بحثی درباره سوسیال دموکراسی و برنی ساندرز

602x338_cmsv2_fead35e9-6b47-509b-b845-b26cf8da5133-4620940

بحثی درباره سوسیال دموکراسی و برنی ساندرز

مجید صالحی

فایل پی دی اف:بحثی درباره سوسیال دموکراسی و برنی ساندرز

به لحاظ ذاتی، سوسیالیسم بر دو نوع است سوسیالیسم انقلابی و سوسیال دموکراسی

الف. سوسیالیسم انقلابی:

هدف سوسیالیسم انقلابی، حل تضاد های طبقاتی از طریق انقلاب است. به عبارت دیگر مطابق نظر سوسیالیسم انقلابی، دولت که نتیجه تضادهای آشتی ناپذیر طبقات است، ماهیتی طبقاتی دارد و در اساس و جوهر خود، ابزار سلطه و دیکتاتوری طبقه حاکم و نگهبان روابط طبقاتی ذات نظام مربوطه است. بنابراین مطابق این نظر، سلطه طبقه سرمایه دار تنها با انقلاب به زیر کشیدنی است.

مطابق این نظر، کارگر کسی است که مجبور است از طریق فروش نیروی کار خود به طبقه سرمایه دار، زندگی کند و دستمزد خود را، بصورت زمانی (ساعتی، روزانه، هفتگی، دو هفتگی و یا ماهیانه و غیره) دریافت کند.

از نظر این سوسیالیسم، نظام سرمایه داری، در حقیقت غلبه و حاکمیت سرمایه یعنی کار مرده بیگانه شده، انباشته شده و در گردش، در دست یک اقلیت سرمایه دار، بر کار زنده اکثریت نیروی کار است. در این جا حتی ذاتی ترین و چکیده ترین مفهوم آزادی در نظام سرمایه را می توان دید. نیروی کار مجبور است از بین نمایندگان آنان، یکی را برای فروش نیروی کارش و اگر این اجازه را داشته باشد، عده ای را برای حکومت کردن بر خود، انتخاب کند. و این درحالی است که سرمایه داری، جلوه وارونه ای از آن ارائه می دهد و حکومتش را خدمت گذار و سرمایه دارش را کار آفرین می خواند. در حالیکه در این سر گردنه، سرمایه، صرفا برای افزایش خود، محتاج نیروی کار است و در سوی مقابل، نیروی کار برای نان شبش به انتخابی کاملا نابرابر تن می دهد. سرمایه در جفت گیری اش با نیروی کار،، زالو صفت است و فاخته وار تخم گذاری می کند.

از این نظر، شعار پنهان سرمایه، سرمایه دار و سرمایه داری اینست: در انتخاب آزادی: یا گرسنه بمان و بمیر یا به قرارداد استثماری ما تن بده و دستمزدی بخور نمیر داشته باش. موفقیت سوسیالیسم در گروی حل بنیادین این مسئله است یعنی از بین بردن اجبار انسان برای کالا کردن نیروی کار خود و این یعنی نفی اجبار در تمامی روابط نظام سرمایه، یعنی نفی نظام و از جمله و در اساس، نفی میلیتاریسم آن.

ب. سوسیال دموکراسی:

از نظر این نوع سوسیالیسم، دولت، ماهیتی فراطبقاتی دارد و طبقات می توانند در آن در سازشی با هم به سر برند. این سوسیالیسم با قرار دادن رفورم و پارلمانتاریسم در برابر انقلاب، ماهیت ضد انقلابی خود را در جلوه ای سوسیالیستی پنهان می کند و به این ترتیب با تکیه بر برخی خواست های سوسیالیستی در چارچوب نظام سرمایه، توده هارا اینگونه فریب می دهد که همه آنچه را که سوسیالیسم انقلابی می تواند به شما بدهد ما بدون انقلاب و فقط با رای گیری در همین نظام سرمایه به شما می دهیم. آنها از این تحلیل ماهوی که تضاد های [کار، سرمایه] و [کارگر، سرمایه دار]، آشتی ناپذیرند طفره می روند. راه حل آنها جایگزین کردن انقلاب علیه سرمایه با رفورم در سرمایه است که با طرحهایی رفورمیستی مانند کسب امتیازاتی برای هزینه های عمومی و رسیدن به دولت های رفاه مشروط به حفظ ذات نظام سرمایه همراه است و این در شرایطی است که تاریخ معاصر نشان داده است که هرگاه سرمایه داری بتواند آن امتیاز ها را پس می گیرد و نیولیبرالیسم خود را حاکم می کند.

یعنی سوسیال دموکراسی، همان سوسیالیسم سازشکار است که اصل برایش سازش با بورژوازی میلیتاریست در برابر انقلاب است و هرجا توانست راه حل فریبنده خود را که نهایتا از اجزایی نیم بند از شکل های سوسیالیستی تشکیل شده است برای پیش گیری از انقلاب بکار می برد. البته سوسیال دموکراسی دورو دارد از یک سو به سرمایه دارها می گوید که اگر اصلاحات نکنیم سیل انقلاب همه را خواهد برد و از سوی دیگر به توده ها وعده رفاه می دهد. آنها این کار را تحت عناوین و شعارهایی چون عدم خشونت انجام می دهد. سوسیال دموکراسی می خواهد تضادهای ذاتا آشتی ناپذیر طبقه کارگر را آشتی پذیر جلوه دهد. سوسیال دموکراسی در مورد خشونت نیز دورو است مخالفت سوسیال دموکراسی با خشونت توده ها علیه نظم سرمایه هم یک سویه است و شامل خشونت سازمان‌یافته ماشین نظامی سرمایه نیست.

نکته دیگر این است که نیروهای مسلح حافظ یک نظام، نه تنها به لحاظ فرماندهی بلکه به لحاظ سازمانی، آموزشی و فرهنگی نیز وابسته به آن نظام هستند. این نیروها، جزیی از روابط حاکم آن نظام هستند و این روابط، جزیی از وجه تولید آن نظام هست.

بنابراین، کلیت ماشین سرکوب باید در تمامیتش خرد و سرنگون شود. زیرا ذات یک نظام که وجه تولید آن است نمی تواند بدون دگر گونی انقلابی با ذاتی دیگر جایگزین شود.

سوسیال دموکراتها، ذات نظام سرمایه را خوب میدانند و ایراد آنها فقط به شکل است.

هنر و ظرافت انقلابیون در این است که بتوانند ضمن رسوا کردن سوسیال دموکراتها، خواسته ها را نه نفی بلکه به برنامه های انقلابی تبدیل کنند و خواهان فراروی از خواسته های رفورمیستی به خواسته های انقلابی باشند یعنی آنها را به استراتژی انقلابی گره بزنند و در دیالکتیک و تضاد [رفورم، انقلاب]، فراروی از رفورم به انقلاب را هدف قرار دهند.

به این ترتیب جایگاه برنی ساندرز در سوسیال دموکراسی امریکا و سازش محوری او با مرکزیت حزب دموکرات، چیزی غیر منتظره نیست. گرچه سرمایه داری امریکا هنوز در موقعیتی قرار نگرفته است که در سرکوب انقلاب به بن بست رسیده باشد و به سرمایه گذاری در چنین سوپاپ اطمینانهایی روی آورد.

اما صرف نظر از توهمات سوسیال دموکراتیک، بیدار شدن توده ها و جاذبه سوسیالیسم برای آنها ستودنی است گر چه این آغاز راه است ولی جوی برای تابو شکنی و نشو نمو اندیشه های انقلابی فراهم شده است و این موضوع، ساندرز را از دیگر فراکسیونها متمایز می کند. البته گذشته از نقش مثبت تابو شکنی در حرف، نقش منفی و عملی برنی ساندرز در این است که با طرح پاره ای شعار های نیم بند سوسیالیستی، توده ها را مجذوب می کند و سپس حتا بدون اینکه سازش و معامله مشخص و مشروطی در مورد همان خواسته ها مثل آموزش عالی رایگان یا بیمه پزشکی رایگان انجام داده باشد آنها را در بزنگاه به مسلخ دموکراتهایی چون هیلاری کلینتون و یا جو بایدن می برد و همه شعار ها و سوسیال دموکراسی نیم بند را، بی چون و چرا در برابر شعار مقابله با ترامپ، زیر پا می گذارد و به این ترتیب به نوعی به سوسیال دموکرات های حامی خود نیز خیانت می کند.

این بحث با استفاده از روش شناسی و بخصوص دیالکتیک [پدیدار، ذات] و وجه تولید به عنوان ذات نظام ها انجام شده است. برای آشنایی بیشتر با این مقولات، می توانید به عنوان های زیر در پیوند پایین صفحه زیر مراجعه کنید:

[ت]- دیالکتیک [ذات، پدیدار] و گذار پدیدار ها به یکدیگر

[د]- دیالکتیک وجه تولید یا ذات نظامها

وجه تولید: [نیروهای مولده، مناسبات تولید]

دیالکتیک [ذات، پدیدار] و چرخه ارزش افزای زندگی سرمایه

چهار گذار چرخه زندگی سرمایه

http://tajrishcircle.org/phi13970203

banner-ads-telegram-www  بحثی درباره سوسیال دموکراسی و برنی ساندرز banner ads telegram www

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. سمیرا یادگار

    من در کل با شما موافقم به غیر از یک نکته: در مقاله شما این طور که من فهمیدم شما معتقدید که برنى سندرز هواداران خودش در نهایت به دامان دموکرات ها پرت کرده و به آنها خیانت مى کند. اگر من درست فهمیده باشم به عقیده من این جمع بندى درست نیست. برنى سندرز از اول که وارد سیاست شد به عنوان یک بورژواى سوسیال دموکرات یه سرى مطالبات سوسیال دموکراتیک (که شما هم اشاره کرده اید) و انساندوستانه داشت ولى هرگز از حزب دموکرات آمریکا انتقاد نکرد. در آنزمان چون وضع مردم کارگر تحت ستم هنوز به اندازه امروز بد نشده بود فردى مثل ریگان به قدرت رسید که بعد از آن سیاست هاى نئولیبرالى سرمایه دارى پیاده شد. برنى سندرز هرگز این تغییرات را ندید و مواضع او در مجلس سناى آمریکا علیه “اقدامات غلط” بود نه ریشه هاى این اقدامات غلط. زیرا حتى پایه هایش هم در میان مردم ایالت ورمانت آمادگى گرفتن مواضع طبقاتى و برخورد ریشه اى به مسائل را نداشتند. اگر چنین همگونى اى میان برنى سندرز و پایه هایش در مورد مسائل طبقاتى وجود داشت، یعنى هسته انقلابى اى تشکیل شده بود که البته چنین چیزى نبود. به عقیده من دلیل اینکه برنى سندرز در این چند سال اخیر مطرح شد و در انتخابات جا باز کرد (و مثلا مثل جیل استاین از اول در به رویش بسته نشد) صرف نظر از وضعیت اقتصادى توده هاى تحت ستم، پایه ها و ارتباطات آکادمیکى او با جوانان دانشجو و روشنفکرى است که ضمن اینکه وضعیت اقتصادى اشان پریشان است و کلى بدهى بانکى دارند و شغل هاى نامناسب، به بحث هاى افرادى مثل ریچارد وولف و نئوم چامسکى گوش مى کنند. در هر دو دوره انتخابات سال ٢٠١۶ و الان این نیروها بودند که مطالبات خودشان را از طریق برنى سندرز مطرح کردند و حتى در طول این انتخابات باعث شدند برنى سندرز موضع عوض کند. مثلا در ٢٠١۶ برنى سندرز بالاخره در برابر اسرائیل موضع گرفت. البته من نمیدانم این موضع تا کجا میرود. او در اوایل ٢٠١٩ موضع علیه مودورا در ونزوئلا داشت ولى بعد ظاهرا به او توضیح دادند که ترامپ قصد کودتا در آن کشور را دارد و بعد دیدیم برنى سندرز موضعش را عوض کرد و دخالت آمریکا در ونزوئلا را محکوم کرد و حتى گفت که تکلیف مادورا را باید مردم ونزوئلا تعیین کنند. از این حرف ها مى خواهم این نتیجه را بگیرم که کسانى که برنى سندرز را مطر ح کردند که خودشان مواضع چپ سوسیال دموکرات داشتند که اگر چه از میان اقشار روشنفکر ولى تحت ستم جامعه هستند اما آگاهى سوسیالیزم انقلابى را ندارند. در نتیجه حتى با وجود شکست برنى سندرز در مقابل هیلارى کلینتون از طریق تقلب سران حزب دموکرات، این قشر روشنفکر به این جمع بندى نرسید که از درون حزب دموکرات نمیشود کارى کرد و باید تشکیلات حزبى مستقل از این دو حزب و انقلابى ساخت. اینها چهار سال وقت داشتند که در این رابطه کار کنند و با اقشار کارگرى مخصوصا صنایع سنگین کار کنند ولى در عوض باز از طریق کاندیداى مستقل و بعد هم زیر پرچم دموکرات ها عمل کردند. نتیجه اینکه برنى سندرز که اصلا معتقد به انقلاب و برچیدن نظام سرمایه دارى نیست هر چه که مطالبات این بخش از جامعه بود را مطرح کرد و خوب هم جلو رفت ولى دموکرات ها بار دیگر مثل ٢٠١۶ از طریق تقلب جو بادین را به کاندیدایى رسانیدند. چرا این قشر از جامعه به این نتیجه نرسید هم همان طورى که گفتم به دلیل این است که تحت تأثیر تئوریسین هایى (مثل نئوم چامسکى، ریچارد وولف و نظیر اینها) قرار دارند که در بحث هایش انحرافات زیربنایى وجود دارد و صرف نظر از اینکه خط این گونه این افراد تئوریسین چیست، با هم یک وجه مشترک دارند و آن مطرح نکردن حزب انقلابى و رهبرى استراتژى انقلابى و نیاز به براندازى نظام سرمایه دارى است.

    پاسخ
  2. علی ذوالقدر

    تببین سوسیالیسم انقلابی و سپس مقایسش با سوسیال دموکراسی این نتیجه به ذهن میرسونه که در شرایط کنونی به جای حمایت از این جنبش های نیم بند سوسیال دموکرات باید هر چه بیشتر به سمت رسوا کردن اون ها درامد آیا این راهیو بر هر گونه عمل به نفع جنبش کارگری اون هم در شرایط کنونی نمیبنده و ایا بهتر نیست ضمن نقد بر آرمان های سوسیال دموکراتیک و تلاش درجهت حرکت به سویه از بین بردن نظم سرمایه به طور کل از رفورمیسم سوسیال دموکرات حمایت مشروط کرد بلکه فضایی برای تنفس پیدا بشه؟

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 2 = 11