تـعـهـد سـیـاسـی بـرشـت در سـال هـای جـوانـی او بـه پـایـان مـی بـریـم.

در زمـان هـنـرنـمـایـی افـتـخـاری گـروه نـوازنـدگـان بـرلـیـن(Berliner Ensemble) در سـال ۱۹۷۱ در پـاریـس در جـشـن یـکـصـدمـیـن سـال کـمـون پـاریـس۶، هِـشـت گـفـت و گـویـی بـا دانـشـجـویـان در شـعـبـه ای از دانـشـگـاه پـاریـس دا شـت. ایـن گـفـت و گـو بـر روی نـوار ضـبـط گـردیـد، و نـسـخـۀ کـوتـاه و تـصـحـیـح شـده اش در کـتـاب هِـشـت دربـارۀ بـر شـت۷ مـنـدرج اسـت. ضـمـن گـفـت و گـو یـک دانـشـجـو از هِـشـت پـرسـیـد: ” از آن جـا کـه در کـتـب مـخـتـلـف اطـلاعـات مـتـفـاوتـی وجـود دارد، مـن عـلاقـمـنـدم بـدانـم بـرشـت از چـه زمـانـی شـروع بـه مـطـالـعـۀ مـارکـسـیـسـم کـرد.” هِـشـت بـه او پـاسـخ داد: ” بـرشـت در نـامـۀ مـعـروفـش بـه هـائـوپـتـمـان مـی نـویـسـد، کـه غـرق خـوانـدن سـرمـایـه اسـت. حـالا دیـگـر بـایـد بـه صـراحـت بـه رسـد. مـسـبـب ایـن یـک نـمـایـشـنـامـه بـود، جـو فـلـیـشـهـاکـر، کـه او مـشـغـول نـوشـتـن آن بـود: در آن مـی بـایـد یـک بـورس بـاشـد، و بـرشـت عـلاقـه داشـت پـی بـه بـرد سـفـتـه بـازی(مـعـامـلات قـمـاری) چـگـونـه صـورت مـی گـیـرد. گـفـتـۀ بـرشـت در نـامـه اش بـه نـظـر مـن نـبـایـد چـنـیـن فـهـمـیـده شـود، کـه او سـابـق بـر آن بـا مـارکـسـیـسـم آشـنـایـی نـداشـتـه اسـت. مـوضـوع ایـن بـود کـه او در مـرحـلـۀ مـشـخـصـی از کـارش بـدون شـنـاخـت دقـیـقـی از مـار کـسـیـسـم قـادر بـه ادامـه نـبـود. چـنـد روز پـیـش کـتـاب بـرشـت Schriften zur Politik und Kunst( نـوشـتـه هـا دربـارۀ سـیـاسـت و هـنـر) ایـن جـا در فـرانـسـه بـیـرون آمـده اسـت. شـمـا بـا خـوانـدن اولـیـن قـطـعـات مـتـعـلـق بـه پـیـش از ۱۹۲۶ بـه آسـانـی مـی تـوانـیـد تـأیـیـد کـنـیـد، کـه بـرشـت در زمـانـی زودتـر بـا انـدیـشـه هـای مـارکـسـیـسـتـی آشـنـایـی داشـتـه اسـت. در زمـان جـمـهـوری شـورایـی در مـونـیـخ او عـضـو شـورای سـربـازان بـود، و بـیـانـات بـعـدش در خـصـوص آگـا هـی سـیـاسـی او در آن دوره فـقـط بـایـد بـه صـورت انـتـقـاد سـخـت بـرشـت مـسـن از جـوان فـهـمـیـده شـود.”

گـویـنـدۀ بـالا بـه وضـوح بـر اصـل ” بـلـه، امـا بـا ایـن هـمـه” سـخـن مـی گـویـد: از یـک طـرف بـه نـامـۀ مـعـروف بـر شـت بـه قـصـد تـعـیـیـن زمـان آگـاهـی سـیـاسـی او رجـوع مـی دهـد. از طـرف دیـگـر بـه طـور پـوشـیـده مـی خـواهـد تـفـهـیـم کـنـد هـنـگـامـی کـه بـرشـت از نـاآگـاهـی سـیـاسـیـش سـخـن مـی گـویـد، مـا نـبـایـد او را بـاور کـنـیـم: ایـن فـقـط بـرشـت مـسـن عـاقـل اسـت کـه بـرشـت جـوان کـم عـقـل تـر ولـی از حـیـث سـیـاسـی عـاقـل تـر را گـوشـمـالـی کـرده اسـت! او بـه جـهـت قـابـل اطـمـیـنـان تـر جـلـوه دادن ایـن تـوضـیـح بـی آن کـه چـشـم بـه هـم بـه زنـد، مـی گـویـد کـه در زمـان جـمـهـوری شـورایـی در مـونـیـخ بـرشـت عـضـو شـورای سـربـازان بـود؛ ادعـایـی کـه مـا بـعـد بـه آن خـواهـیـم پـرداخـت. هـم چـنـیـن مـی گـویـد، کـه بـا خـوانـدن اولـیـن قـطـعـات بـرشـت مـتـعـلـق بـه قـبـل از ۱۹۲۶ مـی تـوان تـأیـیـد کـرد، کـه بــرشـت در زمـانـی زودتـر بــا انــدیـشـه هـای مـارکـسـیـسـتی آشـنـا بــود. ولـیـکـن هِــشـت مــا را از مـنـظـور دقــیـقــش از ” آشـنـا بـودن” مـطـلـع نـمـی سـازد. آیـا مـنـظـور او ایـنـسـت کـه بـرشـت فـقـط از وجـود انـدیـشـه هـای مـارکـسـیـسـتـی اطـلاع داشـتـه، یـا آن کـه بـه قـدر کـافـی مـطـالـعـۀ شـان کـرده و یـا احـتـمـالاً آن هـا را پـذیـرفـتـه بـود؟

در مـبـحـث بـعـد مـا بـر اسـاس مـواد مـربـوط بـه شـرح حـال و آثـار شـخـص بـرشـت چـگـونـگـی کـار و مـاهـیـت نـو شـتـارهـای بـرشـت جـوان را از آغـاز نـویـسـنـدگـی او تـا بـه زمـان نـامـۀ مـعـروفـش بـه هـائـوپـتـمـان در سـال ۱۹۲۶ بـر خـواهـیـم رسـیـد، و بـر پـایـۀ ایـن بـررسـی، درمـورد صـحـت یـا سـقـم قـضـیـۀ فـعـالـیـت کـمـونـیـسـتـی -مـارکـسـیـسـتـی بـر شـت در تـاریـخـی زود در حـیـاتـش نـظـر خـواهـیـم داد.

***

دورۀ جـوانـی بـرشـت مـصـادف بـا روی دادهـای مـهـمـی بـود: جـنـگ جـهـانـی اول از ۱۹۱۴ تـا ۱۹۱۸ – انـقـلابـات فـوریـه و اکـتـبـر ۱۹۱۷ در روسـیـه – جـنـگ داخـلـی در روسـیـه از ۱۹۱۸ تـا ۱۹۲۱ و مـداخـلـۀ نـظـامـی قـدرت هـای خـارجـی، بـالاخـص فـرانـسـه و انـگـلـسـتـان در روسـیـه( ۱ ژوئـیـه ۱۹۱۸ ۴۰۰۰ نـفـر از نـیـروهـای مـتـفـقـیـن در خـاک روسـیـه وجـود داشـتـنـد. ۲ اوت هـمـان سـال شـمـار سـربـازان مـتـفـقـیـن بـه ۱۰۰۰۰ نـفـر رسـیـد. ۴ سـپـتـامـبـر ۴۵۰۰ سـربـاز آمـریـکـایـی و در آغـاز نـوامـبـر ۷۰۰۰ سـربـاز ژاپـنـی بـه نـیـروهـای مـداخـلـه گـر مـلـحـق شـدنـد) – فـروپـاشـی نـظـامـی آلـمـان و انـقـلاب نـوامـبـر ۱۹۱۸ بـا نـتـیـجـۀ بـرانـداخـتـگـی حـکـومـت قـیـصـری و بـرقـراری جـمـهـوری در بـایـرن، ابـتـداء دولـت انـقـلابـی ایـسـنـر در زمـسـتـان ۱۹- ۱۹۱۸ و سـپـس جـمـهـوری شـورایـی در مـونـیـخ در آوریـل ۱۹۱۹ و در سـال هـای بـعـد اوضـاع شـبـیـه بـه جـنـگ داخـلـی در بـخـش هـای وسـیـعـی از جـمـهـوری آلـمـان فـدرال.

وامـا واکـنـش بـرشـت جـوان در قـبـال روی دادهـا چـگـونـه بـود؟

۱ . نـویـسـنـده جـوان

 بـرشـت و جـنـگ جـهـانـی اوّل

۱ اوت ۱۹۱۴ آلـمـان قـیـصـری بـه روسـیـه تـزاری اعـلان جـنـگ داد. سـپـس ارتـش آلـمـان بـدون اعـلان جـنـگ بـه دول بـی طـرف بـلـژیـک و لـوکـزامـبـورگ حـمـلـه ور شـد، و بـه فـرانـسـه اعـلان جـنـگ داد. ایـن آغـاز جـنـگ جـهـانـی اول بـود، کـه بـه یـکـی از عـظـیـم تـریـن کـشـتــارهـای بـشـر در تـاریـخ تـبـدیـل گـردیـد.

قـبـل از ایـن جـنـگ، در دورۀ صـلـح، روحـیـۀ دانـش آمـوزان در دبـیـرسـتـان بـرشـت در آئـوگـسـبـورگ تـا درجـۀ زیـا دی مـیـهـن پـرسـتـانـه، سـروری طـلـبـانـه بـود، و ایـن مـسـلـمـاً با بـروز جـنـگ تـقـویـت نـیـز گـردید. جـلـسـات و تـظـاهـرات ” مـیـهـن پـرسـتـانـه”، مـشـق هـای شـبـه نـظـامـی کـم و بـیـش داوطـلـبـانـه در دسـتـور کـار قـرار داشـت. مـدارس و مـنـازل از جـان و دل پـشـیـبـانـان ” قـضـیـه” آلـمـان بـودنـد.

در ایـن زمـان بـرشـت جـوان سـخـت مـشـغـول نـوشـتـن بـود. امـا آیـا او دربـارۀ جـنـگ چـه مـی نـوشـت؟

در اوت ۱۹۱۴ بـرشـت در نـشـریـۀ گـویـنـده، ضـمـیـمـۀ نـشـریـۀ  تـازه تـریـن اخـبـار آئـوگـسـبـورگ مـلاحـظـاتـی تـحـت عـنـوان “Notizen über unsere Zeit”( یـادداشـت هـایـی دربـارۀ زمـان مـا )  مـی نـویـسـد، از جـمـلـه: ” اکـنـون – در ایـن ایـام گـوش هـای هـمـۀ مـا بـه قـیـصـر اسـت. (…) اکـنـون هـمـه یـکـپـارچـه بـزرگـی او را مـی پـذیـرنـد. حـتـی سـوسـیـال دمـوکـرات هـا بـه او سـوگـنـد وفـاداری خـورده انـد. (…) کـل مـلـت وفـادارانـه در وحـدت اسـت، هـر تـفـرقـۀ حـزبـی امـکـان نـاپـذیـر شـده اسـت. (…) شـخـصـیـت قـوی آلـمـانـی، کـه نـویـسـنـدگـان و انـدیـشـمـنـدان آلـمـان آن را طـی قـرون پـد یـد آورده انـد، ایـنـک نـیـرویـش را مـی نـمـایـانـد. مـردان مـا بـا آرامـش و فـهـمـیـده، ولـی مـشـتـعـل از اشـتـیـاق بـه جـنـگ مـی شـتـابـنـد. (…) هـمـۀ مـا آلـمـان هـا بـه جـز خـدا از هـیـچ چـیـز بـر روی زمـیـن تـرسـی نـداریـم.” بـرشـت در روزنـامـه عـصـر مـونـیـخ – آئـوگـسـبـورگ سـری “Augsburger kriegsbriefe”( نـامـه هـای جـنـگ آئـوگـسـبـورگـیـانـی) را مـی نـویـسـد، و در آن هـا از جـمـلـه دربـارۀ دسـتـجـات پـیـادۀ در حـرکـت(در ۱۹۱۴ جـنـگ هـنـوز بـه طـور عـمـده بـا نـیـروی زمـیـنـی صـورت مـی گـرفـت) سـخـن مـی گـویـد. در داسـتـان بـلـنـدی بـا عـنـوان “Der Freiwillige”( داوطـلـب) دربـارۀ مـردی مـی نـویـسـد کـه از اجـتـمـاع طـرد شـده، ولـی پـس از مـعـرفـی داوطـلـبـانـۀ خـود بـه ارتـش دیـگـر بـار در خـانـوادۀ بـزرگ مـلـت پـذیـرفـتـه مـی شـود. هـم چـنـیـن بـه گـونـۀ شـاعـرانـه خـدمـات جـنـگـی را مـی سـتـایـد. دسـامـبـر ۱۹۱۴ در شـعـری از جـاسـوس هـانـس لـودی(Hanns Lody) کـه بـه دسـت انـگـلـیـسـیـان اسـیـر و اعـدام گـردیـده، قـدردانـی مـی کـنـد. ژانـویـه ۱۹۱۵ در شـعـری قـیـصـر ویـلـهـلـم دوم(Wilhelm II)( 1941- 1859/ سـلـط.۱۹۱۸- ۱۸۸۸) را مـی سـتـایـد. آوریـل هـمـان سـال شـعـری دربـارۀ افـسـر جـوان مـقـتـولـی مـی سـرایـد. ژوئـیـه آن سـال شـوق زده تـوصـیـف مـی کـنـد چـگـونـه کـشـاورزی در بـلـژیـک ویـران و تـاراج شـده از سـر وفـاداری و وظـیـفـه شـنـاسـی بـه وسـیـلـۀ آلـمـان هـا مـراقـبـت مـی گـردد. ( در خـور یـادآوری اسـت کـه تـنـهـا در اولـیـن هـفـتـه هـای جـنـگ آلـمـان هـا تـقـریـبـاً ۵۰۰۰ بـلـژیـکـی غـیـرنـظـامـی را کـشـتـار کـردنـد!) اوت سـال مـزبـور در شـعـر “Der Tsingtausoldat”( سـربـاز تـسـیـنـگـتـائـو) بـه سـتـایـش سـربـاز آلـمـانـی در چـیـن دور کـه در جـنـگ بـا ژاپـن بـه قـتـل مـی رسـد، مـی پـردازد.

جـای تـعـجـب اســت یـکـی از اشـخـاص تـا درجـۀ زیــاد سـهـیـم در پـیـدایــش اسـتـنـبـاط از بــرشـت جـوان بــه صـورت دسـت چـپـی افـراطـی، ویـلـهـلـم بـروسـتـل(Wilhelm Brüstle) سـردبـیـر پـیـشـیـن نـشـریـه تـازه تـریـن اخـبـار آئـوگـسـبـورگ بـود، کـه در نـوامـبـر ۱۹۴۸ در مـقـالـه ای بـا عـنـوان “مـن چـگـونـه بـرشـت را کـشـف کـردم؟” در یـک روزنـامـه اعـلام کـرد: ” از حـیـث سـیـاسـی بــرشـت در هـمـان سـال دوم دبـیـرسـتـان دسـت چـپـی بـود.” و ایـن هـمـان سـردبـیـری اسـت کـه ” یـادداشـت هـایـی دربـارۀ زمـان مـا، ” داوطـلـب” و اشـعـار بـرشـت در سـتـایـش بـه گـفـتـمـان قـهـرمـانـان آلـمـانـی را در نـشـریـۀ پـیـشـیـنـش انـتـشـار داده بـود! نـوشـتـه هـای فـوق الـذکـر بـرشـت جـوان مـؤیـد ایـن هـسـتـنـد کـه او در نـخـسـتـیـن سـال جـنـگ در ذوق و شـوق دبـیـر سـتـانـش و بـخـش اعـظـم مـردم بـرای جـنـگ یـا در هـر حـال پـذیـرش جـنـگ سـهـیـم بـود.

بـا نـظـر بـه آن چـه گـفـتـه شـد، ادعـای زیـر از هِـشـت در کـتـابـش Bertolt Brecht( بـرتـولـت بـرشـت)(۱۹۶۳) عـلـنـاً گـمـراه کـنـنـده اسـت: ” بـرشـت کـه از آغـاز جـنـگ مـخـالـف پـرشـور جـنـگ بـود (…).” او ایـن ادعـا را در چـاپ جـدیـد کـتـابـش در سـال ۱۹۶۹ بـا عـنـوان دیـگـر Bertolt Brecht, Leben und Werk im Bild( بـرتـولـت بـرشـت، زنـدگـی و کـار در تـصـویـر)( بـدون تـاریـخ انـتـشـار) تـکـرار کـرده اسـت.

امـا نـاگـفـتـه نـمـانـد کـه در قـطـعـات مـنـثـور و اشـعـار بـرشـت دربـارۀ جـنـگ چـیـز دیـگـری غـیـر از گـزاف گـویـی مـیـهـن پـرسـتـانـه نـیـز وجـود دارد. بـا خـوانـدن دقـیـق آن هـا مـی تـوان نـزد نـویـسـنـدۀ جـوان تـوجـه فـزایـنـدۀ او بـه بـهـاء پـیـروزی عـظـمـت مـلـی و نـظـامـی را تـشـخـیـص داد. چـنـان کـه او بـا هـمـدردی ژرف دربـارۀ مـادران – در هـر دو سـوی جـبـهـه: خـودی و غـیـرخـودی – و مـجـروحـیـن مـی نـویـسـد، کـه بـرای پـر کـردن جـای سـربـازان مـقـتـول بـه جـبـهـه بـاز گـشـت داده مـی شـونـد. او عـمـیـقـاً نـگـران خـانـواده هـایـی اسـت کـه سـرپـرسـتـان شـان از آن هـا بـه دورنـد. او شـاهـد نـا چـیـزی ” کـمـک مـالـی جـنـگ” بـه خـانـواده هـا مـی بـاشـد.

جـنـگ بـه زودی صـورت مـوضـعـی بـه خـود گـرفـت، و صـدهـاهـزار قـربـانـی سـتـانـد. در زمـان عـیـد کـریـسـمـس ۱۹۱۴ آلـمـانـی هـا قـریـب ۷۵۰۰۰ مـرد را در جـبـهـۀ غـرب از دسـت دادنـد. مـجـروحـیـن و مـعـلـولـیـن، کـهـن سـالان و خـردسـالان و بـیـوگـان در تـصـویـر شـهـرهـا چـشـمـگـیـر بـودنـد. بـخـش اعـظـم جـمـعـیـت آلـمـان دچـار گـرسـنـگـی بـود. زمـسـتـان ۱۷- ۱۹۱۶ وحـشـت نـاک مـی نـمـود. ابـتـداء در اکـتـبـر ۱۹۱۸ بـرشـت بـه خـدمـت نـظـام وظـیـفـه فـراخـوانـده شـده، بـه صـورت سـربـاز بـهـداشـت در بـیـمـارسـتـان نـظـامـی بـه خـدمـت گـمـارده شـد، امـا فـقـط بـرای زمـان کـوتـاهـی، زیـرا در آن تـاریـخ جـنـگ رو بـه اتـمـام بـود. آتـش بـس در نـوامـبـر سـال مـزبـور بـرقـرار گـردیـد، و خـدمـت بـرشـت در ژانـویـه ۱۹۱۹ خـاتـمـه یـافـت.

از پـائـیـز ۱۹۱۵ بـرشـت از ادامـۀ نـوشـتـه هـای مـیـهـن پـرسـتـانـه اش دسـت کـشـیـد. امـا بـرداشـت هـای یـأس انـگـیـز از جـنـگ کـه در او انـبـاشـتـه شـده بـود، بـا قـوت شـدیـد احـسـاسـی و بـیـانـی، کـه جـنـبـه ای از طـبـیـعـت بـرشـت بـود، در نـوشـتـه هـایـش ظـاهـر گـشـتـنـد. یـکـی از حـمـلات قـلـمـی شـدیـد بـرشـت بـرضـد جـنـگ بـا شـعـر مـشـهـور “Legende vom toten Soldaten”( افـسـانـه سـربـاز مُـرده)، سـروده شـده در پـایـان سـال ۱۹۱۸ و نـشـانـگـر تـغـیـیـر ریـشـه ای بـرخـو رد بـرشـت بـه پـدیـدۀ جـنـگ بـود. ایـن شـعـر بـرشـت دربـارۀ سـربـازی اسـت کـه از پـا در آمـده و بـه خـاک سـپـرده شـده اسـت، امـا در چـهـارمـیـن سـال جـنـگ او را از قـبـر بـیـرون مـی آورنـد، و در بـرابـر کـمـیـسـیـون بـازرسـی قـرارش مـی دهـنـد، کـه وی را مـسـتـعـد خـدمـت اعـلام مـی کـنـد، و بـرای بـار دوم بـه جـبـهـه ارسـال مـی گـردد تـا بـا مـرگ قـهـرمـانـا نـه روبـه رو شـود. شـعـر عـمـیـقـاً مـؤثـر، غـیـرطـبـیـعـی و شـوم بـود. انـگـیـزۀ سـرایـش آن نـیـز شـوم بـود. بـرشـت خـود در ایـن خـصـوص بـیـسـت سـال بـعـد، در اوت ۱۹۳۸ نـوشـت: ” بـهـار ۱۹۱۸ ژنــرال قـیـصـری [اریـش] لـودنــدورف Ludendorff))[Erich][ 1937- 1865] بـرای آخـریـن بـار در سـراسـر آلـمـان از مـاس تـا مـمـل، از اتـش تـا کـمـربـنـد کـوچـک[ دریـای بـیـن جـزیـرۀ فـیـن و شـبـه جـزیـرۀ یـولانـد مـتـعـلـق بـه دانـمـارک] بـرای گـردآوری مـادۀ انـسـانـی جـهـت اسـتـفـاده در حـمـلـۀ بـزرگـش در جـسـت و جـو بـود. هـفـده سـالـه هـا و پـنـجـاه سـالـه هـا احـضـار و بـه جـبـهـه گـسـیـل مـی گـردیـدنـد. دو حـرف ک.دابـلـوی(K.W)، اخـتـصـار “Kriegsverwändungsfähig”( مـسـتـعـد خـدمـت) بـرای چـنـدمـیـن بـار وحـشـت و هـراس در مـیـلـیـون هـا خـانـواده زاد. مـردم مـی گـفـتـنـد: حـالا مُـردگـان را بـرای خـدمـت جـنـگـی از قـبـر بـیـرون مـی آورنـد.” ” افـسـانـه سـربـاز مُـرده” یـک شـعـر بـااهـمـیـت بـود، و آن در واقـع نـقـش ویـژه ای در حـیـات بـرشـت بـازی کـرد. شـعـر در اصـل قـرار بـود در چـاپ نـخـسـت مـجـمـوعـۀ شـعـر مـشـهـور Hauspostille( هـائـوسـپـوسـتـیـل) درج گـردد، کـه آمـادۀ نـشـر در انـتـشـارات کـیـپـنـهـئـور(Kiepenheuer Verlag) در ۱۹۲۲ بـود، ولـی نـاشـر بـه سـبـب ایـن شـعـر جـرئـت نـشـر مـجـمـوعـه را به خـود نـداد. ایـن شـعـر یـکی از دلایـلـی بـود کـه نـازیـسـت هـا نـام بـرشـت را در صـورت اشـخـاصـی کـه بـرای بـازداشـت در نـظـر گـرفـتـه بـودنـد، در هـمـان زمـان کـودتـای نـافـرجـام شـان در نـوامـبـر ۱۹۲۳ در مـونـیـخ وارد کـردنـد، و بـعـد نـیـز هـمـیـن شـعـر بـهـانـۀ سـلـب تـابـعـیـت آلـمـانـی بـرشـت از او در ژوئـن ۱۹۳۵ گـردیـد. راه درازی از مـقــالات، قــطـعــات مـنــثــور و اشـعــار مــیـهــن پــرسـتـانـه – جـنـگ سـتـایـانـۀ سـال های ۱۵- ۱۹۱۴ تـا شـعـر ” افـسـانـه سـربـاز مُـرده” در ۱۹۱۸ وجـود داشـت. آن راهـی بـود کـه بـخـش اعـظـم آلـمـانـی هـا پـیـمـودنـد: از پـذیـرش، اشـتـیـاق بـه جـنـگ تـا یـأس و تـنـفـر از عـواقـب وحـشـت انـگـیـز آن، قـصـابـی انـسـان هـا و نـیـازهـا تـا انـقـلاب نـوامـبـر آلـمـان بـا بـرقـراری جـمـهـوری و بـرکـنـار سـاخـتـن بـعـضـی از آن شـمـار بـسـیـاری کـه بـه قـمـار بـا زنـدگـی مـلـت پـرداخـتـنـد. بـرشـت جـزیـی از ایـن سـفـر بـود. امـا آیـا او بـه انـدازۀ کـافـی از آگـاهـی سـیـاسـی، عـلاقـۀ سـیـاسـی بـرخـوردار یـا فـعـال بـود؟ آیـا زنـدگـی و انـدیـشـه هـایـش، بـر اسـاس آن چـه از شـرح حـال و آثـارش مـی دانـیـم، دورنـمـای سـوسـیـالـیـسـتـی مـشـخـصـی داشـت؟ در حـقـیـقـت هـیـچ گـواهـی و مـدرکـی دال بـر ایـن وجـود نـدارد، و چـیـزی آن را مـحـتـمـل نـمـی سـازد.

آن چـه از تـولـیـد ادبـی بـرشـت از زمـان نـگـارش مـقـالات و اشـعـار مـیـهـن پـرسـتـانـه تـا پـایـان جـنـگ بـر جـای مـا نـده اسـت، بـه روشـنـی گـویـای پـنـاهـیـدن بـرشـت از خـوف زنـدگـی روزانـۀ جـنـگ زده بـه داخـل دائـره ای از جـوانـان هـمـمـسـلـک مـشـغـول بـا شـعـرگـویـی و داسـتـان سـرایـی اسـت. بـرشـت عـضـو مـرکـزی مـسـلـط ایـن دائـره بـود. تـنـهـا فـرق مـهـم دائـرۀ او بـا دوائـر دیـگـر از آن نـوع ایـن بـود، کـه سـرکـردگـی ایـن دائـره را یـک نـابـغـۀ آیـنـده بـرعـهـده دا شـت. روحـیـۀ دائـرۀ بـرشـت بـه وسـیـلـۀ دوسـت دورۀ جـوانـی او هـانـس اوتـو مـونـسـتـرر(Hanns Otto Münsterer)( 74- 1900) در کـتـابـش Bert Brecht, Erinnerungen aus den Jahren 1917 – 1919( بـرت بـرشـت، خـاطـرات سـال هـای ۱۹۱۹- ۱۹۱۷)( ۱۹۶۳) بـه نـحـو عـالـی تـوصـیـف شـده اسـت. ایـن کـتـاب بـه دو دلـیـل در تـنـویـر دائـرۀ بـرشـت حـائـز اهـمـیـت مـی بـاشـد: کـتـاب بـخـشـاً مـبـتـنـی اسـت بـر یـادداشـت هـای روزانـۀ حـفـظ شـدۀ مـونـسـتـرر، و نـه فـقـط از ایـن جـهـت کـه نـویـسـنـدۀ آن هـا چـه چـیـزی بـه خـاطـر دارد یـا مـی پـنـدارد پـس از آن هـمـه سـال بـه خـاطـر داشـتـه بـاشـد، آن گـونـه کـه مـتـأسـفـانـه در مـورد بـسـیـاری از ” خـاطـرات” طـبـیـعـی اسـت؛ و بـخـشـاً بـسـیـاری از اطـلاعـات کـتـاب از طـرف چـاپ هـای بـعـد آثـار و یـادداشـت هـای شـخـصـی بـرشـت تـأیـیـد مـی گـردد. ایـن هـر دو دلـیـل تـقـویـت کـنـنـدۀ قـابـل اعـتـمـاد بـودن تـوصـیـفـات مـونـسـتـرر بـه صـورت مـنـبـع مـی بـاشـنـد( الـبـتـه نـه بـدان مـعـنـا کـه جـزئـیـاتـی در کـتـاب تـأمـل پـذیـر نـبـاشـنـد). از کـتـاب مـونـسـتـرر ایـن بـرداشـت را مـی تـوان کـرد، کـه تـنـفـر بـرشـت و دائـرۀ او از جـنـگ واقـعـی بـود، ولـی قـرار دادن ایـن مـورد در یـک رابـطـۀ سـوسـیـالـیـسـتـی مـشـکـل مـی بـاشـد. مـا هـم چـنـیـن از طـریـق ایـن کـتـاب بـا ادبـیـات مـورد مـطـالـعـۀ بـرشـت آشـنـا مـی گـردیـم. او مـحـتـوای کـتـب را مـی بـلـعـیـد: آثـار فـریـدریـش شـیـلـر(Friedrich Schiller)( 1805- 1759)، فـریــدریـش هـبـل(Friedrich Hebbel)( 63- 1813)، فـرانـک ودکـیـنـد(Frank Wedekind)( 1918- 1864)، امـیـل زولا(Émile Zola)( 1902- 1840)، گـی دو مـوپـاسـان(Guy de Maupassant) ( 93- 1850)، فـریـدریـش نـیـچـه(Friedrich Nietzsche)(1900- 1844)، رودیـارد کـیـپـلـیـنـگ(Rudyard Kipling) (1936- 1865)، شـارل بـودلـر(Charles Baudelaire)( 67- 1821)، بـاروخ دو اسـپـیـنـوزا(Baruch de Spinoza)(77- 1632)، فـرانـسـوا ویـلـون(François Villon)( تـقـر.۶۳- ۱۴۳۱)، رایـنـر مـاریـا ریـلـکـه(Rainer Maria Rilke)( 1926- 1875)، کـنـوت هـامـسـون(Knut Hamsun)( 1952- 1859)، فـئـودور داسـتـایـوفـسـکـی(Fjodor Dostojevskij)( 81- 1821) و آثـار نـویـسـنـدگـان زیـاد دیـگـر ادبـیـات زیـبـایـی شـنـاسـی و تـخـصـصـی( آلـمـانـی و خـارجـی، قـدیـمـی و مـدرن) و عـلاوه بـر ادبـیـات جـدی، انـبـوهـی رمـان وحـشـت انـگـیـز و جـنـایـی. امـا نـکـتـۀ قـابـل تـأمـل و مـهـم ایـن کـه ادبـیـات مـورد مـطـالـعـۀ بــرشـت نـه شـامـل آثـار سـوسـیـالـیـسـت هـای بـزرگ: مـارکـس، فـریـدریـش انـگـلـس(Friedrich Engels) (95- 1820) بـودنـد، و نـه شـامـل آثـار شـخـصـیـت هـای مـهـم سـوسـیـال دمـوکـراسـی آلـمـان کـارل کـائـوتـسـکـی(Karl Kautsky)( 1938- 1854)، آگــوسـت بـبـل(August Bebel)( 1913- 1840)، ویــلـهـلـم لـیــبـکـنـشـت(Wilhelm Liebknecht)(1900- 1826)

، ادوارد بـرنـشـتـیـن(Eduard Bernstein)( 1932- 1850) و فـرانـتـس مـهـریـنـگ(Franz Mehring) (1919- 1846)، و نــه حـتـی شـامـل آثـار نـظـریـه پــردازان عـمـدۀ مـارکـسـیـسـت: ولادیـمـیــر ایـلـیـچ لـنـیـن(Vladimir Ilitj Lenin)( 1924- 1870)، جـئـورجـی پــلـخـانــوف(Georgi Plekhanov)( 1918- 1856) و روزا لــوکــزامـبــورگ(Rosa Luxemburg)(مـقـتـ.۱۹۱۹- ۱۸۷۱). ایـنـان نـویـسـنـدگـانـی نـبـودنـد کـه در آن تـاریـخ بـرشـت جـوان مـشـتـاق مـطـالـعـۀ آثـارشـان بـاشـد.

دربـارۀ آتـمـسـفـر سـیـاسـی عـمـومـی در دائـرۀ بـرشـت در سـال ۱۹۱۹، بـر بـسـتـر روی دادهـای سـیـاسـی حـاد سـپـسـیـن جـنـگ مـونـسـتـرر مـی نـویـسـد: ” اسـاسـاً دانـش مـا در زمـیـنـۀ سـیـاسـت تـا حـد شـگـفـت انـگـیـزی نـاچـیـز بـود، و نـمـی تـوان از عـقـیـدۀ سـیـاسـی ثـابـتـی در هـیـچ کـدام از مـا در آن نـقـطـه زمـانـی سـخـن گـفـت. بـرشـت بـعـدهـا اغـلـب بـه نـادانـی عـمـیـقـش از ابـتـدایـی تـریـن مـوضـوعـات اقـرار کـرده اسـت. مـا طـبـیـعـهً بـه خـوبـی اسـامـی مـارکـس، انـگـلـس، کـائـوتـسـکـی و لـنـیـن را مـی شـنـاخـتـیـم، ولـی دانـش مـا از آن هـا دسـت دوم یـا سـوم بـود و مـعـمـولاً بـه قـطـعـا تـی خـوانـده شـده در جـزوات مـتـوسـط مـحـدود مـی شـد. مـن بـعـضـی از نـوشـتـه هـای زمـان را در اخـتـیـار داشـتـم، [ از کـارل] لانـدائـور(Landauer)[Karl][ 1983- 1891] و نـطـق هـای ایـسـنـر، امـا از آن هـا فـراگـیـری چـیـز مـهـمـی دربـارۀ مـارکـسـیـسـم، دربـارۀ نـظـریـۀ اجـتـمـاعـی و اقـتـصـادی آن مـمـکـن نـبـود.”کـارهـا، مـطـالـعـات و نـوشـتـه هـای بـرشـت، بـه عـلاوۀ سـخـنـان مـونـسـتـرر دربـارۀ آتـمـسـفـر سـیـاسـی مـؤیـد نـادانـی سـیـاسـی بـرشـت در سـال هـای جـوانـی او و هـمـزمـان تـکـذیـب ادعـای هِـشـت اسـت، کـه بـرشـت مـارکـسـیـسـم را ” مـی شـنـاخـت” – در هـر حـال در ایـن سـال هـا. نـیـز مـی تـوان پـنـداشـت بـیـانـات بـعـضـی پـژوهـشـگـران دربـاب بـرشـت، مـثـلاً ارنـسـت فـریـدریـش شـومـاکـر(Ernst Friedrich Schumacher)( 77- 1911)در کـتابـش Die dramatischen Versuche Bertolt Brechts 1918- 1933 ( تـجـر بـه درامـاتـیـک بـرتـولـت بـرشـت ۱۹۳۳- ۱۹۱۸)(۱۹۵۵)، دربـارۀ فـاصـلـه گـیـری بـرشـت از و مـخـالـفـت او بـا جـنـگ امـپـریـالـیـسـتـی، بـی آن کـه عـمـداً بـه دروغ آلـوده بـاشـد، تـصـویـری تـمـامـاً اشـتـبـاه آمـیـز از بـرشـت جـوان و رویـکـرد سـیـاسـی او ارائـه مـی کـنـنـد. ایـن سـوسـیـالـیـسـت آلـمـان شـرقـی( سـابـق) اسـت کـه پـس از جـنـگ جـهـانـی دوم (۴۵- ۱۹۳۹) جـنـگ جـهـانـی اول را بـه صـورت امـپـریـالـیـسـتـی مـشـخـص مـی سـازد، نـه بـرشـت جـوان در آن سـال هـا. هـیـچ مـدرکـی اثـبـاتـگـر یـا مـحـتـمـل سـاز ایـن وجـود نـدارد، کـه بـرشـت دارای کـوچـک تـریـن آگـاهـی از بـحـث هـا در مـوضـوع امـپـریـالـیـسـم و جـنـگ امـپـریـالـیـسـتـی بـوده بـاشـد. تـا جـایـی کـه دانـسـتـه اسـت بـرشـت و دوسـتـانـش نـه بـر ضـد جـنـگ امـپـریـالـیـسـتـی، امـا بـر ضـد جـنـگ بـودنـد.

بـنـابـرایـن انـزجـار و خـشـم بـرشـت از – و در عـرصـۀ ادبـیـات – هـم چـنـیـن مـخـالـفـت او بـا جـنـگ صـادقـانـه بـود، امـا بـی آن کـه ایـن مـخـالـفـت – در هـر حـال بـا جـنـگ جـهـانـی اول – از مـوضـع سـوسـیـالـیـسـتـی بـاشـد. اکـثـر مـخـالـفـیـن جـنـگ – بـا مـوقـعـیـت مـسـلـط شـان در یـو.اس.پـی.دی – نـه بـر ضـد سـرمـایـه داری و امـپـریـالـیـسـم بـودنـد، و نـه بـر ضـد سـوسـیـالـیـسـم، ولـی صـرفـاً مـوافـقـیـن بـا پـایـان داده شـدن بـه کـشـت و کـشـتـارهـا و بـرکـنـار سـاخـتـه شـدن مـسـئـولـیـن مـصـائـب، قـیـصـر و اطـرافـیـانـش.

شـومـاکـر در کـتـاب دیـگـرش تـحـت عـنـوان Leben Brechts in Wort und Bild( زنـدگـی بـرشـت در نـوشـتـه و تـصـویـر)( ۱۹۷۸) عـطـف تـوجـه مـی دهـد – چـنـان کـه مـا نـیـز در قـبـل عـطـف تـوجـه دادیـم -، بـرشـت جـوان در نـامـه هـایـش مـربـوط بـه جـنـگ نـیـاز و نـامـکـفـی بـودن ” کـمـک مـالـی جـنـگ” بـه زنـان کـارگـر را مـکـرراً ذکـر مـی کـنـد. سـپـس ادامـه مـی دهـد: ” یـعـنـی او در هـمـان وقـت جـنـگ را بـه صـورت یـک مـسـئـلـۀ طـبـقـاتـی اسـتـنـبـاط مـی کـرد، بـا وجـود ایـن کـه او مـوافـق بـا کـاهـش داوطـلـبـانـۀ درآمـد( قـبـل از مـالـیـات) بـه نـفـع نـیـازمـنـدان بـود.” در ایـن قـول بـایـد بـه تـوافـق بـا کـاهـش داوطـلـبـانـۀ درآمـد تـوجـه داشـت، زیـرا تـمـایـل بـه حـل شـدن مـسـائـل اجـتـمـاعـی بـا اداء سـهـم داوطـلـبـانـه یـک مـشـخـصـۀ مـهـم مـوضـع لـیـبـرالـی – بـورژوایـی بـود. دیـگـر ایـن کـه مـلاحـظـۀ شـومـاکـر را چـنـیـن مـی تـوان فـهـمـیـد، کـه بـرشـت در ایـن مـورد نـقـطـه نـظـر طـبـقـاتـی، بـه شـیـوۀ مـارکـسـیـسـت هـا، اتـخـاذ کـرده بـود، و بـنـابـرایـن بـرشـت در هـمـیـن نـقـطـه زمـانـی بـه مـارکـسـیـسـم جـهـت گـیـری کـرده اسـت.

ولـیـکـن اولاً یـقـیـن نـیـسـت کـه بـر طـبـق نـوشـتـۀ شـومـاکـر بـرشـت واقـعـاً زنـان کـارگـری را کـه ایـن جـا مـورد نـظـر مـی بـاشـد، در وهـلـۀ نـخـسـت بـه صـورت نـمـایـنـدگـان یـک طـبـقـه اسـتـنـبـاط مـی نـمـود. بـا نـظـر بـه پـیـشـنـهـاد بـر شـت درمـورد  سـهـم داوطـلـبـانـه بـه نـظـر مـی رسـد روشـن بـاشـد کـه او آن زنـان را صـرفـاً انـسـان هـای تـهـیـدسـت نـیـاز مـنـد مـسـاعـدت اسـتـنـبـاط مـی کـرد. چـنـیـن پـیـشـنـهـادی را بـسـیـاری از شـهـرونـدان خـیّـر بـی آن کـه سـوسـیـالـیـسـت یـا کـمـونـیـسـت بـاشـنـد، بـه پـیـش مـی کـشـیـدنـد؛ دومـاً حـتـی اگـر بـرشـت در ایـن جـا واقـعـاً نـقـطـه نـظـر طـبـقـاتـی اتـخـاذ کـرده بـاشـد، بـایـد پـرسـیـد: بـسـیـار خـوب، کـه چـه؟ نـقـطـه نـظــر طـبـقـاتـی از ســوی بـسـیـاری – حـتـی مـخـالـفـیـن طـبـقـۀ کـارگـر – اتـخـاذ مـی شـد. مـسـلـمـاً تـفـاوت اسـاسـی بـیـن پـذیـرفـتـن هـسـتـی طـبـقـات و مـبـارزۀ طـبـقـاتـی و پـذیـرفـتـن سـوسـیـالـیـسـم و کـمـونـیـسـم وجـود دارد. در ایـن خـصـوص مـارکـس و لـنـیـن بـسـیـار نـوشـتـه انـد. انـدیـشـه هـای مـار کـسـیـسـتـیِ حـدت بـخـشـیـدن بـه مـبـارزۀ طـبـقـاتـی و کـاربـری آن بـرای حـذف حـق مـالـکـیـت خـصـوصـی بـر وسـائـل تـو لـیـد؛ تـصـرف قـدرت سـیـاسـی و آغـاز بـنـای سـوسـیـالـیـسـتـیِ روابـط اجـتـمـاعـی، در آن تـاریـخ ابـداً مـحـلـی در افـق بـرشـت جـوان نـداشـتـنـد.

بـرشـت و انـقـلاب روسـیّـه

بـه خـاطـر داریـم بـرشـت در نـطـق سـپـاسـگـزاریـش در مـسـکـو در سـال ۱۹۵۵ ” انـعـکـاس” انـقـلاب اکـتـبـر را در آلـمـان ذکـر کـرد. پُـرسـه ایـن کـه آیـا ایـن روشـنـایـی شـرق پـرتـوی بـر دنـیـای درونـی بـرشـت نـیـز افـکـنـد؟

ایـن طـبـیـعـهً مـمـکـن اسـت، امـا نـه اثـبـات پـذیـر. بـا کـاوش آثـار بـرشـت و ادبـیـات شـرح حـالـی مـوجـود دربـاب او تـقـریـبـاً هـیـچ چـیـز دربـارۀ انـقـلاب فـوریـه ۱۹۱۷ در روسـیـه، تـصـرف قـدرت از سـوی بـلـشـویـک هـا در نـوامـبـر هـمـان سـال، پـیـمـان صـلـح ” بـرسـت – لـیـتـوفـسـک”(Brest – Litovsk) در مـارس ۱۹۱۸، کـه در پـیـدایـش مـوج اعـتـصـابـات در آلـمـان، هـم چـنـیـن در آئـوگـسـبـورگ مـؤثـر بـود، جـنـگ داخـلـی در روسـیـه بـه چـشـم نـمـی خـورد. از هـیـچ نـوشـتـه ای آلـمـانـی یـا روسـی دربـارۀ انـقـلاب روسـیـه و زمـان سـپـسـیـن آن ذکـری بـه مـیـان نـیـآمـده اسـت.

گـفـتـیـم تـقـریـبـاً هـیـچ چـیـز. ایـن بـدان مـعـنـاسـت کـه در آثـار و مـنـابـع مـطـالـب نـاچـیـز جـسـتـه و گـریـخـتـۀ مـوجـود  مـربـوط بـه مـوضـوع بـحـث مـا عـلاوه بـر بـی اهـمـیـت بـودن، نـسـبـت بـه انـقـلاب روسـیـه و بـلـشـویـسـم چـنـدان مـثـبـت نـمـی بـاشـنـد. در حـقـیـقـت بـرعـکـس. بـرشـت در نـامـه ای بـه کـاسـپـار نـهـر(Caspar Neher)( 1962- 1897) در پـایـان نـوامـبـر ۱۹۱۷، یـعـنـی پـس از هـر دو انـقـلاب روسـیـه، مـی نـویـسـد: ” بـه نـظـر مـی رسـد روسـیـه کـمـاکـان بـیـمـار و مـعـقـول بـاشـد.”( یـعـنـی چـه؟) واز قـلـم مـونـسـتـرر( بـهـار ۱۹۱۹) مـی خـوانـیـم: ” مـن بـه خـاطـر مـی آورم بـرشـت چـگـونـه یـک بـار بـا دیـالـکـتـیـک مـتـقـاعـد کـنـنـده مـنـافـع سـیـسـتـم شـورایـی را شـرح مـی داد، ولـی در آخـر بـلـشـویـسـم را یـک بـیـمـاری نـامـیـد، کـه بـر آن بـایـد غـلـبـه کـرد.” در دفـاتـر وقـایـع روزانـۀ بـرشـت مـا بـه ایـن یـادداشـت، مـورخ سـپـتـامـبـر ۱۹۲۰ بـرمـی خـوریـم: ” مـن در زیـرزمـیـن کـیـنـدل(Kindl)[ یـک آبـجـوفـروشـی در مـونـیـخ] نـشـسـتـه ام و بـه آقـای گـلـدشـمـیـت(Goldschmidt)[ ظـاهـراً دکـتـر آلـفـونـس(Alfons) گـلـدشـمـیـت(۱۹۴۰- ۱۸۷۹) بـاشـد، کـه در تـابـسـتـان هـمـان سـال ۱۹۲۰ دو کـتـاب کـوچـک دربـارۀ اتـحـاد شـوروی بـیـرون داده بـود] گـوش مـی کـنـم، کـه از وضـعـیـت اقـتـصـادی روسـیـه، خـالـصـاً از چـرنـدیـات مـجـرد دربـارۀ تـراسـت هـا و سـیـسـتـم هـای کـنـتـرل حـرف مـی زنـد. مـن زود مـی روم. آن چـه مـرا بـه وحـشـت انـداخـتـه بـی نـظـمـی واقـعـاً پـدیـد شـده در روسـیـه نـیـسـت، بـلـکـه آن نـظـم واقـعـاً مـورد نـظـر اسـت. مـن اکـنـون کـامـلاً مـخـالـف بـلـشـویـسـم هـسـتـم: نـظـام وظـیـفـۀ عـمـومـی، جـیـره بـنـدی امـور مـعـیـشـت، کـنـتـرل، لـو دادن، خـویـش پـرسـتـی. عـلاوه بـر آن در بـهـتـریـن حـالـت: مـوازنـه، بـرقـراری، سـازش. مـن مـی گـویـم خـیـلـی مـتـشـکـر، ولـی رغـبـتـی بـه آن هـا نـدارم.” ایـن گـونـه مـطـالـب مـبـیـن دو مـوردنـد: بـخـشـاً – بـه دلـیـل نـاچـیـز بـودن شـان – بـرشـت اصـلاً از چـنـیـن مـوضـوعـات سـیـاسـی آگـاهـی نـداشـت، یـا بـه آن هـا عـلاقـمـنـد نـبـود. بـخـشـاً مـوضـع او – تـا جـایـی کـه بـه تـوان آن را مـوضـع دانـسـت – عـمـدهً مـنـفـی بـود.

عـلاوه بــر چـنـیـن مـطـالـبـی، یـک شـعـر مـنـازعـه انـگـیـز از بــرشـت بـا عـنـوان “Gesang des Soldaten roten Ar mee”( شـعـر سـربـاز ارتـش سـرخ)نـیـز در دسـت اسـت، کـه بـرای نـخـسـتـیـن بـار در ۱۹۲۷ در مـجـمـوعـۀ شـعـر هـائـو سـپـوسـتـیـل درج شـد. بـرشـت سـپـس بـازانـتـشـار  ایـن شـعـرش را غـدغـن سـاخـت، غـدغـنـیـتـی کـه تـا بـه تـاریـخ انـتـشـار Gedichte und Lieder( اشـعـار و قـصـایـد) بـرشـت در ۱۹۵۶، یـعـنـی تـا زمـانـی کـه بـرشـت در قـیـد حـیـات بـود، رعـایـت گـردیــد. دلـیـل غـدغـنـیـت شـعـر از طــرف بـرشـت بــه طـوری کــه در یــادداشـت هــای مـجـمـوعــه ذکــر شــده، ” اشـتـبـاه شـدن مـکـرر” ارتـش سـرخ بـایـرن بـا ارتـش سـرخ شـوروی بـود. در رابـطـه بـا ایـن مـوضـوع خـاصـه انـتـقـاد آبـوش از مـجـمـوعـۀ شـعـر هـائـوسـپـوسـتـیـل در شـمـارۀ اکـتـبـر ۱۹۲۷ Die Rote Fahne( پـرچـم سـرخ)، ارگـان مـرکـزی ک.پـی.دی، در خـور تـأمـل اسـت، کـه او در آن از جـمـلـه بـه شـعـر بـرشـت بـا ایـن عـقـیـده کـه آن فـقـط مـی تـوانـسـت بـر ضـد اتـحـاد شـوروی بـاشـد، حـمـلـه کـرد. سـال بـعـد آبــوش در ضـیـافـتـی در تـئـاتـر پـیـسـکـاتـور(Piscator) بـرشـت را مـلاقـات نـمـود، و بـرشـت آن جـا در مـورد شـعـرش بـه او تـوضـیـح داد: ” آن شـعـری دربـارۀ ارتـش مـنـظـم شـوروی نـیـسـت. آن مـربـوط بـه ارتـش سـرخ جـمـهـوری شـورایـی مـونـیـخ اسـت.” ایـن تـوضـیـح بـرشـت سـپـس وفـادارانـه از سـوی دوسـتـانـش، نـاشـران آثـارش و هـم چـنـیـن پـژوهـشـگـران تـکـرار شـده اسـت. مـونـسـتـرر مـی نـویـسـد: شـعـر بـرشـت ” طـبـیـعـهً ” مـربـوط بـه ارتـش مـنـظـم شـوروی( ارتـش سـرخ) نـمـی بـاشـد. تـوضـیـح بـرشـت تـوسـط هـائـوپـتـمـان در یـادداشـت هـای اشـعـار و قـصـایـد ذکـر شـده. مـورد تـأیـیـد شـومـاکـر قــرار گــرفــتـه. ادگـار مـارش(Edgar Marsch)(و.۱۹۳۸) آن را در کـتـابـش Brecht-Kommentar zum lyrischen Werk ( تـفـسـیـر بـرشـت از اثـر غـزلـی)(۱۹۷۴) تـکـرار کـرده اسـت. کـلائـوس ولـکـر(Klaus Völker)(و.۱۹۳۸) در کـتـاب شـرح حـالـیـش بـدون تـفـسـیـر بـه آن رجـوع داده اسـت.

امـا شـعـر بـرشـت واقـعـاً دربـارۀ چـیـسـت؟ آن از سـرزمـیـنـی از هـم پـاشـیـده سـخـن مـی گـویـد، کـه فـرزنـدانـش را در ارتـش سـرخ بـه ” راه هـای تـاریـک” پـرتـاب مـی کـنـد. آن هـا روی اسـب هـای شـان بـر زمـیـن لـخـت مـی خـوابـنـد؛ یـخ بـه سـرعـت آب شـونـدۀ بـهـار شـسـتـشـوی شـان مـی دهـد؛ تـابـسـتـان سـرخ آتـشـیـن آن هـا را مـی سـوزانـد؛ بـرف پـائـیـز شـلاق شـان مـی زنـد؛ سـوز زمـسـتـان تـا مـغـز اسـتـخـوان شـان رخـنـه مـی کـنـد. در ایـن سـال هـا واژۀ آزادی در دهـان سـربـازان سـرخ بـی صـدا مـی شـود: ” آزادی، بـچـه هـا، هـرگـز نـیـآمـد”(Die freiheit, kinder, die kam nie) و صـورت هـایـی بـا دنـدان هـای جـانـوران وحـشـی در دسـتـۀ حـامـل پـرچـم سـرخ، غـیـرانـسـانـی ظـاهـر مـی شـونـد. چـنـیـن ادامـه مـی یـابـد، از جـهـنـمـی بـه جـهـنـم دیـگـر؛ سـرانـجـام بـا قـلــوب مـنـجـمـد و بـا ” دسـت هـای خـون آلـود، خـالـی” بـه بـهـشـت شـمـا(euer Paradeis) وارد مـی شـونـد!

آیـا چـنـیـن تـوصـیـفـی مـی تـوانـسـت مـنـاسـب ” ارتـش سـرخ” بـایـرن، آن گـونـه کـه بـرشـت بـه آبـوش تـوضـیـح داد، بـاشـد؟

مـبـارزات در بـایـرن بـیـن انـقـلابـیـون از یـک طـرف و ارتـش و چـنـدیـن گـروه آزاد(Freikorps) از طـرف دیـگـر، کـه بـه شـکـسـت انـقـلابـیـون انـجـامـیـد، از حـیـث مـکـانـی بـه بـایـرن جـنـوبـی، عـمـدهً بـه حـومـه و پـایـتـخـت آن مـونـیـخ، از حـیـث زمـانـی کـم و بـیـش بـه نـیـمـۀ دوم آوریـل ۱۹۱۹ مـحـدود بـود. شـرکـت کـنـنـدگـان در ایـن مـبـارزات در طـرف سـرخ هـا را نـمـی تـوان در رابـطـۀ مـعـقـولانـه ای بـا تـوصـیـف بـرشـت در شـعـرش از یـک سـرزمـیـن پـهـنـاور، کـه در آن جـا سـربـازان سـرخ سـال هـا طـی بـهـار، تـابـسـتـان، پـائـیـز و زمـسـتـان در حـرکـت بـودنـد، قـرار داد. شـعـر ابـداً مـنـاسـبـتـی بـا ” ارتـش سـرخ” بـایـرن نـدارد، کـه هـسـتـی کـوتـاهـش( مـنـحـصـر بـه مـاه آوریـل ۱۹۱۹) یـک واقـعـیـت اسـت، و بـه هـمـیـن دلـیـل نـمـی تـوانـسـت شـاهـد تـعـویـض فـصـول چـهـارگـانـه در گـسـتـرۀ سـرزمـیـنـی پـهـنـاور و در حـر کـت مـداوم در آن جـا بـاشـد. بـرعـکـس، شـعـر بـرشـت بـه خـوبـی مـنـاسـب ارتـش سـرخ شـوروی اسـت، الـبـتـه از دیـدگـاه نـسـبـهً غـیـردوسـتـانـه.

عـلاوه بـر ایـن کـه بـر اسـاس مـحـتـوای شـعـر بـرشـت و آگـاهـی مـا از ارتـش سـرخ بـایـرن نـامـحـتـمـل اسـت شـعـر مـربـوط بـه نـیـروهـای سـرخ بـایـرن بـاشـد، حـتـی بـنـا بـر مـلاحـظـات دیـگـری مـی تـوان نـتـیـجـه گـرفـت کـه شـعـر اصـلاً ربـطـی بـه سـربـازان سـرخ در بـایـرن نـدارد، زیـرا مـی تـوان پـرسـیـد: آیـا بـرشـت در چـه تـاریـخـی ایـن شـعـر را سـروده اسـت؟

ولـکـر در کـتـابـش Brecht-Chronik( شـرح وقـایـع زنـدگـی بـرشـت) در زیـر تـاریـخ ۱۹ ژانـویـه ۱۹۱۹ مـی نـویـسـد: ” در جـشـنـی در مـیـخـانـۀ گـابـلـر(Gabler)[ در آئـوگـسـبـورگ، پـاتـوغ بـرشـت و دوسـتـانـش] بـرشـت (…) ” افـسـانـه سـربـاز مُـرده” و بـرای نـخـسـتـیـن بـار ” شـعـر سـربـاز ارتـش سـرخ” را بـه آواز مـی خـوانـد.” بـر اسـاس ایـن نـوشـتـۀ ولـکـر کـه شـعـر بـرای نـخـسـتـیـن بـار در ۱۹ ژانـویـه ۱۹۱۹ از زبـان بـرشـت بـه آواز خـوانـده شـده، مـی تـوان گـفـت شـعـر بـایـد در تـاریـخـی زودتـر از آن، لااقـل در زمـان کـوتـاهـی قـبـل از آن سـروده شـده بـاشـد.

امـا در تـاریـخ ۱۹ ژانـویـه ۱۹۱۹ در بـایـرن ارتـش سـرخ وجـود نـداشـت. ایـن نـقـطـه زمـانـی هـنـوز مـصـادف بـا دولـت ایـسـنـر مـی بـاشـد، کـه در ۹ نـوامـبـر ۱۹۱۸ تـشـکـیـل گـردیـد. ایـسـنـر در ۲۱ فـوریـه بـه قـتـل رسـیـد، و ابـتـداء پـس از آن تـاریـخ مـبـارزۀ سـیـاسـی بـیـن پـارلـمـان بـایـرن و نـخـسـت وزیـر سـوسـیـال دمـوکـرات یـوهـانـس هـافـمـان(Johannes Hoffmann)(1930- 1867)از یـک طـرف و از طـرف دیـگـر ” شـورای مـرکـزی”(Zentralrat) انـقـلابـی کـه مـتکـی بـر شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان بـود، آغـاز گـردیـده، بـه بـرقـراری جـمـهـوری شـورایـی سـرخ، در وهـلـۀ نـخـسـت در ۷ آوریـل – تـحـت رهـبــری اخـتـلاطـی از انــواع چـپـی هـا – و در وهــلـۀ دوم در ۱۳ آوریـل – تـحـت رهـبــری کـمـونـیـسـتـی – مـنـتـهـی شـد. دولـت سـرخ بـه وسـیـلـۀ نـیـروهـای دولـتـی و گـروه هـای آزاد بـه شـیـوۀ وحـشـیـانـه سـرکـوب گـردیـد؛ آخـریـن مـبـارزات در مـونـیـخ در ۲-۱ مـه ۱۹۱۹ روی دادنـد. نـتـیـجـه ایـن کـه ابـتـداء تـحـت دولـت شـورایـی در آوریـل پـدیـده ای مـوسـوم بـه ارتـش سـرخ یـافـت مـی شـد، امـا آن در زمـانـی کـه بـرشـت بـرای نـخـسـتـیـن بـار در مـاه ژانـویـه سـال مـزبـور شـعـرش را بـه آواز مـی خـوانـده، وجـود نـداشـتـه اسـت. بـه عـبـارت دیـگـر بـرشـت چـگـونـه مـی تـوانـسـتـه شـعـری دربـارۀ چـیـزی بـه نـویـسـد کـه وجـود نـداشـتـه اسـت؟!

کـل ایـن قـضـیـه بـه نـظـر سـاخـتـگـی مـی رسـد. بـه احـتـمـال قـوی بـرشـت آن را بـه مـقـصـود کـشـیـدن پـرده بـر ایـن واقـعـیـت کـه در جـوانـیـش شـعـر را دربـارۀ ارتـش سـرخ شـوروی نـوشـتـه، مـطـرح سـاخـتـه بـاشـد. ایـن قـضـیـه سـال هـا پـس از درگـذشـت بـرشـت در ادبـیـات دربـارۀ او شـبـح گـونـه مـنـزل گـزیـد. بـه عـنـوان مـثـال پـژوهـشـگـر کـلائـوس شـو هـمـان(Klaus Schuhmann)(و.۱۹۳۵) در کـتـابـش Der Lyriker Bertolt Brecht 1913 – 1933( غـزل سـرا بـرتـولـت بـر شـت ۱۹۳۳- ۱۹۱۳)( ۱۹۶۴) در رابـطـه بـا شـعـر بـرشـت عـلـنـاً مـی نـویـسـد: ” مـشـکـل نـیـسـت مـلاحـظـۀ ایـن کـه (…) مـنـظـور کـدام کـشـور اسـت. جـنـگ، روی دادهـای انـقـلاب و قـربـانـیـان تـحـت چـالـش تـدافـعـی جـمـهـوری شـوروی را دچـار نـیـازهـای اقـتـصـادی سـاخـتـه بـود. مـمـلـکـت قـحـطـی زده و در خـون غـرق بـود. سـربـازان پـیـشـاپـیـش بـی رمـق از جـنـگ، حـال بـه مـبـارزه عـلـیـه مـهـاجـمـیـن خـارجـی سـرگـرم بـودنـد. ارتـش نـمـی تـوانـسـت حـتـی از یـک تـن از آن هـا صـرف نـظـر کـنـد. نـه حـتـی در مـواردی کـه کـسـی نـمـی دانـسـت آنـان در خـدمـت چـه چـیـزی بـایـد بـاشـنـد. یـقـیـنـاً بـسـیـاری بـایـد پـرچـم سـرخ را کـه در رأس ایـن چـالـشِ مـعـلـول مـحـرومـیـت هـا و نـیـازهـا حـمـل مـی شـد، ” پـرچـم غـیـرانـسـانـی” تـلـقـی کـرده بـاشـنـد.[۸] حـتـی بـرشـت جـوان در ایـن نـقـطـه زمـانـی هـنـوز مـعـنـی ایـن چـالـش را کـه احـتـمـالاً بـایـد جـریـانـش را در مـطـبـوعـات بـورژوایـی دنـبـال کـرده بـاشـد، درنـیـافـتـه بـود. یـو.اس.پـی.دی در بـایـرن تـحـت هـنـایـش نـظـریـه پـرداز حـزب ایـسـنـر از انـقـلاب سـوسـیـالـیـسـتـی در روسـیـه فـاصـلـه گـرفـت.”

بـا تـوجـه بـه ایـن سـخـنـان واضـح مـحـل شـگـفـتـی اسـت کـه هـمـیـن شـوهـمـان شـش سـال بـعـد( در ۱۹۷۰) در گـزارۀ خـود در خـصـوص پـیـدایـش و تـاریـخ مـجـمـوعـۀ شـعـر هـائـوسـپـوسـتـیـل ایـن قـضـیـه را بـه انـدازه ای مِـه آلـوده مـی کـنـد کـه نـمـی تـوان تـشـخـیـص داد آیـا او بـه تـوضـیـح پـیـش گـفـتـۀ بـرشـت بـاور دارد یـا نـه. ظـاهـراً شـوهـمـان بـایـد خـود را مـجـبـور از مـلاحـظـۀ بـرخـی چـیـزهـا دیـده بـاشـد!

سـخـن کـوتـاه، بـی تـفـاوت بـه چـگـونـگـی بـرخـوردهـا بـه تـوضـیـح بـرشـت، مـهـم اسـت ذکـر ایـن کـه آبـوش سـال هـا بـعـد در مـصـاحـبـه ای در نـشـریـه Neue deutsche Literatur( ادبـیـات نـویـن آلـمـان)( شـمـارۀ ۱، ۱۹۷۸) گـفـت، کـه در ۱۹۲۸ بـه بـرشـت پـاسـخ داده بـود، کـه در هـر حـال شـعـر او را از نـظـر سـیـاسـی نـادرسـت مـی دانـسـت.

بـرشـت و انـقـلاب نـوامـبـر آلـمـان، جـمـهـوری شـورایـی مـونـیـخ

شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان کـه در جـریـان انـقـلاب آلـمـان در نـوامـبـر ۱۹۱۸ بـرقـرار گـشـتـنـد، طـبـیـعـهً تـا حـدودی از انـقـلابـات روسـیـه در ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ هـنـایـش پـذیـرفـتـه بـودنـد، امـا اشـتـبـاه خـواهـد بـود شـوراهـای آلـمـانـی و شـوراهـای روسـی(= سـویـت هـا)۹ را یـکـسـان شـمـرد. مـشـخـصـۀ شـوراهـای آلـمـانـی هـرگـز ریـشـه ای شـدن و ارادۀ مـبـارزه و قـدرت نـمـونـۀ شـوراهـای روسـی نـبـود، و احـزاب آلـمـانـی رهـبـری کـنـنـده در جـنـاح چـپ، اس.پـی.دی و یـو. اس.پـی.دی عـمـدهً در مـورد گـزیـنـش جـمـهـوری دمـوکـراتـیـک مـبـتـنـی بـر قـانـون اسـاسـی و تـرجـیـح آن بـه جـمـهـوری شـورایـی تـوافـق نـظـر داشـتـنـد.

از حـیـث زبـانـی عـدم سـوء تـفـاهـم و عـدم اخـتـلاط مـعـنـی شـوراهـای آلـمـانـی و روسـی تـقـریـبـاً غـیـرمـمـکـن اسـت. واژۀ روسـی “Sovjet” مـعـادل واژۀ آلـمـانـی “Rat” بـه مـعـنـای شـورا مـی بـاشـد. بـنـابـرایـن هـنـگـامـی کـه روس هـا خـبـر یـافـتـنـد بـرشـت عـضـو ” شـوراهـای سـربـازان و کـارگـران” در آلـمـان اسـت، ایـن را – از نـظـر زبـانـی صـحـیـح – بـه رو سـی “Sovjet rabotjikhi i soldatskikh deputatov” تـرجـمـه کـردنـد، و مـردم روسـیـه “Rat”هـای آلـمـانـی را بـا “Sovjet”هـای روسـی یـکـسـان اسـتـنـبـاط نـمـودنـد. بـر طـبـق ایـن اسـتـنـبـاط بـرشـت بـیـش از آن کـه در واقـع انـقـلابـی بـود، در نـظـر مـردم روسـیـه انـقـلابـی جـلـوه کـرده اسـت.

اسـپــارتــاکــیـسـت هــا و دیـگــران در جـنـاح چـپ افــراطـی مـسـلـمـاً مـایـل بــه گـردانــدن انـقـلاب بــه سـمـت سـوسـیـالـیـسـتـی بـودنـد، ولـی تـوان لـنـیـن و حـزب بـلـشـویـک او بـا سـیـاسـت بـه شـدت مـرکـزگـرایـانـه و بـرخـوردار از انـضـبـاط آهـنـیـن در آلـمـان وجـود نـداشـت. بـخـش اعـظـم اعـضـاء شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان و تـوده هـای پـشـتـیـبـان آن هـا از سـوسـیـال دمـوکـرات هـا تـشـکـیـل مـی یـافـتـنـد. آن هـا نـمـایـنـدگـان انـقـلاب ســوسـیـالـیـسـتـی – بـه مـانـاد کـمـونـیـسـتـی – نـبـودنـد، امـا نـمـایـنـدگـان یـک قـیـام خـلـقـی عـریـض بـا اهـداف جـمـهـوری خـواهـانـه، ضـد نـظـامـی گـرانـه و صـلـح طـلـبـانـه. کـنـگـرۀ مـلـی شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان، بـرگـذار شـده در دسـامـبـر ۱۹۱۸ بـه عـنـوان عـالـی تـریـن مـقـام مـلـی انـقـلاب، دولـت دائـر اس.پـی.دی – یـو.اس.پـی.دی را بـه رسـمـیـت شـنـاخـت، و بـه بـرگـذاری انـتـخـابـات بـرای مـجـمـع قـانـون گـذاری پـرداخـتـه، هـیـئـت ریـاسـتـی مـرکـب از سـوسـیـال دمـوکـرات هـا بـرگـزیـد.

ضـمـنـاً شـوراهـا در آلـمـان بـسـیـار مـتـفـاوت تـر از در روسـیـه بودنـد. اکـثـر شـوراهـا در آلـمـان بـدون نـفـوذ سـیـاسـی بـوده، جـهـت دائـر نـگـاه داشـتـن ادارۀ امـور، از جـمـلـه امـر نـامـطـبـوع ” نـظـم و آرامـش” مـورد اسـتـفـاده یـا سـوء اسـتـفـاده قـرار مـی گـرفـتـنـد. شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان بـا پـلاکـاردهـا و اعـلانـات دسـتـی از سـربـازان بـازگـشـتـه از جـنـگ و از خـدمـت رزمـی شـان قـدردانـی مـی کـردنـد. نـوشـتـه هـای پـلاکـاردهـا و اعـلانـات دسـتـی بـا حـروف درشـت سـربـازان را فـرامـی خـوانـدنـد بـه ” نـگـهـدار نـظـم بـاشـیـد”، ” فـقـط تـوسـط نـظـم مـا بـه آزادی، صـلـح و نـان دسـت مـی یـابـیـم”. مـونـسـتـرر بـا سـطور زیـر در خـاطـراتـش بـی شـک تـصـویـر قـابـل اعـتـمـادی از اکـثـر شـوراهـای انـقـلاب نـوا مـبـر – امـا نـه از هـمـگـی آن هـا – ارائـه مـی کـنـد: ” پـس از انـقـلاب شـوراهـای سـربـازان در مـیـهـن چـیـزی جـز مـعـتـمـد انـی نـبـودنـد کـه اغـلـب بـنـا بـر پـیـشـنـهـاد خـود افـسـران انـتـخـاب مـی گـردیـدنـد، آن هـا قـبـل از هـر امـری اخـتـیـار بـیـان شـکـایـات نـفـرات از تـدارکـات و مـسـائـل روزانـۀ مـشـابـه را داشـتـنـد، (…). آن هـا طـبـیـعـهَ از اجـازۀ دخـالـت در سـیـاسـت بـرخـوردار نـبـودنـد.”مـسـلـمـاً شـوراهـایـی مـجـری نـوعـی قـدرت سـیـاسـی کـنـتـرل کـنـنـده و مـکـمـل در کـنـار ارگـان هـای جـا افـتـاده (سـنـتـی) و هـم چـنـیـن شـوراهـای قـلـیـل دیـگـری عـهـده دار کـل قـدرت سـیـاسـی یـا در کـوشـش بـرعـهـده گـرفـتـن آن نـیـز یـافـت مـی شـدنـد.

در بـایـرن شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان مـونـیـخ در ۷ نـوامـبـر ۱۹۱۸ ایـسـنـر نـویـسـنـده و روزنـامـه نـگـار( از یـو.اس.پـی.دی) را بـه ریـاسـت جـمـهـوری بـرگـزیـدنـد. قـدرت قـیـصـر و دولـت قـیـصـری از صـحـنـه نـاپـدیـد گـشـتـنـد. قـدرت دولـت در اخـتـیـار ایـن یـا آنـانـی قـرار گـرفـت، کـه بـه آن چـنـگ زدنـد. بـایـرن بـه جـمـهـوری تـبـدیـل گـردیـد. شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان مـونـیـخ بـه گـونـۀ نـوعـی مـرجـع کـنـتـرل در کـنـار دولـت – ائـتـلافـی از اس.پـی.دی، یـو.اس.پـی.دی و یـک تـن بـدون حـزب – عـمـل مـی کـردنـد، و ایـسـنـر، از آن جـا کـه سـیـاسـت و مـقـاصـدش روشـن و بـه آسـانـی قـابـل تـوضـیـح نـبـودنـد، خـواسـتـار یـک پـارلـمـان مـنـتخـب بـر پـایـۀ قـانـون اسـاسـی، یـک دولـت مـسـئـول در بـرا بـر پـارلـمـان و شـوراهـا بـه مـنـزلـۀ مـقـامـات مـشـاور در کـنـار پـارلـمـان و دولـت بـود. در آئـوگـسـبـورگ شـوراهـای کـارگـران و سـربـازان در هـمـکـاری بـا تـشـکـیـلات ادارۀ شـهـری بـخـش مـهـمـی از وظـایـف آن و قـبـل از هـر امـر تـضـمـیـن ادامـۀ بـدون مـزاحـمـت کـلـیـۀ کـارکـردهـای آن را بـرعـهـده گـرفـتـنـد. در ایـن جـا کـارگـردان یـک آمـوزگـار سـوسـیـالـیـسـت بـه نـام ارنـسـت نـیـکـیـش(Ernst Niekisch) بـود، کـه از حـیـث سـازمـانـی جـزو یـو.اس.پـی.دی بـاقـی مـانـد، و بـعـد بـه ریـاسـت شـورای مـرکـزی شـوراهـا در مـونـیـخ در زمـان جـمـهـوری شـورایـی رسـیـد.

در انـتـخـابـات پـارلـمـان بـایـرن در ژانـویـه ۱۹۱۹ یـو.اس.پـی.دی کـم تـر از ۲% آراء را، حـزب دهـقـانـان بـایـرن تـقـریـبـاً ۳۷% آراء را و اس.پـی.دی بـه تـقـریـب ۳۴% آراء را کـسـب نـمـودنـد. ایـسـنـر حـاضـر بـه کـنـاره گـیـری بـود. تـحـولات ظـاهـراً در مـسـیـر قـانـون اسـاسـی – پـارلـمـانـتـاریـسـتـی جـریـان داشـتـنـد. آن گـاه ایـسـنـر در ۲۱ فـوریـه بـه قـتـل رسـیـد. ۱۹ مـارس پـارلـمـان مـنـتـخـب جـدیـد تـشـکـیـل جـلـسـه داده، بـه تـصـویـب قـوانـیـن اخـتـیـارات گـسـتـرده ای بـرای دولـت نـویـن تـحـت هـافـمـان( از اس.پـی.دی) پـرداخـت، و سـپـس مـنـحـل گـردیـد. زمـان بـعـد از ایـن قـضـیـه یـک چـنـان ریـشـه ای شـدن شـدیـد، بـخـشـاً آشـفـتـه در جـنـاح چـپ – و نـه بـدون ارتـبـاط بـا جـمـهـوری شـورایـی در مـجـارسـتـان و امـیـد بـه تـکـامـل مـشـابـه در اطـریـش – بـه عـمـل آمـد، کـه در آوریـل ۱۹۱۹ بـه جـمـهـوری شـورایـی و جـنـگ داخـلـی پـی رو آن مـنـتـهـی گـردیـد.

تـا جـایـی کـه بـه بـرخـورد بـرشـت بـه تـحـولات مـربـوط مـی گـردد، او در چـنـد مـورد تـوضـیـح داده اسـت، کـه پـس از انـقـلاب نـوامـبـر عـضـو شـورای سـربـازان بـود، و ایـن مـوضـوع ضـمـنـاً در بـخـش اعـظـم ادبـیـات دربـارۀ بـرشـت تـکـرار گـردیـده اسـت. اما آیـا حـقـیـقـت امـر کـدام اسـت؟ آیـا مـا واقـعـاً چـه چـیـزی دربـارۀ کـارکـرد بـرشـت در دورۀ انـقـلابـی از نـوامـبـر ۱۹۱۸ تـا مـه ۱۹۱۹ مـی دانـیـم؟چـنـان کـه بـه خـاطـر داریـم بـرشـت خـدمـت نـظـام وظـیـفـه اش را بـه صـورت سـربـاز بـهـداشـت از ۱ اکـتـبـر ۱۹۱۸ تـا ۹ ژانـویـه ۱۹۱۹ انـجـام داد. در ۱۳ نـوامـبـر ۱۹۱۸ دولـت ایـسـنـر تـصـمـیـم گـرفـت نـمـایـنـدگـان شـوراهـا بـایـد تـنـهـا در سـربـازخـانـه هـا، هـم چـنـیـن در بـیـمـارسـتـان هـای نـظـامـی انـتـخـاب شـونـد، و ایـن تـصـمـیـم از سـوی شـوراهـا در آئـوگـسـبـورگ در ۲۸ نـوامـبـر تـأیـیـد گـشـت. بـا تـوجـه بـه ایـن بـرشـت فـقـط مـی تـوانـسـت در ایـن نـقـطـه زمـانـی انـتـخـاب شـود، و ظـاهـراً پـس از اتـمـام خـدمـت فـعـال نـبـود، بـه عـبـارت دیـگـر عـضـویـت او در شـورا بـه مـدت کـم تـر از ۶ هـفـتـه دوام داشـت. اکـثـر کـتـب شـرح حـالـی دربـارۀ بـرشـت نـیـز عـضـویـت او در شـورا را ” کـوتـاه مـدت” ذکـر مـی کـنـنـد. فـامـا در مـورد نـفـس عـضـویـت، ولـکـر ظـاهـراً چـنـدان آن را بـاور نـدارد. مـی نـویـسـد، بـرشـت احـتـمـالاً بـرای نـمـایـنـدگـی رفـقـای خـود انـتـخـاب گـشـتـه بـود، و ضـمـنـاً گـواهـی هـای قـابـل اعـتـمـادی در خـصـوص قـضـیـه وجـود نـدارد. امـا بـه نـظـر مـی رسـد ولـکـر ایـن جـا فـرامـوش کـرده بـاشـد کـه در کـتـاب Brecht in Augsburg, Erinnerung en, Dokumente, Texte, Fotos ( بـرشـت در آئـوگـسـبـورگ، خـاطـرات، اسـنـاد، نـوشـتـه هـا، عـکـس هـا)( ۱۹۷۵) تـأ لـیـف ورنـر فـریـش(Werner Frisch)/ ک.دابـلـوی. اوبـرمـیـر(K.W. Obermeier) نـامـه ای از نـیـکـیـش، مـورخ ۱۸ ژوئـیـه ۱۹۶۸ نـقـل مـی شـود، که در آن نـوشـتـه شـده، بـرشـت واقـعـاً عـضـو شـورای کـارگـران و سـربـازان در آئـوگـسـبـورگ بـود، ولـی او تـا آن جـا کـه نـیـکـیـش آگـاه اسـت، ” هـرگـز نـقـش چـشـم گـیـری نـداشـت.” الـبـتـه نـامـۀ نـیـکـیـش شـامـل ایـن ضـعـف مـشـابـه در کـتـاب مـذکـور اسـت، کـه اشـخـاص گـواهـی دهـنـده بـه صـورت کـتـبـی یـا شـفـاهـی از امـوری سـخـن مـی گـویـنـد کـه مـربـوط بـه ۵۰ سـال پـیـش از آن زمـان هـسـتـنـد. ولـی بـه قـول نـیـکـیـش، بـرشـت واقـعـاً عـضـو شـورا – بـی تـفـاوت بـه بـرجـسـتـگـی یـا غـیـربـرجـسـتـگـی – بـود. آیـا ولـکـر دلـیـل خـاصـی بـرای عـدم بـاور بـه گـزارۀ نـیـکـیـش بـه مـؤلـفـیـن کـتـاب بـالا داشـتـه اسـت؟ در ضـمـن عـضـویـت بــرشـت در شـورا مـورد گــواهـی یـک عـضـو بــرجـسـتـه در آن زمـان، والـنــتـیـن بـائـور(Valentin Bauer)نـیـز قـرار گـرفـتـه اسـت. اسـپـارتـاکـیـسـت پـیـشـیـن جـورج پـرم(Georg Perm) روایـت مـی کـنـد، کـه بـر شـت اغـلـب بـه صـورت نـاظـر و شـنـونـده در جـلـسـات شـورای کـارگـران و سـربـازان در آئـوگـسـبـورگ حـاضـر مـی گـشـت، امـا نـه بـه صـورت شـرکـت کـنـنـدۀ فـعـال. و یـکـی از دوسـتـان بـرشـت، کـه بـا رئـیـس شـورای سـربـازان در آئـو گـسـبـورگ ویـلـهـلـم اولـشـووسـکـی(Wilhelm Olscheweski)( 1933- 1871) و بـا فـرمـانـده شـهـر سـوسـیـال دمـوکـرات هـیـنـز ادلـمـان(Heinz Edelmann)( 2009- 1934) هـمـکـاری نـزدیـک داشـت، راجـع بـه بـهـار ۱۹۱۹ مـی گـویـد، کـه او بـا بـرشـت بـرای نـخـسـتـیـن بـار در جـلـسـه ای تـرتـیـب یـافـتـه از سـوی یـو.اس.پـی.دی آشـنـا گـردیـد، و نـه در رابـطـه بـا کـار شـورایـی. عـضـویـت بـرشـت در شـوراهـای سـربـازان پـس از قـتـل ایـسـنـر نـه بـه اثـبـات رسـیـده و نـه بـه هـیـچ شـکـلـی احـتـمــال داده شـده اسـت. بـرعـکـس، هـمـه چـیـز نـشـانـگـر عـدم عـضـویـت او مـی بـاشـد.

بـا نـظـر بـه آن چـه گـفـتـه شـد، پـاسـخ پـیـشـیـن هِـشـت بـه دانـشـجـوی فـرانـسـوی کـه بـرشـت ” عـضـو شـورای سـربـا زان در جـمـهـوری شـورایـی مـونـیـخ بـود” عـلـنـاً گـمـراه کـنـنـده اسـت.از نـکـات فـوق بـه عـلاوۀ نـکـات دیـگـری در زمـیـنـۀ عـلائـق و فـعـالـیـت بـرشـت در جـریـان انـقـلاب نـوامبـر آلـمـان و جـمـهـوری شـورایـی نـتـیـجـۀ زیـر حـاصـل مـی گـردد: بـرشـت واقـعـاً عـضـو شـورای سـربـازان در آئـوگـسـبـورگ بـه صـورت نـمـایـنـدۀ بـیـمـارسـتـان نـظـامـی بـود، نـه عـضـو بـرجـسـتـه و چـنـدان فـعـال و فـقـط بـرای زمـان کـوتـاه؛ هـم چـنـیـن او در جـلـسـات حـاضـر مـی گـردیـد. او بـنـا بـر اظـهـارات خـویـش و دیـگـران( هـائـوپـتـمـان و بـعـضـی دوسـتـان دورۀ جـوانـی) بـه مـدت کـوتـاهـی عـضـو یـو.اس.پـی.دی بـود، ولـی در ایـن خـصـوص مـدارکـی در دسـت نـیـسـت. در مـونـیـخ او در ارتـبـاط بـا انـتـخـابـات مـجـمـع مـلـی در ژا نـویـه ۱۹۱۹ در جـلـسـات مـخـتـلـفـی حـاضـر بـوده، و در یـکـی از آن هـا بـا مـنـشـی ایـسـنـر، روزنـامـه نـگـار فـلـیـکـس فـشـنـبـاخ(Felix Fechenbach)( 1933- 1849) رابـطـه ای بـی دوام بـرقـرار کـرده، کـه در کـتـاب ولـکـر شـرح وقـایـع زنـدگـی بـرشـت در زیـر تـاریـخ ۱۶ ژانـویـه ذکـر شـده اسـت.

در آغـاز فـوریـه ۱۹۱۹ بـرشـت در جـلـسـه ای در مـونـیـخ، تـرتـیـب یـافـتـه بـه وسـیـلـۀ یـو.اس.پـی.دی بـه مـنـاسـبـت قـتـل لـیـبـکـنـشـت و لـوکـزامـبـورگ شـرکـت جـسـت. در اواسـط هـمـان مـاه نـهـر در دفـتـر وقـایـع روزانـه اش یـادداشـت کـرد: ” بـرشـت بـه حـرف هـا جـنـبـۀ سـیـاسـی مـی دهـد، دربـارۀ سـوسـیـالـیـسـم و اسـپـارتـاکـیـسـت هــا سـخـن مـی گـویــد.”

چـنـد روز بـعـد بـرشـت بـه اتـفـاق رفـقـایـش در آئـوگـسـبـورگ در تـظـاهـراتـی بـه مـنـاسـبـت قـتـل ایـسـنـر شـرکـت نـمـود، و فـردای آن روز بـا نـهـر در مـراسـم تـشـیـیـع جـنـازۀ ایـسـنـر در مـونـیـخ حـاضـر گـردیـد.در جـلـسـات سـیـاسـی و بـحـث هـای زنـده در آبـجـوفـروشـی هـا بـرشـت بـا چـنـدیـن عـضـو کـم و بـیـش سـرشـنـاس و فـعـال یـو.اس.پـی.دی مـلاقـات کـرد، و بـا آن هـا بـحـث هـای سـیـاسـی داغـی داشـت. در ضـمـن آن هـا او خـود را از نـظـر سـیـاسـی مـسـتـقـل مـشـخـص مـی سـاخـت. از جـمـلـۀ اعـضـاء مـذکـور بـودنـد: هـمـسـر پـرم، لـیـلـی(Lilly)، کـه عـضـو کـمـیـتـۀ انـقـلابـی زنـان در آئـوگـسـبـورگ بـود. پـرم، کـه در آخـریـن مـبـارزه عـلـیـه گـروه هـای آزاد ” اپ”(Epp) در ۲۰ آوریـل در آئـوگـسـبـورگ شـرکـت داشـت. تـوسـط پـرم، بـرشـت بـا تـومـاس سـردبـیـر نـشـریـه اراده مـردم آشـنـا گـردیـد، و در اثـر آن بـه هـمـکـاری بـا نـشـریـه در زمـیـنـۀ تـئـاتـر پـرداخـت. تـومـاس بـه نـظـر ولـکـر ” اولـیـن مـارکـسـیـسـتـی بـود، کـه تـا حـدودی نـفـوذ سـیـاسـی در بـرشـت داشـت.” امـی لائـورمـان(Emmi Lauermann)، کـه یـک فـعـال جـوان بـا اسـتـعـد اد آوازخـوانـی بـود، و اغـلـب در جـلـسـات انـقـلابـی مـی نـواخـت و مـی خـوانـد، نـیـز بـه اشـکـال دیـگـری در کـار انـقـلابـی شـرکـت داشـت.

بـه نـظـر مـی رسـد فـعـالـیـت انـقـلابـی بـرشـت در ایـن دوره تـنـهـا جـنـبـه ای – و بـه احـتـمـال قـوی نـه مـهـم تـریـن جـنـبـه – از زنـدگـی سـیـاسـی بـی قـرار او بـوده بـاشـد. بـر اسـاس مـواد شـرح حـالـی مـوجـود دربـارۀ او مـی تـوان تـأیـیـد کـرد، در ایـن زمـان انـقـلابـی مـهـم تـریـن امـر در نـظـر بـرشـت مـعـاشـرت بـا دوسـتـان، انـجـمـن بـا دوسـتـان در شـهـر، رسـتـوران هـا، آبـجـوفـروشـی هـا، مـیـخـانـه هـا، رفـتـن بـه فـاحـشـه خـانـه هـا و گـردش هـای مـسـتـانـه در شـهـر – کـه اغـلـب در کـتـاب ولـکـر شـرح وقـایـع زنـدگـی بـرشـت ذکـر مـی شـود – تـئـاتـرروی و گـفـت و گـوهـای تـمـامـی نـاپـذیـر – عـمـدهً بـا نـهـر – دربـاب هـنـر و بـه ویـژه هـنـر خـود او( بـرشـت) و اهـمـیـت نـهـر بـرای آن، نـوشـتـن و بـازنـوشـتـن و دگـرنـوشـتـن کـارهـایـش، خـاصـه نـمـایـشـنـامـه هـای Baal( آتـش)( ۱۹۱۸) و Trommeln in der Nacht( صـدای طـبـل هـا در شـب) (۱۹۱۹) بـود. در ایـام پـس از روز عـیـد پـاک( ایـسـتـر) ۱۹۱۹ کـه اعـضـای گـروه هـای آزاد آئـوگـسـبـورگ را بـه اشـغـال خـود درآورده، بـه سـوی مـونـیـخ در پـیـش روی بـودنـد، بـرشـت مـشـغـول تـفـریـح  بـا تـمـاشـای مـسـخـرگـی در بـازار سـنـتـی آئـوگـسـبـورگ بـود. در ۲ مـه سـال مـزبـور، کـه آخـریـن مـقـاومـت در مـونـیـخ سـرکـوب گـردیـد، و پـژواک تـیـرهـا در آئـوگـسـبـورگ مـی پـیـچـیـد، بـرشـت سـرگـرم خـوانـدن از نـمـایـشـنـامـه اش آتـش بـرای دوسـتـان خـود بـود. از قـرایـن پـیـداسـت فـعـالـیـت مـسـتـنـد بـرشـت در جـنـاح چـپ در ایـن دوره بـه جـای آن کـه نـتـیـجـۀ یـک تـعـهـد سـیـاسـی انـدیـشـمـنـدا نـه بـاشـد، بـیـش تـر جـزئـی از یـک زنـدگـی پـرتـب و تـاب و بـی قـرارانـه بـود. ایـن بـرداشـت از آن جـا تـقـویـت مـی گـردد، کـه بـرخـلاف روایـت مـونـسـتـرر در هـمـکـلامـی بـا دیـگـران کـه ” آنـان” دارای رویـکـرد چـپ بـودنـد، مـولــری سـرت(Müllereisert) و والـتـر بـرشـت(Walter Brecht)، از اعـضـای دائـرۀ بـرشـت از ” سـفـیـدهـا ” جـانـب داری مـی نـمـودنـد، بـی آن کـه ایـن امـر مـزاحـمـت چـنـدانـی در رابـطـۀ فـی مـابـیـن اعـضـاء تـولـیـد کـنـد. ولـکـر در کـتـابـش ذکـر مـی کـنـد: ” دائـرۀ بـرشـت جـوان روی دادهـای انـقـلابـی را بـه صـورت یـک مـاجـرا مـلاحـظـه مـی کـردنـد.” و آبـوش مـی نـویـسـد: ” بـرشـت نـه شـرکـت کـنـنـده در، امـا فـقـط تـمـاشـاگـر عـلاقـمـنـد انـقـلاب نـوامـبـر آلـمـان در ۱۹۱۸ و جـمـهـوری شـورایـی مـونـیـخ در ۱۹۱۹ بـود.” گـزارۀ هـر دو ایـنـان مـقـرون بـه حـقـیـقـت اسـت.

بـهـتـریـن آئـیـنـۀ رابـطـۀ بـرشـت بـا مـحـیـط، تـولـیـد هـنـری اوسـت. وی مـوضـع خـود در قـبـال انـقـلاب نـوامـبـر و ریـشـه ای شـدن پـی رو آن را در نـمـایـشـنـامـه اش Spartakus( اسـپـارتـاکـوس)( ۱۹۱۹)، بـعـد تـغـیـیـر نـام داده شـده بـه صـدای طـبـل هـا در شـب اتـخـاذ نـمـود. او نـگـارش اولـیـن نـسـخـۀ نـمـایـشـنـامـه را در ۱۳ فـوریـه ۱۹۱۹ بـه اتـمـام رسـانـد، و بـنـابـریـن الـهـام بـخـش او انـقـلاب نـوامـبـر بـود، نـه مـبـارزات آوریـل در بـایـرن، یـعـنـی آن گـونـه کـه اغـلـب ذکـر کـرده انـد. مـبـارزات ژانـویـه در بـرلـیـن( قـیـام اسـپـارتـاکـیـسـت هـا ) ابـتـداء جـزء نـسـخـۀ بـعـدیـن نـمـایـشـنـامـۀ بـر شـت گـردیـد. او نـظـر فـوشـتـوانـگـر، کـه بـه عـنـوان نـویـسـنـدۀ بـه رسـمـیـت شـنـاخـتـه شـده مـرتـبـط بـا دنـیـای تـئـاتـر و انـتـشـارات بـود، را در مـورد نـمـایـشـنـامـه جـویـا شـد. سـپـس چـنـد بـار نـمـایـشـنـامـه را بـازنـوشـت. آن ابـتـداء در سـپـتـا مـبـر ۱۹۲۲ در مـونـیـخ و یـک مـاه بـعـد در بـرلـیـن بـه اجـراء گـذاشـتـه شـد. نـمـایـشـنـامـه سـبـب سـاز آن گـشـت کـه جـائـزۀ هـنـر تـئـاتـر کـلـیـسـت(Kleist) تـوسـط نـاقـد بـرلـیـنـی هـربـرت ایـهـریـنـگ(Herbert Ihering)( 1977- 1888) در سـال ۱۹۲۲ بـه بـرشـت اعـطـاء گـردد. ایـهـریـنـگ ضـمـن مـعـرفـی نـمـایـشـنـامـه نـوشـت: ” بـرت بـرشـت بـیـسـت و چـهـار سـالـه سـیـمـای شـاعـرانـۀ آلـمـان را از روزی بـه روز دیـگـر تـغـیـیـر داده اسـت. بـا بـرت بـرشـت زمـان صـدایـی دیـگـر، آهـنـگـی دیـگـر، بـصـیـرتـی دیـگـر یـافـتـه اسـت.” ایـهـریـنـگ هـم چـنـیـن تـأکـیـد کـرد، بـرشـت در ایـن نـمـایـشـنـامـه – بــر خـلاف سـائـر نـویـسـنـدگـان نـسـل او – انـقـلاب را تـشـکـیـل دهـنـدۀ زمـیـنـۀ ” یـک عـمـل انـسـانـی” قـرار داده اسـت.

نـمـایـشـنـامـۀ بـرشـت از حـیـث سـیـاسـی بـه هـیـچ وجـه مـثـبـت نـیـسـت؛ مـشـخـصـۀ آن از یـک طـرف نـفـرت از جـامـعـۀ بـورژوایـی آلـمـان و جـنـگ آن، از طـرف دیـگـر نـگـرش بـی رحـمـانـه و افـشـاء کـنـنـده اسـت.

بـرشـت پـس از جـنـگ جـهـانـی دوم بـه هـنـگـام بـازچـاپ شـدن نـمـایـشـنـامـه هـای گـذشـتـه اش، در تـفـسـیـری بـر آن هـا بـا عـنـوان “Bei Durchsicht meiner ersten Stücke”( ضـمـن بـازخـوانـی اولـیـن نـمـایـشـنـامـه هـایـم)( ۱۹۵۴) بـیـان داشـت، کـه بـیـنـش پـیـشـیـن او بـه وی اجـازۀ تـوصـیـف جـدیـت مـحـض قـیـام پـرولـتـاریـایـی زمـسـتـان ۱۹۱۹- ۱۹۱۸ را نـداده بـود، امـا فـقـط اجـازۀ تـوصـیـف شـرکـت کـامـلاً غـیـرجـدی ” قـهـرمـان” عـوام فـریـب را.

خـاتـمـهً مـی تـوان خـلاصـه نـمـود، بـه نـظـر مـی رسـد بـرخـورد بـرشـت بـه انـقـلابـات روسـیـه و آلـمـان عـمـدهً یـکـسـان، و او در انـقـلاب آلـمـان صـرفـاً  تـمـاشـاگـر  بـود، نـه شـرکـت کـنـنـده، و تـوصـیـفـش از مـشـاهـداتـش را تـحـت تـأثـیـر کـامـل تـجـربـۀ فـرومـایـگـی و بـی کـفـایـتـی انـسـان بـه عـمـل آورد.

شـومـاکـر در فـصـل پـسـیــن کـتـابـش تـجـربـه درامـاتـیـک بـرتـولـت بـرشـت ۱۹۳۳- ۱۹۱۸در رابـطـه بـا نـحـوۀ بـرخـورد بـرشـت بـه انـقـلاب نـاکـام آلـمـان نـوشـتـه اسـت: ” پـرولـتـاریـا در ۱۹۱۸ بـه اسـتـنـبـاط بـرشـت مـأمـوریـت تـاریـخـیـش را بـه جـا نـیـآورده بـود. بـنـابـرایـن بـرشـت از آن روی بـرگـردانـیـد.” در ایـن جـا مـسـتـقـیـمـاً سـخـنـی گـفـتـه مـی شـود، کـه غـیـرمـسـتـقـیـمـاً انـدیـشـگـی ای نـزد بـرشـت در ایـن سـال هـا فـرض مـی کـنـد، کـه واقـعـیـت نـدارد. در تـفـسـیـر مـذکـور بـرشـت مـوردی کـه نـشـانـگـر انـتـظـار او در خـصـوص سـمـت گـیـری پـرولـتـاریـا بـاشـد، بـه چـشـم نـمـی خـورد. او هـیـچ نـظـری در مـورد ” مـأمـوریـت تـاریـخـی پـرولـتـاریـا “، گـفـتـمـانـی فـی الـنـفـسـه بـه مـفـهـوم تـفـکـر مـار کـسـیـسـتـی۱۰، نـداشـت. تـا جـایـی کـه آگـاهـیـم او در ایـن سـال هـا هـیـچ چـیـز از مـارکـسـیـسـم نـمـی دانـسـت. چـون او انـتـظـاراتـی از پـرولـتـاریـا نـداشـت، و بـر طـبـق گـواهـی هـا بـه پـرولـتـاریـا روی نـیـآورده بـود، پـس هـم چـنـیـن نـمـی تـوانـسـت چـنـدان از آن روی بـرگـردانـد. پـرولـتـاریـا احـتـمـالاً بـه سـخـتـی در دنـیـای فـکـری او وجـود داشـت. هـمـه چـیـز نـشـانـگـر ایـنـسـت کـه او در سـال هـای آیـنـده پـرولـتـاریـا را بـه مـنـزلـۀ نـیـروی سـیـاسـی هـادی کـشـف کـرد، و بـه آن امـیـد بـسـت.

شـومـاکـر سـطـور بـالا را در سـال  ۱۹۵۴ بـه رشـتـۀ تـحـریـر درآورده، و ایـن نـوشـتـۀ او بـیـش تـر جـوابـگـوی چـشـمـداشـت ” دیـگـران” از یـک نـویـسـنـده در جـنـاح چـپ بـوده تـا اعـتـنـاء بـه نـظـر واقـعـی بـرشـت در ۱۹۱۹٫ هـنـگـا مـی کـه در ۱۹۷۸ کـتـاب شـرح حـالـی شـومـاکـر دربـاب بـرشـت انـتـشــار یـافـت، جـوّ مـعـنـوی آلـمـان شـرقـی(سـابـق) از چـنـد جـهـت مـلایـم بـود، و او مـی تـوانـسـت بـه خـود اجـازۀ افـشـاء ایـن را دهـد، کـه فـصـلـی از چـاپ ۱۹۵۴ کـتـاب در نـتـیـجـۀ مـمـیـزی مـقـامـات وقـت حـذف شـده بـود.

امـا بـی تـفـاوت بـه ایـن مـورد، او در هـر حـال بـه تـوصـیـف بـرشـت در زمـان مـابـعـد انـقـلاب آلـمـان بـه صـورت شـخـصـی آشـفـتـه و پـریـشـان حـال کـه بـیـنـشـش تـاریـک تـر از گـذشـتـه گـردیـده، و سـپـس تـحـت نـفـوذ مـارکـسـیـسـم مـنـور شـده، پـرداخـتـه اسـت. در ایـن رابـطـه او از جـمـلـه مـی نـویـسـد: ” تـاریـکـی افـزایـش یـابـنـدۀ اسـتـنـبـاط بـرشـت از انـسـان هـا و دنـیـا در پـایـان دورۀ جـوانـی او شـگـفـت آور اسـت.”

در ایـن مـورد کـه اسـتـنـبـاط بـرشـت از انـسـان هـا و دنـیـا حـقـیـقـهً تـاریـک بـود، حـق بـا شـومـاکـر اسـت. ولـی تـعـبـیـر او از واژۀ ” افـزایـش یـابـنـده” غـلـط مـی بـاشـد، زیـرا واژه در ایـن رابـطـه بـه مـفـهـوم تـحـول بـه بـدتـر از پـیـش اسـت(- چـون کـه پـرولـتـاریـا بـرشـت را نـومـیـد سـاخـتـه بـود!). مـا دربـارۀ اسـتـنـبـاط بـرشـت از دنـیـا در بـعـد بـه قـدر کـافـی سـخـن خـواهـیـم گـفـت. در پـایـان ایــن مـبـحـث در ایــن رابـطـه شـعــری از بـرشـت ذکـر مـی کـنـیـم بـا عـنـوان “Die Legende der Dirne Evlyn Roe”( افـسـانـه اولـیـن رو فـاحـشـه)، کـه آن را در سـال ۱۹۱۷ در ۱۹ سـالـگـیـش سـروده، و شـعـر مـنـعـکـس کـنـنـدۀ اسـتـنـبـاط تـاریـک او از دنـیـاسـت، یـعـنـی در زمـانـی پـیـش تـر از آن کـه پـرولـتـاریـای آلـمـان بـا نـحـوۀ عـمـل خـود مـایـۀ نـومـیـدی بـرشـت شـده بـاشـد. حـقـیـقـت ایـنـسـت کـه بـیـنـش تـاریـک بـرشـت بـر انـسـان هـا و سـرنـوشـت شـان در ایـن دنـیـا پـدیـده ای پـیـش رس بـوده، نـه چـیـزی کـه تـا درجـۀ ویـژه یـا مـهـمـی زادۀ انـقـلاب نـاکـام آلـمـان بـوده بـاشـد.

روشـنـگـری هـا و پـانـوشـت هـا

۱- Hans Bunge: Fragen Sie mehr über Brecht, Hans Eisler im Gespräch, München, 1970.

۲- اصـرار بــرشـت در مـورد تــرجـمـه شـدن مـتـن نـطـق او مـشـخـصـاً بــه وسـیـلـۀ پـاسـتــرنـاک بــه روسـی خـود یـک نــکـتـۀ قـابــل تــأمـل اسـت، زیــرا پـاسـتـرنـاک، چـنـان کــه مـی دانـیـم، دارای مـوضـع انـتـقـادآمـیـز در قـبـال انـقـلاب روسـیــه بــود، و بـه هـمـیـن دلـیـل یـک شـخـصـیـت فـرهـنـگـی مـنـازعــه انـگــیـز در اتـحـاد شــوروی بــه شـمـار مـی رفـت، و ضـمـنـاً اثــر ادبـی بــااهـمـیـتـش رمـان دکـتـر ژیــواگـو( ۱۹۵۶) اهـمـیـت مــرکـزی در دورۀ مـابـعــد جــوزف اسـتـالـیـن(Josef Stalin)( 1953- 1879) کـسـب کــرد. بـه پـاسـتــرنــاک و رمـان دکـتـر ژیـواگـو در بـخـش هـای نـخـسـت و دوم بــررسـی ” دگـرگــونـی فــرهــنـگــی در شــوروی پــیــشـیــن( از ۱۹۵۷ تـا ۱۹۷۳)” از تـوفـان آراز در ســایــت ایــران تــر یـبـون، بـهـمـن و اسـفـنـد ۱۳۹۷ پـرداخـتـه شـده اسـت.

۳- Bertolt Brecht, Bio-bibliografitjeskij ukasatel, Moscow, 1955

۴- Bertolt Brecht, Sein Leben, Sein Werk Zeit, Frankfurt a.M, 1973

۵- Schriften zur Politik und Gesellschaft, Frankfurt a.M, 1968

۶- در ۱۸ مـارس ۱۸۷۱ کـمـون پـاریـس بـه صـورت یـک رژیـم انقـلابـی اعـلان گـردیـد، و آن کـم عـمـر بــود. دولـت از کـارگـران، روشـنـفـکـران، مـسـتـخـدمـیـن ادارات و نـمـایـنـدگـان خُــرده بـورژوازی تـرکـیـب مـی یـافـت. بــورژوازی فــرانـسـه بـا پـشـتـیـبـانـی پــروس کـمـون را سـرکـوب سـاخـت. آخـریـن سـنـگـر آن در ۲۸ مـه سـال مـزبـور سـقـوط کـرد، و تـخـمـیـنـاً ۳۰۰۰۰ کـمـونـارد کـشـتـار شـدنـد. کـمـون پـاریـس، بــه طـوری کـه هـنــری لـفــبــور(Henri Lefebvre)( 91- 1901) تـأیــیـد مـی کـنــد، مـیــوۀ ” سـازش” یـک نــوع ” جـبـهــۀ مـشـتـرک” پـی روان پـیـر ژوزف پـرودون(Pierre – Joseph Proudhon)( 65- 1809) و مـیـخـائـیـل باکـونـیـن(Mikhail Bakunin)( 76- 1814) از یـک سـو و ژاکــوبـیـنـیـسـت هـا و بـلانـکـیـسـت هــا از سـوی دیـگـر بــود. هـم مـارکـسـیـسـت هــا و هـم آنــارشـیـسـت هــا رویـداد کـمـون پـار یـس را مـؤیــد صـحـت نـقـطـه نـظـرات شـان مـی دانـسـتـنـد. امـا شـکـی نــیـسـت کـه ایــدئـولـوژی کـمـونـاردهـا بـسـیـار بـیـش تـر هـنـایـیـده از انـدیـشـه هـای فــدرالـیـسـتـی و ضــددولـت آنـارشـیـسـت هــا بــود تـا از انــدیــشـه هــای مـرکـزگـرایـانــۀ مـارکـسـیــسـت هــا؛ الـبــتـه ایـن بـدان مـعـنـا نــیـسـت کـه کـمـون پـاریـس آنـارشـیـسـتـی بـوده بـاشـد، کـه مـسـلـمـاً نـبـود. قـیـام کـمـونـاردهـا بـه شـیـوۀ مـرکـزگـرایـانـه و بـه وسـیـلـۀ یـک حـزب سـیـاسی هـدایـت نـگـردیـد. آن دارای ماهـیـت خـودرو و مـردمی بـود. پـس از بـرچـیـده شـدن  دسـتـگـاه دولـت بـورژوایـی، یـک شـورای کـمـونـال انـقـلابـی، که هـمـزمـان کـارکـردهـای قـوای مـقـنـنـه و مـجـریه را بـرعـهـده گـرفـت، جـانـشـیـن آن گـردیـد. اعـضاء شـورا مـرکـب از نـمـایـنـدگـان مـسـتـقـیـمـاً بـرگـزیـده بـا اخـتـیـارات مـقـیـد بـودنـد.

۷- Brecht – vielseitige Betrachtungen, Berlin, 1978

۸- گـزارۀ لـوئـیـس فـیـشـر(Louis Fischer)(1970- 1896) نـیـز دربـارۀ جـنـگ داخـلـی و آثـار آن در روسـیـه در اثـر شـرح حـالـیـش دربـارۀ لـنـیـن تـحـت عـنـوان The Life of Lenin( زنـدگـانـی لـنـیـن)( ۱۹۶۴) جـالـب اسـت: ” جـنـگ داخـلـی روسـیــه از ۱۹۱۷[ ۱۹۱۸] تــا ۱۹۲۱ یــک اقــدام طـولانـی، پــرهـزیـنـه، فـاجـعـه آمـیـز بـود. آن اقـتـصـاد کـشـور را بـه ویـرانـی کـشـیـد و مـردمـی را کـه پـیـشـاپـیـش طـی سـه سـال و نـیـم جـنـگ جـهـانـی کـه بــه بـدی تـدارک دیـده شـده، و بــه بـدی بـه وسـیـلـۀ یـک سـلـطـنـت و دیـوان سـالاری فـاسـد هـدایـت گـشـتـه بـود، بـه آلام بـی نـهـایـت دچـار سـاخـت. جـنـگ سـفـیـدهـا عـلـیـه سـرخ ها چـنـد مـیـلـیـون نـفـر را در مـعـرض بـیـمـاری های مُـسـری قـرار داد: ایـن به مـعـنـای تـضـعـیـف شـدیـد خـون، مـغـز و دارایـی روسـیـه بـود. دسـتـجـات کـودکان بـی سـرپـرسـت و بـزرگ سـالان بی خـانـه و کـاشـانه در شـهـر و دِه ویـلان و سـر گـردان بـودنـد و بـرای بـقـاء یـا صـرفـاً مـیـل بـه تـخـریـب دسـت بـه قـتـل و غـارت مـی زدنـد. کـشـور زمـانـی آن قـدر طـولانـی در آغـوش مـرگ بــه سـر بـرده بـود، کـه خـشـونـت عـادی تــر از روابـط آرام گـردیــد: زنـدگـی یـک انـسـان بـیـش تـر یـا کـم تـر فـرق نـازلـی داشـت. ایـن مـشـی و روش بـه بـهـای هـسـتـی ده هـاهـزار انـسـان تـمـام شـد.

جـنـگ داخـلـی مـیـراثـی از بـی قـانـونـی و نـابـودی جـسـمـی بـر جـای گـذارد. آن دو ویـژگـی را در روان روس بـرجـسـتـه سـاخـت، ویـژگـیهــایـی کـه در تـنـاقـض بـا یـکـدیـگـر و در عـیـن حـال مـکـمـل یـکـدیـگـرنـد: گـرایـش بـه آنـارشـی و اطـاعـت جـویـی مـحـض. بـلـشـویـسـم مـی بـا یـد اولـی را مـتـوقـف و دومـی را تـقـویـت کـنـد.”

۹- شـوراهــای روسـی در انـقـلاب ۱۹۰۵ بــه صـورت ارگــان هــای انـقـلابـی خــودرو و از نــوع نــویـن پـدیـدار گـشـتـنـد. در کـشـوری کـه جـنـبـش صـنـفـی یــا سـنـت اتـحـادیــۀ صـنـفـی سـازمـان یــافـتـه پـدیـده ای دیـرزاد بـود، شـوراهـا بـا هـمـآهـنـگ سـازی مـبـارزات کـارخـانـه هـای اعـتـصـابـی یـک خـلاء را پُــر کـردنـد. آزمـون شـوراهـا بــرای هـمـیـشـه در آگـاهـی کـارگـران حـک شــد، و هـنـگـامـی کـه انـقـلاب فــوریـه ۱۹۱۷ روی داد، انـقـلابـیـون رهـبـری کـنـنـده نـیـاز به ابـتـکـار عـمـلـی تـازه ای نـداشـتـنـد. کـارگـران به صـورت خـود به خـودی کـارخـانـه هـا را در اخـتـیـارگــرفـتـنـد. بــرای بـار دوم شـوراهـا بـه خـودی خـود ظـاهـر گـشـتـنـد، و انـقـلابـیـون حـرفـه ای را غـافـلـگـیـر سـاخـتـنـد! لـنـیـن اذعـان داشـت، کـه تــوده هـای کـارگـر و دهـقـان ” صـدهــا بـرابـر از بـلـشـویـک هـا چـپـی تــر” بـودنـد. اعـتـبـار و شـهـرت شـوراهـا بـه انـدازه ای بـود، کـه انـقـلاب اکـتـبـر تـنـهـا بـه نــام آن هـا مـی تـوانـسـت عـمـلـی گـردانــده شـود. ولـیـکـن شـوراهـا بـا وجـود نـیـرو و زنـده بـودن عـاری از یـکـپـارچـگـی، آزمــون انـقـلابـی و تـدارک یـافـتـگـی ایـدئـولـوژیـک بـودنـد. ایـن نـقـصـان هـا آن هـا را بـه قـربـانـیـان سـهـل و سـادۀ احـزاب سـیـاسـی بـا نـظـریـات انـقـلابـی نـامـشـخـصـی تـبـدیــل سـاخـت. حــزب بـلـشـویـک بـه شـوراهـا بـه دیـدۀ بـدگـمـانـی مـی نـگـریـسـت. بـلافـاصـلـه پـس از تـصـرف قـدرت ارادۀ خـود بـه خـودی و شـکـسـت نـاپـذیـر سـوسـیـالـیـزه کـردن تـولـیـد اولـیـن بـیـانـش را در کـنـتـرل کـارگـری یـافـت. بـر طـبـق دسـتـورنـامۀ ۱۴نـوامـبـر ۱۹۱۷ شـرکـت کـارگـران در مـدیـریـت کـارخـانـه هـا و تـعـیـیـن بـهـای تـولـیـدات کـارخـانـه قـانـونـی گـردیـد.

 پــس از انـقـلاب اکـتـبـر کـارکـرد شـوراهــا خـالـصـاً اسـمـی بـود. آن هـا بــه ابـزاری بـرای قــدرت دولــت تـبـدیـل داده شـدنــد. لـنـیـن در ۲۷ ژوئــن ۱۹۱۸ در کـنـگـرۀ شـوراهـای کـارخـانـه اعـلام کــرد: ” شـمـا بـایـد سـلـول هــای اسـاسـی دولـت شـویــد.” از قــول ولـیـن(Volin)( 1945- 1882) نـقـل شـود، مـوقـعـیـت آن هـا تـا حـد ” ارگـان هـای خـالـصـاً اداری و مـجـری بـا وظـائـف مـحـلـی خُـرد و بـی اهـمـیـت” کـاهـش داده شـد، و بـه طـور کـامـل بـه پـی روان ” دسـتـورات” مـراجـع مـرکـزی: دولـت و ارگـان هـای رهـبـری کـنـنـدۀ حـزب تـبـدیـل داده شـدنـد. سـیـاسـت حـزب بـلـشـویـک در قـبـال شـوراهـا در مـورد اتـحـادیـه هـای صـنـفـی بـا سـلـب هـر نـوع اسـتـقـلال آن هــا و هـم چـنـیـن اتـحـادیــه هــای مـصـرفـی و تـعـاونـی خــودروی مـردم نـیـز بــه کـار گـرفـتـه شـد، و آن هــا نـهـایـهً در سـاخـتـار اِلـیـتـی حـزب بـلـشـویـک مـسـتـحـیـل گـردیـدنــد. حـتـی اُپـوزیـسـیـون درون حـزبـی، اُپــوزیـسـیـون کـارگـری(Rabotjaja Oppozitsija)، خـواسـتـار بــازگـشـت بــه دمـوکــراسـی شـورایـی و خـوداداری غـدغـن گـردیــد، و تــزهـای آن، تـهـیـه شـده بــه وسـیـلـۀ یـکـی از شـخـصـیـت هـای رهـبــری کـنـنـدۀ اُپـوزیـسـیـون آلـکــسـانـدرا کـولـونــتـای(Aleksandra Kollontaj)( 1952- 1872)، در دهـمـیــن کـنـگــرۀ حــزب( مـارس ۱۹۲۱) مُـهــر ” انـحــرافـات خُــرده بــورژوایــی و آنــارشـیـسـتـی” خـورد. بــرای اُپـوزیـسـیـون کـارگــری مـی تـوانـیـد رجـوع کـنـیـد بــه بــررسـی ” بـحـث اتّـحـادیـه هـای صـنـفـی در حـزب بـلـشـویـک ( ۱۹۲۱- ۱۹۲۰) – اُپـوزیـسـیـون کـارگـری” از تـوفـان آراز در سـایـت سـیـاسـی – فـرهـنـگـی هـفـتـه، سـال یـازدهـم، ژوئـن۲۰۱۷٫

۱۰- مـأمـوریــت تـاریـخـی پـرولـتـاریــا را انـگـلـس در اثــرش تـکـامــل سـوسـیـالـیـسـم از واهـی بـه عـلـم چـنـیـن تـعـریـف کـرده اسـت: ” ۳٫ انـقـلاب پـرولـتـاریـایـی: تـحـلـیـل تـضـادهـا. پــرولـتـاریـا قــدرت دولـتـی را تـصـاحـب مــی کـنـد، و در پــرتــو ایـن قـدرت وسـائـل تـولـیـد را از مـاهـیـت سـرمـایـه داری گـذشـتـۀ آن آزاد مـی سـازد و بـه مـاهـیـت اجـتـمـاعـی شـان آزادی کـامـل بـرای اعـتـبـار یـافـتـن مـی دهـد. اکـنـون تـولـیـد اجـتـمـاعـی طـبـق بــرنـامـه ای از پـیـش طـرح ریـزی شـده مـمـکـن مـی گـردد. تـکـامـل تـولـیـد مـوجـودیـت پـیـوسـتـۀ طـبـقـات اجـتـمـاعـی مـخـتـلـف را بـیـهـوده مـی سـازد. هـمـان گــونـه کـه آنــارشـی در تــولـیـد اجـتـمـاعـی نـاپــدیـد مــی شـود، مـقـام سـیــاسـی حـکــومـت نــیـز از کــار مـی افـتـد. انـسـان هـا کـه سـرانـجـام اربـابـان جـامـعـۀ خـود گـردیـده انـد، هـمـزمـان اربـابـان طـبـیـعـت، اربـابـان خـویـش – آزاد مـی شـونـد.اجــرای ایـن عـمـل جـهـانـی آزادی بـخـش مـأمـوریــت تـاریـخـی پــرولـتـاریــای مـدرن اسـت. تـحـقـیـق مـبـادی تــاریـخـی ایــن عـمـل و لـذا طـبـیـعـت خـود آن و تـوأمـاً بـرانـگـیـخـتـن طـبـقـه ای که بـرای اجـرای ایـن عـمـل فـراخـوانـده شـده، اما فـعـلاً تـحـت سـرکـوب بـه سـر مـی بـرد،  شـنـاخـت شـرائـط و طـبـیـعـت عـمـل او، تـئـوری جـنـبـش پـرولـتـاریـایـی، سـوسـیـالـیـسـم عـلـمـی نـامـیـده مـی شـود.”

banner-ads-telegram-www برتولت برشت تـعـهّـد سـیـاسـی بـرشـت (1) banner ads telegram www

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

49 + = 56