دربارۀ پولیتِیا، عنوان ‌اصلی ‌جـمهوری ‌افلاطون

plato-_etching_by_d-_cunego_1783_after_r-_mengs_after_raph_wellcome_v0004702

دربارۀ پولیتِیا، عنوان ‌اصلی ‌جـمهوری ‌افلاطون

نوشتۀ لنسلوت فلچر

ترجمه و تحشیۀ هادی خـردمندپور

نسخه پی دی اف مقاله : درباه پولیتیا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیح بـه خوانـندگان

در اواخـر بهار امسال و برحسب اتفاق در وبلاگی چشمم افتاد به مقالۀ تأملاتی درباب ترجمۀ «جـمهوری» افلاطون نوشتۀ رسول نمازی.[۱] این مقاله یکسره مبتنی است بر تفسیر موسوم به اشتراؤسی؛ تفسیری‌که لئو اشتراؤس از پولیتیا (= جـمهوری)، مهمترین دیالوگ افلاطون، پیش نهاده و در فصل ۲ شهر و انسان[۲] بازنموده است. همچنین الن بلوم، شاگرد اشتراؤس، پولیتیا را به انگلیسی ترجمه و شماری یادداشت و یک جستار تفسیری به آن منضم کرده است و دیدگاه اشتراؤس را به عبارتی دیگر بیان می‌کند.[۳] مقالۀ مذکور مملو از اشتباهات جدّی است: بعضی ناشی از ناآگاهی مؤلف و اعتماد کامل به مراجع است؛ برای مثال، عنوانهای فرعی دیالوگهای افلاطونی را ثراسولّوس اسکندرانی (Θράσυλλος) در سدۀ یکم مسیحی ابداع کرده (دیوگنس لائرتیوس ۳٫۵۷) و ارسطو ۳۰۰ سالی قبل این ابداع مرده است اما نمازی ضمن ارجاع به سیاست ۱۲۶۱a می‌نویسد «قابل توجه است که ارسطو مانند بعضی نکات کلیدی دیگر به عنوان دوم جـمهوری هم اشاره‌ای نمی‌کند». بسیاری دیگر از اشتباهات ثمرۀ متابعت وی از مکتبی است که نزد افلاطون‌پژوهان به مکتب پیروان لئو اشتراؤس یا مکتب شیکاگو معروف است. مایۀ خـرسندی است که اکنون طرح برخی آرای موافقان و مخالفان این مکتب به فارسی هم ممکن شده. بنده ابتدا قصد کردم همچنانکه او آرای اشتراؤس و بلوم را تخلیص و تألیف کرده است، آرای مخالفان را تخلیص و تألیف کنم اما عاقبت در «راه طولانیتر» (پولیتیا ۴۳۵d و ۵۰۴b) پا گذاشتم. اصل مقالۀ حاضر ۹ سال پیش در وبسایت شخصی لنسلوت فلچر که پیشتر از اشتراؤسیان بود، منتشر شده۴[۴]و متنی است ساده؛ اما به خود سخت گرفتم و کوشیده‌ام به خواننده در فهم بهتر و آسانتر مطلب کمک کنم؛ از همین روی اشتباهات تایپی و ارجاعی نویسنده را اصلاح کردم و پی مآخذ او گشتم و آنها را در متن یا حاشیه نوشتم و منقولاتش را در مواضعی تصحیح و تکمیل کردم و املای یونانی کلمات و مطالبی دیگر که بین [] و گاه () آمده و بالاخره حواشی متعدد به این ترجمه افزودم تا به فایدۀ مطالعۀ آن بیفزایم. عبارت میان *[ ]* در نقل ص ۱۰ افزودۀ نویسنده است.

 ~مهر ۹۵

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

I

موقع شروع کار نگارش این متن فقط می‌خواستم چند کلمه‌ای به سخن الن بلوم دربارۀ اشتقاق politeia [پولیتِیا (πολιτεία)]۵[۵]ـــ عنوان یونانی جـمهوری افلاطون ـــ از polis [پولیس (πόλις)] و معنای کلمۀ اخیر بیفزایم. اما در این راه چند مسئله برایم مطرح شد.

اولی به عبارت ساده این بود که افلاطون از عنوان پولیتیا چه در نظر داشته است. اول خیال کردم کافی است چنانکه در بند قبلی گفتم، فقط از اشتقاق و غیره بگویم اما سپس ملاحظه کردم که باید بیشتر از این گفت زیرا افلاطون کلمه‌ای را برگزیده که هم در زمان خودش و هم با التفات به زمان وقوع داستان این دیالوگ بازتاب عظیم و پیچیده‌ای داشته است.

دومی که احتمالاً پیداست فلسفیتر باشد ناشی از این واقعیت است که پولیتیا همزمان کلمه‌ای غریب و آشناست. در غرابتش که حرف چندانی نیست. منظورم از آشنائی هم رخنۀ ریشۀ کلمۀ پولیتیا، یعنی پولیس در قالب کلماتی همچون politics [علم سیاست] و police [پلیس] و policy [سیاست] و metropolice [کلانشهر] و مانند اینها به انگلیسی روزمره است. بعلاوه اگر به کلمۀ civitas [کیویتاس] که معادل راستین لاتینی پولیتیاست توجه کنیم متوجه می‌شویم که پولیتیا منشأ نامستقیم الفاظی مثل civic [مدنی؛ سیاسی] و civilization [تمدن] و مانند اینها در انگلیسی است.

اگر پولیتیا فقط کلمه‌ای غریب بود، ترجمۀ صحیحش محتملاً مانند ترجمۀ اشعار چینی به انگلیسی کاری دشوار اما نه ضرورتاً فلسفی می‌بود. باری تلاش برای ترجمۀ پولیتیا فقط تلاش برای دانستن آنچه نمی‌دانیم و معرفت به جهل خودمان نیست زیرا پولیتیا کلمه‌ای است همزمان غریب و آشنا. تلاش برای ترجمۀ پولیتیا تلاش برای دانستن مجدد این نکته هم هست که معنای آن را پیشتر می‌دانستیم اما حال به هر دلیلی از یادش برده‌ایم. معضل ترجمۀ پولیتیا به عبارت دیگر معضلی است در تحصیل خودشناسی یا همان فرایند تدریجی شناخت آنچه که نمی‌دانستیم می‌شناسیمش و بنابراین نمی‌دانستیم که نمی‌شناسیمش.

II

بلوم می‌گوید Republic [جمهوری] معادل انگلیسی آن کلمۀ لاتینی است‌که کیْـکِـرو برای ترجمۀ پولیتیا ـــ عنوان یونانی [دیالوگ افلاطون] ـــ بکار برد.۶[۶] پولیتیا بواسطۀ Polites [پولیتس (πολῖτης)]، یعنی شهروند، از پولیس مشتق شده است و پولیس یعنی شهر؛ شهر به معنی اجتماع انسانهائی واجد شیوۀ زندگی مشترک که اختیار حکومتشان و تأمین هزینۀ جنگشان و حفظ صلحشان با خودشان است نه به معنای سکونتگاه. پولیتس لفظاً یعنی آدمی متعلق به شهر. پولیتیا از فعل politeuo [پولیتِئو (πολῖτεύω)] که [شهروند بودن یا] انجام عملی در مقام شهروند معنی می‌دهد، مشتق شده است. کلمۀ regime [رژیم] به نظر بلوم بهترین معادل انگلیسی پولیتیاست.[۷] جان سالیس در کتاب هستی و لوگوس و عمدتاً به اقتفای بلوم چنین نوشته است:

«کلمه‌ای که به اقتفای ترجمۀ لاتینی کیکرو به republic ترجمه شده πολιτεία است. منظور از republic در اینجا state [دولت] یا nation [ملّت] نیست چون راست اینکه در حیات سیاسی یونانیان چیزی وجود نداشت که همتای ملت یا دولت مدرن باشد. الحق که تأکید مدام بر فرق ماهوی دولت مدرن و شهر یونانی بینهایت آسان است. پس برای درک معنای پولیتیا باید معنای پولیس را که پولیتیا از آن مشتق شده است دانست. البته این دو کلمه به یک معنی نیست؛ پولیتیا city [شهر یا پولیس] نیست، رژیم به معنای موسع آن است، چنانکه می‌گوییم رژیم قدیم فرانسه. به عبارتی، پولیتیا همان کنستیتوسیون (constitution) است، به معنی گذاشتن سنگ اول تأسیس شهر [در مقام اجتماع انسانها] و ترتیب یا تنظیم نسبت حیات انسانها و قدرت سیاسی و نه به معنی قوانین شهر یا سند محتوی آن قوانین [که به قانون اساسی موسوم است].»[۸]

رژیم به عقیدۀ من ترجمۀ رضایتبخش پولیتیا نیست. کلمۀ رژیم از [regere،] کلمه‌ای لاتینی که به معنای rule [حکم راندن] است، مشتق شده. ریشۀ این کلمه و برخی کلمات انگلیسی مثل regulate [تنظیم کردن] و regal [شاهی] و regiment [مرتب کردن] یکی است. شهر و اعمال شهروندان که به هنگام استعمال لفظ پولیتیا مدام در پیش چشم ماست، به هنگام استعمال لفظ رژیم بتمامی فراموش می‌شود. مفهوم حکمرانی در پولیس یونانی معدوم نبود اما ذات پولیس همانا که ترکیب مفهوم حکمرانی و مفهوم برابری بود و لذا حکمرانی را نه سلطۀ قهری یا ارادی یکی بر دیگری بلکه تبعیت همگان از حکمی که همگان در مقابلش برابرند و در تصویب و تنفیذش مشارکت کرده‌اند، می‌دانستند.[۹] به قول ویکتور اِرِنْبِرگ

«شهروند منفردی که قاضی دادگاه یا عضو مجلس پانصد نفری [بوله (βουλή)] یا صاحب‌ منصب یا عضو اِکلِسیا [Ecclesia یا ἐκκλησία] (شورای شهر) است، مجری احکام سیاسی نیست؛ هیئت جمیع شهروندان مجری این احکام است و دادگاه و مجلس مشورتی و مناصب دولتی و شورای شهر نمایندگان این هیأت. وجود این روح همگانی شهروندان، این ملات راستین اجزای پولیس، موکول است به اینکه شهروندان با دولت احساس یگانگی کنند و این وحدت هویت فاکت اساسی پولیتیاست. همچنین به همین دلیل بود که اصل نمایندگی با پولیس قرابتی نیافت. واجب بود که هر فرد مستقیماً و شخصاً در حیات دولت مشارکت کند. پولیس نه فقط خاک پرورش فرد خودآیین ـــ که نهایتاً در تضاد با پولیس بود اما هرگز بی پولیس نبود ـــ بلکه خاک پرورش شهروند پولیس بود؛ شهروندی که از سر اختیار و بی هیچ تردیدی هواخواه دولت بود و نمایندۀ راستین انسان تمام و کمال یونانی.»[۱۰]

معادل دیگری که سالیس پیش نهاده، یعنی کنستیتوسیون (constitution) چطور است؟ این کلمه چند مزیت دارد و مهمترینش اینکه معادل معیار پولیتیا در ترجمۀ عنوان برخی آثار و از همه مهمتر ترجمۀ پولیتیای آتنی [Athenaios Politeia][11] منسوب به ارسطوست. این عنوان را تا آنجا که خبر دارم کسی به The Athenian Republic ترجمه نکرده و ترجمۀ معیار آن در زبان انگلیسی The Athenian Constitution یا The Constitution of Athens است.

همچنین اسامی انگلیسی مختوم به tion مثل constitution به اسامی یونانی مختوم به eia (-εια) مثل پولیتیا [Πολῖτεία] و paideia [پایدیا (παιδεία)] شباهت چشمگیری دارند؛ هر دو گروه عموماً از افعال مشتق شده و ارجاع به یک عمل و نتیجۀ آن جزء کارکردهای هر دو است. مثلاً constitution را می‌توان عملِ یا فرایندِ constituting [تأسیسِ] چیزی و یا نتیجۀ نهائی آن عمل دانست.[۱۲] به نظرم بسیار مهم است که پولیتیا را هم عملِ یا فرایندِ شهروند شدن (که کلمۀ citizenship [شهروندی] گویا معادل مناسبش باشد) بدانیم و هم نتیجۀ این فرایند.

مخلص کلام اینکه به نظر من constitution از regime معادل بسیار بهتری است اما باز به دلیل اینکه متضمن هیچ ارجاعی به پولیس و پولیتس نیست معادل نامناسبی است.

III

پولیتیا در لغتنامۀ یونانی به انگلیسی لیدل و اسکات چنین تعریف شده است:

«I. نسبت شهروند با دولت، شروط و حقوق شهروند، شهروندی. معادل لاتینی: civitas [کیویتاس]. ۲. زندگی شهروند. II. زندگی و پیشۀ دولتمرد، حکومت، اداره. III. مشی سیاسی، ساختمان یا اصول مؤسس یک دولت. ۲. حکومتی مبتنی بر منافع شهروندان: جمهوری. (مشتق از فعل پولیتئو).»[۱۳]

پولیتیا بواسطۀ اسم پولیتس (شهروند) و فعل پولیتئو (شهروند بودن؛ انجام عملی در مقام شهروند) از پولیس مشتق شده است. پولیس یعنی شهر یا مدینه که در اصل به معنای مکانی مستحکم [مثل دژ] بوده است نه سکونتگاه.۱۴[۱۴]هدف تحلیل زیر الزام می‌دارد به یاد بسپاریم که اولاً مفهوم پولیس فقط متضمن یک مکان نیست، متضمن اعمال خاصی هم هست و این اعمال خاص عبارت از دفاع و حمایت متقابل است که آن مکان را به انجامشان تخصیص داده‌اند و ثانیاً اینکه وجود قسمی تکثر افراد پیشفرض تلویحی انجام این اعمال است.

(کلمۀ acropolis [آکروپولیس (ἀκρόπολις)] را می‌توان به high fort یا high city [قلعه‌ای یا شهری که بر بلندی ساخته باشند] ترجمه کرد.۱۵[۱۵]کلمۀ astu [آستو (ἄστυ)] مبین سکونتگاه داخلِ یا نزدیک آن مکان مستحکم بود. خوب است بگویم که در لاتین نیز گرچه کلمات کاملاً متفاوتی برای بیان این معانی استعمال می‌کردند، دقیقاً همین اشتقاق حفظ شده است. مدلول کلمۀ لاتینی civitatem [کیویتاتم] که city انگلیسی هم مشتق از آن است، عین مدلول پولیس است و این واقعیت از آنجا پیداست که کیویتاتم ریشۀ کلمۀ انگلیسی citadel [ارگ، دژ، قلعه، سنگر] نیز هست. سکونتگاه داخلِ یا نزدیک مکان مستحکم را در لاتین urbs [اوربس] می‌نامیدند و در انگلیسی کلماتی مانند urban [شهری، شهرنشین] و suburb [حومۀ شهر] مشتق از آن است. ضمناً التفات کنید که هم زبان یونانی و هم زبان لاتین کلمات astute [دانا، زیرک، موشکاف] و urbane [مؤدب، خوش‌خلق] و نیز politic [آراسته، مهذب، سیاسی] و civil [مؤدب، سکولار، مدنی] و civilized [متمدّن] را که موصف منش یا شخصیت انسان شهرنشین است به ما انگلیسی‌زبانان داده‌اند.)

در آن ویراست لغتنامۀ یونانی به انگلیسی لیدل و اسکات که دست من است،۱۶[۱۶]در تعریف پولیتِئو (πολῖτεύω) نوشته «شهروند یا آزادمرد بودن،[۱۷] آزادانه زیستن. داشتن صورت یا شکل خاص حکومت (و به عبارتی یک polity[18])، ادارۀ امور عمومی به طرز خاص.» پولیتئو فعلی است مشتق از اسم پولیتس. شاید این واقعیت که اشتقاق فعل از اسم در انگلیسی به اندازۀ اشتقاق اسم از فعل مرسوم نیست، منشأ دشواری ترجمۀ پولیتیا به این زبان باشد. اسمهای کنشگر (agent nouns) در انگلیسی زیادند؛ اسمهایی مبین شخصی که عمل خاصی می‌کند. از اسمی مبین ماهیت اساسی یک عمل خاص می‌شود فعلی مبین همان عمل ساخت منتها بعید است که کار به جعل لغت و واژه‌سازی نکشد.

پس بیایید ریشه‌شناسی کامل پولیتیا را ملاحظه کنیم: پولیتیا اسمی است مشتق از فعل پولیتئو و این فعل مشتق است از اسم پولیتس و خود پولیتس مشتق است از اسمی دیگر [یعنی پولیس] که برای اشاره به «مکانی مخصوص انجام عملی خاص به دست افراد متعدد» بکار می‌رفته (و به عبارت دیگر پولیس اسمی است متضمن معانی فعلی). بعلاوه پولیتیا اسمی است راجع به اعمالی مبین هستی آن افراد؛ هویت آنان برساختۀ این واقعیت است که به پولیس تعلق دارند. بنابراین پولیتیا در یک آن مؤسس شهر در مقام شهر و شهروندان در مقام شهروندان است.

IV

پیشتر [در آغاز بخش II] اشاره کردم که بلوم گفته Republic «ترجمۀ» لاتینی کیکروست از عنوان دیالوگ افلاطون که همان کلمۀ یونانی پولیتیا باشد. خود Re publica [رپوبلیکا] لفظاً یعنی the people’s thing [شیء یا چیزی از آنِ مردم]. فرق رپوبلیکا با پولیتیا چیست؟ اول اینکه مردم را جایگزین شهروندان می‌کند. (همۀ مردم ساکن در فلان شهر شهروندانش نیستند و لذا علقه‌های مردم با علقه‌های شهروندان از آن حیث که شهروندند، یکی نیست.) دوم اینکه در ترجمۀ پولیتیا به رپولیکا تمام ارجاعات به شهر نابود می‌شود و بالاخره اینکه ترجمۀ کیکرو ابهام ذاتی پولیتیا را در ارجاع به هم عمل شهروندان و هم نتیجۀ آن عمل از بین می‌برد زیرا پولیتیا به یک چیز یا شیء (re) صرف بدل می‌شود.

از همه شگفت‌انگیزتر اینکه کیکرو این معادل آشکارا ناصحیح را برای ترجمۀ کلمۀ پولیتیا هنگامی بکار برد که ظاهراً به ترجمۀ کاملاً صحیحی از پولیتیا، موسوم بهکیویتاس، دسترسی داشته است. اگر کیکرو همین معادل کیویتاس را برگزیده بود حالا ما این دیالوگ را به نامهای Citizenship یا Civilization می‌شناختیم.

معتقدم از این‌ واقعیت تاریخی ‌که کیکرو معادل رپوبلیکا را برای ترجمۀ پولیتیا برگزیده باید این درس تاریخی ــ فلسفی را آموخت که از همان عصر او (که از عصر ما بسیار نزدیکتر به عصر افلاطون بود و اما باز چند قرنی از آن فاصله داشت) نسبت عمل شهروندی و کرانمندی شهر وضوح و معنایش را از دست داده بود.[۱۹] توجه به اینکه چگونه این موضوع حتی در مباحثۀ پولمارخس و سقراط [در پولیتیا ۳۳۱e–۳۳۶a] بدل به معضلی می‌شود، واجب است.

V

ذکر نکته‌ای دربارۀ زمینۀ تاریخی درام پولیتیا برای درک ‌کامل منظور افلاطون از انتخاب این عنوان ضرورت دارد. (شاید ذکر نکاتی دربارۀ زمینۀ تاریخی انتشار این دیالوگ هم خوب باشد اما در حالی که می‌توان تاریخ نمایشی این دیالوگ را با دقت معقولی تعیین کرد، تعیین دقیق تاریخ انتشار پولیتیا کمابیش محال است و حدسهائی که زده‌اند اقلاً ده بیست سالی با هم اختلاف دارند.)

بلوم (۴۴۰ ح ۳) تاریخ نمایشی پولیتیا را همچون اکثر پژوهندگان «حدود ۴۱۱ ق‌م» می‌داند[۲۰] و به کودتای سال ۴۰۴ الیگارکها که به سلطۀ کوتاه‌مدت دستۀ مشهور به «سی جبّار» منتهی شد، در همان حاشیه اشارتی می‌کند و می‌نویسد «زمان گفتگوهای کتاب جـمهوری به زمان [سلطۀ] «سی [جبّار]» نزدیک است» اما یکی دو جمله بعدتر این جملۀ عجیب و غیرتاریخی را می‌نویسد: «مردانی که اینجا در روزگار خوشی برای مباحثۀ تئوریک [دربارۀ سیاست] گرد آمدند، در عرصۀ پراتیک سیاسی بس زود در چنگ اشرار گرفتار خواهند آمد.»

به عقیدۀ من این سخن از اشتباهات اساسی بلوم است و به عبارت دیگر معلوم می‌کند که او با فرض یافتن مباحثه‌ای تئوریک سراغ این دیالوگ رفته است. من مصرانه با این فرض مخالفم. بیشک سال ۴۱۱ برای شهروندان آتن ابداً «روزگار خوشی» نبود. این سال بواقع تاریخ کودتای دیگر الیگارکها و وقوع بحرانی سیاسی‌ــ‌اجتماعی‌ــ‌کنستیتوسیونی است که اقلاً از کودتای ۴۰۴ وسعت و تأثیر بسیار بیشتری داشت. وقتی ماهیت بحرانی را که زمینۀ نمایشی گفتگوهای پولیتیا را شکل می‌دهد بدانیم، قادر به تشخیص این نکته هم خواهیم شد که این گفتگوها در چنان زمینه‌ای با گفتگوهای کاملاً تئوریک بسیار فرق دارند. ذکر این نکته که خواست بازگشت به پاتریوس پولیتیا [patrios politeia (πάτροις πολιτεία)] ـــ‌که معمولاً به ancestral constitution [یعنی «نظام حکومتی گذشتگان» و به عبارت اصح «نظام حکومتی پدران»] ترجمه می‌شود ـــ محور اصلی بحران کنستیتوسیونی سال ۴۱۱ بود، در پژوهشمان دربارۀ معنای عنوان دیالوگ افلاطون حائز اهمیت خاصی است. ارسطو مخصوصاً کلیتوفون را کسی می‌داند که در ۴۱۱ و هنگام مذاکرات «مجمع کنستیتوسیون آتن» در کولونوس (درست در بیرون آتن و مکان وقوع داستان نمایشنامۀ معروف [اُیدیـپوس در کولونوس] سوفوکلس) پیشنهاد کرد که برای رفع نقایص کنستیتوسیون [آن زمان آتن] به تحقیق دربارۀ کنستیتوسیون ابداعی کلیستنس در عهد قدیم بپردازند. کلیتوفون از شخصیتهای پولیتیا است (و در دفتر یکم این دیالوگ سخنان بس مختصری می‌گوید).[۲۱]

حتی بدون توجه به کودتای سال ۴۱۱ الیگارکها، باز نمی‌شود درست فهمید که چطور ممکن است این دورۀ تاریخ آتن را «روزگار خوش» نامید. ۴۱۱ بیستمین سال جنگ بزرگ پلوپونسی بود و نکتۀ مهمتر اینکه فقط حدود دو سال از شکست فاجعه‌بار آتنیان در لشکـرکشی به سیسیل می‌گذشت؛ همان لشکـرکشی‌که فرجامش را ثوکودیدس [۷٫۸۷٫۶] در یکی از درخشانترین جملات بازمانده از تمام نوشتارهای یونان باستان چنین وصف کرده است:

«این واقعه بزرگترین رویدادی بود که طی این جنگ بوقوع پیوست و به‌عقیدۀ من بزرگترین واقعۀ تاریخ یونان بود که برای طرف غالب بزرگترین پیروزی بحساب آمد و برای طرف مغلوب شدیدترین مصیبتها بود. سپاه آتن بکلی نابود گردید و پیاده‌نظام و نیروی جنگی و همه چیزش از بین رفت و از لشکری انبوه تنها عده‌ای اندک به شهر خود بازگشتند.»[۲۲]

برای درک بزرگی شکست آتن به این آمار توجه کنید: تخمین زده‌اند که حدود ۳۵,۰۰۰ آتنی ظرف دو سه ماه در سیسیل مردند که با شمار کشتگان ارتش امریکا طی هشت سال جنگ ویتنام مساوی است. این خسران را کشوری متحمل شد ‌که جمعیتش از دویست میلیون نفر بیشتر بود و آن خسران را شهری که تمام جمعیتش از ۳۰۰,۰۰۰ نفر کـمتر بود.

چنانچه توجه کنیم که شکست آتن در سیسیل چه شکست بزرگ و پردامنه‌ای بوده و خصوصاً اینکه تصمیم به این لشکـرکشی از همان ابتدا مناقشات بسیار برانگیخت و بسیاری آن را مصداق کله خری می‌دانستند و مخالفش بودند،[۲۳] دیگر تعجب نمی‌کنیم که این شکست موجد بحران کنستیتوسیونی عظیمی شده بود. بواقع شکست در سیسیل ظاهراً یگانه وضعی بود که موجب شد تعارضی که بیش از یک دهه در آتن پیوسته تلنبار شده بود سر باز کند. در این دوره همچنانکه حکومت پیوسته بیشتر دموکراتیک می‌شد (یعنی پیوسته بیشتر تابع منافع توده و خصوصاً تودۀ فقرا می‌شد)، تمایل و تا حدی کنشهای مردان طبقات داراتر و بویژه اندیشندگان [intellectuals] بیشتر ضد دموکراتیک می‌شد.

نخستین کارهایی که پس از شکست در سیسیل انجام شد خصلتاً چاره‌جوییهای موقتی بود اما هرچه بیشتر می‌گذشت بر حجم گفتگوی عمومی دربارۀ لزوم تغییر شکل دموکراتیک حکومت برای حل بحران کنستیتوسیونی افزوده می‌شد. طبق ملاحظات مارتین استوالد

«نهادهای دموکراتیک را آتن از زمان [آغاز] اصلاحات سولون [در ۵۹۴] تا زمان شکست [سال ۴۱۵] در سیسیل حقیقتاً پرورانید اما نه آتن و نه هیچ شهر دیگـر یونان نظریه‌ای دربارۀ دموکراسی و اصول روشن حاکمیت خلقی ـــ یا تا آنجا که به بحثمان مربوط است، دیدگاهی منسجم دربارۀ حکومت الیگارشیک ـــ نپرورانیده بود تا در ۴۱۳ رهنمای عمل باشد. آتنیان دلواپس *[که این اصول را در جای دیگری هم نیافتند]* مجبور شدند در میراث سیاسی خود به دنبال الگوئی برای خلق نظامی حکومتی که اشتباهات سالهای اخیر را تکرار نکند بگردند. از همین روی در حدوداً همان هنگام به برگرداندن کنستیتوسیون دولت به شیوۀ پاتریوس پولیتیا […] علاقه یافتند. حتی مخالفان دموکراسی مجبور بودند برنامه‌هایشان را کوششی برای اعادۀ اوضاع سیاسی گذشتۀ مطلوب معرفی کنند. خواست اعادۀ گذشته برای شکلدهی دوبارۀ حال تا زمان استقرار دموکراسی باثبات‌تری که بر اصل حاکمیت قانون مبتنی بود و پس از سقوط سی جبار ظهور کرد تخفیف نیافت.»۲۴[۲۴]

پس خلاصۀ کلام اینکه تاریخ نمایشی پولیتیا در قلب دورۀ گسستها و فروپاشیهای بسیار شدید سیاسی جا گرفته؛ در هنگامه‌ای که یک سلسله شکست و اضطرار و تهمت موجد اولاً این احساس فراگیر که نهادهای سیاسی موجود خوب کار نمی‌کنند و ثانیاً مباحثۀ همگانی نامرسومی شده که مسائل بنیادی دربارۀ چگونگی انتظام امور سیاسی یا همگانی در آن بناگاه مورد توجه فوری و ضروری قرار گرفته بود. و یگانه کلمۀ محور این مباحث همانا پولیتیا بود.

رساله‌ای هست به نام پولیتیای آتنی که گویا در حدود سال ۴۲۵ ق‌م منتشر شده باشد و در انگلیسی معمولاً The Constitution of the Athenians می‌نامندش. روزگاری مصنفش را کسنوفون می‌دانستند اما حال اعتبار این انتساب نزد عموم از بین رفته و مصنف گمنام این رساله را the Old Oligarch [یعنی الیگارک کهنه‌پرست] می‌نامند.۲۵[۲۵]

ارسطو [یا به عبارت دقیقتر یکی از شاگردان وی] نیز رساله‌ای با همین عنوان پولیتیای آتنی منتشر کرده است که در انگلیسی معمولاً The Athenian Constitution می‌نامندش. این اثر که سالها بعد از انتشار پولیتیا تصنیف شده از مهمترین منابع اطلاعات ما دربارۀ تاریخ سیاسی آتن و شامل شرح مفصل دو کودتای الیگارکها در سالهای ۴۱۱ و ۴۰۴ ق‌م است.

اثر دیگری هم از واپسین دهۀ سدۀ پنجم باقی مانده است که گویا قطعاتی از یک سخنرانی باشد و دربارۀ پولیتیا [On the Constitution (Περί πολιτεία)] نام دارد.۲۶[۲۶]مصنفش را معمولاً شخصی به نام هرودس [Herodes (Ἡρῴδης)] دانسته‌اند اما دستکم یک پژوهنده مصنف دربارۀ پولیتیا را کریتیاس دانسته است[۲۷] که اگر انتساب صحیحی باشد برای ما اهمیت علیحده دارد زیرا کریتیاس دائی پریک‌تُنه، مادر افلاطون و گلاؤکن و آدیمانتوس بود[۲۸] و (اگر مثل من به صحت این فرض قائلید که سخن سقراط در سرآغاز دیالوگ تیمایُس دربارۀ گفتگوهای دیروزش اشارتی به گفتگوهای پولیتیا است پس)کریتیاس از کسانی بوده که سقراط گفتگوهای پولیتیا را برایشان روایت کرده است.

VI

در ۱۹۶۲که نزد الن بلوم پولیتیا می‌خواندم هنوز ترجمه‌اش منتشر نشده بود[۲۹] اما او از برخی بخشهای این ترجمه کپی می‌گرفت و به دانشجویان حاضر در سمینار کوچکش می‌داد. یادم هست که وقتی در جلسۀ اول داشت کپیهای ترجمۀ دفتر یکم را پخش می‌کرد، حرفی زد در این مایه‌ها: «مترجم خوب حکماً باید یا فوق‌العاده باهوش باشد یا ابله تمام و کمال. مترجم فوق‌العاده باهوش هر دو زبان [مبدأ و مقصد] را بتمامی می‌فهمد و نیت مؤلف را هم دقیقاً می‌فهمد و بنابراین قادر است دقیقاً کلماتی را بیابد که آنچه مؤلف در زبان مبدأ قصد بیانش را داشته است در زبان مقصد بتمامی بیان کنند. ابله تمام و کمال درست مثل ماشین ترجمه می‌کند و فلان کلمۀ زبان مبدأ را همیشه به یک معادل در زبان مقصد برمی‌گرداند. بدبختانه اکثر مترجمان نه فوق‌العاده باهوشند و نه یکسره ابله و لذا در ترجمه‌هایشان مترجم بیشتر از مؤلف حاضر است.» در یک کلام محال است آدم چیزی را ترجمه [translation] کند و گرفتار تفسیر [interpretation] نشود و راستی در یونانی hermeneia [ἑρμηνεία] که کلمۀ هرمنوتیک [hermeneutics] از آن مشتق شده است، هم یعنی ترجمه و هم یعنی تفسیر و هم یعنی فهم.

اما معضل ترجمۀ پولیتیا موجد بحثهائی فلسفی است که با بحثهای فلسفی دربارۀ کلیت کار ترجمه یکی نیست.

گفته‌اند که پولیتیا ترجمه‌ناشدنی است زیرا هیچ کلمۀ انگلیسی [و البته فارسی] معادل دقیقش نیست. نبود معادل دقیق رایجترین مشکل مترجمان است و واقعیت میزان رواج و فراگیریش البته دلالت بر این ندارد که مشکل از حیث فلسفی شایان توجه نیست. فقدان معادل دقیق در زبانهای مختلف موجب شده تا مثلاً دربارۀ این موضوع بحثهای معتنابهی شود که فرق زبانها چقدر ناشی از فرق طرق تفکر است که در کردارهای زبانی یا فرهنگی متجسم می‌شوند. این بحثها در حالت افراطی به نسبیگرایی زبانی یا فرهنگی یا تاریخی منتهی شده و فرق لغات مطابق این نسبیگرایی نهایتاً اصلاح‌نشدنی است و ما مانده‌ایم و آگاهی از این فرق لغات و محدودیت [زبان].

اما نسبیگرایی یگانه راه ممکن نیست. نبود معادل گاه صرفاً شرایطی را مهیا می‌کند تا زبانها واژگانی را از یکدیگر وام بگیرند. مثلاً ساتی (sati [सती] یا suttee) لغتی سانسکریت است و شاید اصلاً به معنی «زن عفیف و پاکدامن» بوده و حال یعنی عمل قربان شدن خودخواستۀ بیوه در مراسم سوزاندن جسد شوهرش. این عمل به چشم انگلیسی‌زبانانی که نخستین بار شاهدش بودند غریب و نفرت‌انگیز آمد و یقیناً در انگلیسی لغتی معادلش نبود و لذا این زبان صرفاً لغت سانسکریت را جزو مجموعۀ لغاتش کرد [و البته با املای suttee تا تلفظش در انگلیسی عین تلفظ اصلیش در سانسکریت باشد].

پس اینهاست دو شقی که مترجمان هنگام ترجمۀ آن دسته از کلمات زبان مبدأ که به چشم اهل زبان مقصد غریب می‌نماید برمی‌گزینند: جایگزینی تعریفی مُوَّضِح برای کلمۀ اصلی [یا همان روش شرح الاسم] یا حفظ کلمۀ اصلی و ارائۀ توضیحی در پانویس.

قول به اینکه ترجـمۀ پولیتیا به این دلیل مشکل است که نهاد مدلولش برای انگلیسی‌زبانان اساساً غریب است اگر مطلقاً غلط هم نباشد گمراه‌کننده است. راست است که ما چیزی که دقیقاً معادل پولیس باشد نداریم و راست است که City-State [دولتشهر] معادل مناسب پولیس نیست[۳۰] و راست است‌که citizenship و constitution برغم اینکه سالهاست استعمالشان می‌کنند، معادلهای مناسبی برای پولیتیا نیستند. اینها همه راست اما این هم راست است که پیشزمینۀ نهادی پولیتیا از آن ماست و به هیچ وجه برایمان غریب نیست و زبان روزمرۀ ما لبالب از کلماتی است که از همان چشمۀ زبانی که به پولیتیا حیات بخشیده، روان شده‌اند. در چنین عرصه‌ای است که مفاد فلسفی معضل ترجمۀ عنوان اصلی جـمهوری افلاطون را می‌یابیم.

زیرا حقیقت این است که ما نمی‌توانیم بجّد در تعریف پولیتیا بکوشیم مگر اینکه یا از کلمه‌ای مانند politics که ربط واضحی به پولیتیا دارد یا  لغتی مشتق از معادلهای لاتین یا ژرمانیک استفاده کنیم (مانند citizenship که از معادل لاتین پولیس [یعنی civitatem] مشتق شده یا bourgeois [بورژوا، شهرنشین] که از کلمۀ ژرمانیک Burg به معنی شهر مشتق شده و جالب اینکه متضمن معنای دژ، ارگ، قلعه که ربطش را به پولیس و کیویتاتم ملاحظه کردیم هم هست). به این کلمات انگلیسی التفات کنید:

  • citizen, citizenship.
  • civil, civilized, civilization, civic, civics, civil servant, civil rights, civilian, civil law, civility, civil liberties, civil war.
  • polity, politician, politics, police, policy, politic, political.

[که معادل فارسی آنها کمابیش اینهاست: (α) شهروند، شهروندی. (β) مدنی/سیاسی، متمدن، تمدن، مدنی، تعلیمات مدنی، مستخدم کشوری، حقوق مدنی/حقوق عرفی، غیر نظامی، قانون مدنی، نزاکت، آزادیهای اساسی شهروندی، جنگ داخلی. (γ) سیاست، سیاستمدار، علم سیاست، پلیس، مشی سیاسی، سیاست، سیاسی.]

فقط یک جنبۀ پولیتیا در این کلمات مفقود است و آن City است که جنبۀ بیگانه‌ای نیست و به یک معنا واضحتر از همه هم هست.

ترجمۀ پولیتیا به این دلیل دشوار نیست که از حیث نهادی برایمان غریب است؛ عکسش صحیح است: ترجمۀ پولیتیا کار دشواری است چون این کلمه بسیار آشنا و بسیار خودمانی است و در اعماق روحمان جای دارد. ترجـمۀ پولیتیا کار دشواری است زیرا کوشش برای انجام این کار وادارمان می‌کند با این حقیقت مواجه شویم که خودمان را نمی‌شناسیم. و بیشک هدف راستین فلسفۀ سقراطی همین مواجهه است.

حال شاید بپرسید که طرح این ملاحظات در خصوص دشواری ترجمۀ انگلیسی پولیتیا چه ربطی به نیت افلاطون دارد؛ آخر او احتمالاً دیالوگهایش را به قصد طرح نکته‌هائی فلسفی که خوانندگان معاصرش اصلاً نمی‌شناختند و فقط برای اهل زبانی فهمیدنی است که در زمان وی اصلاً وجود نداشته که ننوشته. اما واقعیت وجود رابطه بین ترجمه و تفسیر موجب می‌شود بدانیم که طرح این نکته براستی موقوف به تفسیر درون‌زبانی [interlinguistic] نیست. دستکم معاصران افلاطون نیز به اندازۀ ما دچار بودند به فراموشی خودخواستۀ ماهیت پولیس که بهرحال در زبانمان رخنه کرده است و گواهش هم استعمال پاتریوس پولیتیا به معنای کنستیتوسیون گذشتگان است؛ این عبارت نیز مانند پولیس و پولیتس بخش عمده‌ای از وضوح معنایی خود را برای معاصران افلاطون از دست داده بود. گواه دیگرمان برای اثبات اینکه پولیتیا از همان روزگاران باستان کلمۀ مشکلسازی بوده کتاب سیاست ارسطوست. او [فی المثل در ۱۲۷۹a] هم هرگونه شکل ممکن سازمان حکومتی را پولیتیا می‌نامد و هم آن شکل خاص سازمان حکومتی را که به نظرش بهترین شکل است.[۳۱]

مترجم می‌پرسد «معنی الف چیست؟» یا «الف چه هست؟» و در اینجا الف لغتی خارجی است. سقراط می‌پرسد «معنی الف چیست؟» یا «الف چه هست؟» و در اینجا الف لغتی عام مثل عدالت یا شجاعت یا حکمت یا دیانت است.

قول به اینکه پرسش پیش روی مترجم شبیه پرسشی است که سقراط پیش روی مخاطبش می‌نهد شاید در ابتدا نامأنوس بنماید. آخر توجه مترجم به کلماتی است که برای خودش غریب و برای مخاطبانش غریبترند و مفهوم ساختن این کلمات برای ایشان از طریق برگرداندان آنها به لغات و عباراتی که برای اینان آشناست رسالت اوست و سقراط از مخاطبانش می‌خواهد کلماتی را که برایشان از قبل آشناست و طبق عادت بارها استعمال کرده‌اند، تعریف کنند. اما پیامد پرسش سقراط این است که آن کلمات یکباره به چشم مخاطبانش غریب می‌نمایند، درست مثل کلماتی که معنایشان را درست نمی‌فهمند. پس در مواجهه با پرسشهای سقراطی در وضعی شبیه مترجم قرار می‌گیریم، با این فرق که کلمات غریب این بار متعلق به زبان خود ماست نه زبانی بیگانه.

*  *  *  *

([۱]) <gphilosophyt3.blogfa.com/post/4>

([۲]) Leo Strauss, The City and Man (Chicago U.P. 1964).

([۳]) Allan Bloom, The «Republic» of Plato, tr. with notes and interpretive essay (Basic Books 19912).

([۴]) Lancelot R. Fletcher, On the Title of Plato’s «Republic» (Politeia): <goo.gl/oDHVI8>

([۵]۵) تلفظ صحیح آتنی πολιτεία پولیتِیاست نه پولیته‌ئیا.

([۶]۶) بلوم ۴۳۹٫ چنانکه در بخش IV خواهید دید، کیکرو [سیـْسِرُن] کل دیالوگ را ترجمه نکرده و مقصود صرفاً ترجمۀ کلمۀ پولیتیاست به رپوبلیکا که لفظاً یعنی آنچه متعلق به عموم است. تصور می‌کنم او در ۵۴ یا حداکثر ۵۳ ق‌م این معادل را پیش نهاده زیرا در نامه‌ای مورخ ژوئیۀ ۵۴ نام یونانی را نوشته اما در دیالوگ دربارۀ قوانین (De legibus) که احتمالاً در سالهای ۵۴-۵۳ نوشته، پولیتیا را de re publica نامیده است؛ نک کیکرو، نامه‌هائی به آطّیکوس (Epistulae ad Atticum) 4.16.3 و دربارۀ قوانین ۲٫۱۴٫

([۷]) بلوم ۴۴۰؛ قس اشتراؤس، حقوق طبیعی و تاریخ، ترجمۀ باقر پرهام (آگاه ۱۳۷۳) ۱۵۵-۱۵۷٫ رژیم را باقر پرهام در این اثر به «نظام» ترجمه کرده است.

([۸]) John Salis, Being and Logos (Indiana U.P. 19963) 312 f.

([۹]) هانا آرنت، انقلاب، ترجمۀ عزت‌الله فولادوند (خوارزمی ۱۳۶۱) ۳۹-۴۱: «آزادی به‌عنوان پدیداری سیاسی همزمان با ظهور دولتشهرهای یونان پدید آمد و از زمان هرودوت به وضعی تعبیر شد که شهروندان در آن بتوانند بی‌آنکه کسی فرمان براند و فرقی میان فرمانروایان و فرمانبرداران وجود داشته باشد با هم زندگی کنند. مبین این «بیفرمانی» واژۀ isonomy بود که در میان صورتهای گوناگون حکومت که قدما می‌شناختند، تصور فرمان راندن در آن جائی نداشت. […]. فرض بر این بود که polis یا دولتشهر مبتنی بر isonomy یا تساوی در برابر قانون است نه دموکراسی. […] مراد از برابری در پیشگاه قانون که بوسیلۀ واژۀ isonomy بیان می‌شد، برابری در میان همگـنان بود نه تساوی وضع. […]. isonomy ضامن isotes یا برابری بود اما نه به دلیل آنکه همۀ آدمیان برابر به جهان آمده یا برابر آفریده شده بودند بلکه بعکس، به این دلیل که انسانها «بر حسب طبیعت» (phusei) برابر نبودند و به نهاد یا تأسیسی مصنوعی یعنی همان دولتشهر (polis) نیاز داشتند که به برکت عرف یا قانون (nomos) ایشان را با هم برابر بگرداند.»

([۱۰]) Victor Ehrenberg, The Greek State (Blackwell 1960) 90.

([۱۱]) ارسطو، اصول حکومت آتن، ترجمه و تحشیۀ محمّدابراهیم باستانی پاریزی [۱۳۴۲] (کتابهای جیبی ۱۳۸۸).

([۱۲])Merriam–Webster Coll. Dic. (200311), sv.: an established law or custom; the act of establishing.

([۱۳]) Henry Liddell & Robert Scott, A Greek–English Lexicon (American Book 18978) 1240.

عبارت درون پرانتز از فلچر است. ایضاً رک <goo.gl/OWVbTy>.

([۱۴]۱۴) هنوز این معنی زنده است: مثلاً پیلیس (pilis) در زبان مردم لیتوانی یعنی دژ، قلعه، ارگ.

([۱۵]۱۵) آکـروس یعنی بلند، مرتفع (high)؛ ایضاً نک ارسطو ۲۸ ح۱٫ در ایران هم آکـروپولیس وجود داشته و قلعۀ فلک الافلاک از بهترین نمونه‌های بازماندۀ آن است. معادل فارسی آکـروپولیس همان قُهَندِز یا کهندژ است. ملک الشعرا در تصحیح تاریخ سیستان (خاور ۱۳۱۴) نوشته «شارستان خود شهرست که غالباً برگـرد قهندزی واقع می‌شده و سوری [یا باروئی] برگـرد اوست و آنچه بیرون از این سور باشد، آن را ربض خوانند به فتحتین» (۱۱ ح۳). پس فلک الافلاک قهندز و خرم‌آباد شارستان و حومۀ آن ربض است. حال می‌توان گفت شارستان همان آستو (ἄστυ) و قهندز همان آکـروپولیس و سور (بارو) همان تِیْخوس (teikhous/τείχους) و ربض همان گِـه (ge / γῆ) یا خُـرا (khôra / χώρα) یعنی زمینهای پیرامون آستوست. مجموع اینها پولیس است. از این دیدگاه البته پولیس صرفاً سکونتگاه است.

(۱۶) عبارت to have public affairs administered in a certain way (ادارۀ امور عمومی به طرزی خاص) در سه ویراست هشتم (۱۸۹۷) و نهم (۱۹۴۰) و ویراست ۱۹۹۶ (ویراست نهم باضافۀ یک ضمیمه) یافت نمی‌شود و لابد افزودۀ خود فلچر است. ایضاً رک <goo.gl/trhZOf>.

([۱۷]) آزادمرد معادل freeman است. می‌دانید که در یونان باستان زن و برده و طفل پولیتس (شهروند) نبودند و لذا حقوق سیاسی (یا مدنی) [civil rights] هم نداشتند. پولیتس بذاته آزادمرد است.

([۱۸]) Merriam–Webster Coll. Dic. (200311), sv.: a specific form of political organization; the form or constitution of a politically organizaed unit; the form of government.

([۱۹]) برای عقیدۀ کیکرو دربارۀ پروژۀ افلاطون در پولیتیا و نوموسها (= قوانین) رک دربارۀ قوانین‌ ۲٫۱۴-۱۷

([۲۰]) این سال پیشنهاد آؤگوست بِک است و البته مخالفان بسیاری دارد. برای بحثی نو رک

Alexander Verlinsky, Lysias’ Chronology and the Dramatic Date of Plato’s «Republic», Hyperboreus 20 (2014) 158–۱۹۸٫

([۲۱]) ارسطو ۱۱۹(= پولیتیای آتنی ۲۹٫۳)؛ افلاطون، پولیتیا ۳۴۰a.

([۲۲]) توسیدید، تاریخ جنگ پلوپونزی، ترجمۀ محمّدحسن لطفی (خوارزمی ۱۳۷۷) ۴۴۶٫ این جملۀ ۳۱ کلمه‌ای بسیار باشکوه که در ترجمۀ فارسی به دو جمله تبدیل شده، لحنی خطابی و جناسی درخشان از باب افزایش تأکید و نیز یک تلمیح دارد و ناگفته پیداست که اینها در ترجمه غالباً از دست می‌رود.

([۲۳]) ثوکودیدس دفترهای ششم و هفتم تاریخش را وقف شرح ماجرای این لشکـرکشی کرده و همچنان مهمترین منبع اطلاعات ماست. در ۶٫۸–۲۷ شرح مناقشات آتنیان و گفتارهای آلکیبیادس (نمایندۀ موافقان) و نیکیاس (نمایندۀ مخالفان) آمده است. اکنون نمی‌توانم از حد اشارتی کلی به این موضوع فراتر بروم که سمپوزیوم، شاهکار بیتای افلاطون و بزرگترین شاهکار منثور تاریخ زبان یونانی که غالب مفسران و خوانندگان از پسزمینۀ سیاسی آن غفلت می‌کنند و به جزوه‌ای جالب و خواندنی دربارۀ عشق [کذا فی اقوالهم!] تقلیلش می‌دهند، اثری است که باید با ارجاع مستقیم به این لشکـرکشی خواند و تأویل‌کرد. تفصیل بحث را باید به وقت دیگر واگذاشت.

([۲۴]) Martin Ostwald, From Popular Sovereignty to the Sovereignty of Law (California U.P. 1986) 343.

(ج۲۵) عزت‌الله فولادوند the Old Oligarch را در جامعۀ باز و دشمنان آن به «الیگارک پیر» ترجمه کرده و این غلط است. ما نمی‌دانیم نویسنده کیست، چه رسد به اینکه بگوئیم پیر بود یا جوان یا میانسال. معادل صحیح «الیگارک کهنه‌پرست» است. نویسندۀ گمنام پولیتیای آتنی را چنین نامیده‌اند چون خطابش به کسانی است که ائونومیا (εὐνομία) می‌خواهند (مثلاً نک ۱٫۹). سابقۀ استعمال ائونومیا به حماسه‌های هومری برمی‌گردد (مثلاً در اودیسه ۱۷٫۴۸۷) و مسامحتاً یعنی پولیس یا حکومتی که نوموسها یا قانونهای خوب دارد و لذا خوب اداره می‌شود. مثلاً سقراط در هیپّیاس بزرگ ۲۸۳e9 می‌گوید «ولی بیشک لاکدایمون را اقلاً خوب اداره می‌کنند [εὔνομός]». نوموس خوب از نظر یونانی یعنی نوموس منعطف و جامعی که برغم تغییر شرایط مستلزم تغییر نباشد. لاکدایمونیان که حکومتشان نظام سیاسی محبوب الیگارک کهنه‌پرست است، مفتخر بودند که نوموسهایشان از زمان لوکورگس عوض نشده و در آن زمان می‌گفتند که قدمت آنها حدود هشتصد سال است. مصنف گمنام ما طرفدار این قبیل ارزشهای قدیم و به عبارت بهتر، کهنه‌پرست است. کالینکا ائونومیا را به gesetzlicher Wohlordnung یا «نظام حقوقاً خوب» که معادل بسیار دقیقی است ترجمه کرده و دربارۀ آن نوشته که

Das erbauliche […] Bild der εὐνομία […] kam einem Herzensbedürfnis der oligarchischen Hörer oder Leser entgegen. Um von Athens verwerflichen κακονομία dahin zu gelengen, bedient sich der Verfasser des äußerlichen Übergangs εἰ δ᾽ εὐνομίαν ζητεῖς.

نک Ernst Kalinka, Die pseudoxenophontische ΑΘΗΝΑΙΩΝ ΠΟΛΙΤΕΙΑ (Teubner 1913) 119.

([۲۶]۲۶) پژوهندگانی مانند انگلبرت درروپ (Engelbert Drerup) سال تصنیف دربارۀ پولیتیا را ۴۰۴ می‌دانند. ویراستهای متعدد از این اثر کوچک هست و نوترینشان که با ترجمه و حواشی و تعلیقات مفصل در پادووا (ایتالیا) چاپ شده این است: Giuseppe Mariotta, [Herodou]: Perì politeias (Sargon 2006).

([۲۷]) مقصود ه. ت. وید-گـری (Henry Theodore Wade-Gery, 1888–۱۹۷۲) است؛ مقالۀ معروف «کریتیاس  و هرودس» او ابتدا در مجلۀ Classical Quarterly و بعدها جزو منتخب مقالاتش چاپ شد. رک

Kritias and Herodes, CQ 39 (1945) 19–۳۳; rep. in Essays in Greek History (Blackwell 1958) 271–۲۹۲٫

([۲۸]) متن کمی تصحیح شد.کریتیاسِ‌کالایْسْخْروس دائی خارمیدس و پریک‌تنه بود نه دائی افلاطون و برادرانش. ضمناً نباید او را که از شخصیتهای خارمیدس است، مثل فلچر با کریتیاسِ لِئائیدِس‌که از شخصیتهای تیمایُس و سخنگوی اصلیکریتیاس است، یکی دانست. نک Debra Nails, The People of Plato (Hackett 2002) 106–۱۱۳٫

([۲۹]) ویراست اول این ترجمه در ۱۹۶۸ چاپ شد و ویراست دوم در ۱۹۹۱؛ نک ح ۳٫

([۳۰]) Ian Morris, The Early Polis as City and State, in City and Country in the Ancient World, ed. J. Rich & A. Wallace-Hadrill (Routledge 1991) 25–۵۹ at 25: “… the conventional translation of polis as ‘city-state’. Classicists regularly point out that this is a poor translation, but few bother to ask themselves why.”

([۳۱]) ارسطو، سیاست، ترجمۀ حمید عنایت [۱۳۴۹۲] (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ۱۳۷۱) ۱۱۹: «و اما [پولیتیا یا] حکومتی که پروای خیر و صلاح همگان را دارد و به دست اکثریت اداره می‌شود [politeuêtai]، دارای همان نامی است که عنوان مشترک همۀ انواع [پولیتیا یا] حکومت است، یعنی [پولیتیا یا] پولیتی (جـمهوری).» این وحدت لفظ که در ترجمه‌های رکم و بارکر ـــ مراجع اصلی عنایت ـــ پیداست و بر آن تأکید شده، در ترجمۀ او پیدا نیست. جملۀ منقول ترجمۀ ۱۲۷۹a37–۳۹ بود. در همین صفحه و چند خط بالاتر (۱۲۷۹a25–۲۷) ارسطو نوشته که «پولیتیا و پولیتئوما [politeuma (πολίτευμα) یعنی هیئت حکمران و می‌شود پیرو رکم به government یا پیرو بارکر به civic body ترجمه کردش] به یک معنی است و پولیتئوما صاحب اقتدار[*] در هر پولیسی است و صاحب اقتدار بضرورت یا یکی است یا معدودی یا کثیری و هرگاه آن یکی یا معدودی یا کثیری برای صلاح همگانی فرمان برانند، این پولیتیاها بضرورت پولیتیاهای درستی است» و الخ. ترجمۀ عنایت: «تا حدودی که مملکت به همان معنای دولت باشد و دولت نیز برترین قدرت را در کشور اعمال کند، خواه به دست یک تن و خواه به دست گروهی از مردم یا اکثر مردم، هرگاه آن یک تن یا گروه یا اکثریت در پی صلاح همۀ مردم باشند، حکومت از انواع درست است.» اینجا دربارۀ ترجمۀ پولیتئوما به دولت و پولیس به کشور و استعمال لفظ مردم بحثی نمی‌کنم اما پیداست که پولیتیا در یک صفحه بی هیچ منطق روشنی یک بار به مملکت و بار دیگر به حکومت ترجمه شده است.

این جملات هم خواندنی است و نمونۀ عالی لیبرالسازی ارسطو: […] با آغاز از تعریف ارسطویی پولیتیا در کتاب سیاست نشان می‌دهیم که هر جامعۀ مدنی مشروع یا هر دولت قانون­بنیاد تا آنجا که مصلحت عمومی و خیر مشترک را در نظر دارد ناگزیر شکل جمهوری به خود می­گیرد. چنین است معنای همانگویی ارسطو: پولیتیا پولیتیا است (جامعۀ مدنی مشروع یک جمهوری است).[…] معنای این همانگویی چیست و ارسطو چه می‌خواهد بگوید؟ منظور بسادگی این است: هنگامی که صاحب عنوان حکومت نه یک تن (پادشاه) و نه شمار محدودی از بهترینان (اشراف) بلکه شمار بسیار یا دستکم شمار پذیرفتنی از کسان (مردم) باشد خیر مشترک و سازمان سیاسی جامعه بهتر تضمین می­شود و آسانتر به هدف خود می­رسد. (بلاندین‌کریژل، درسنامه­های فلسفۀ سیاسی، ترجمۀ عبدالوهاب احمدی (فرهنگ و اندیشه ۱۳۸۰) ۵۶-۵۷ و ۶۱).

[*]معادل اقتدار را بناچار برگزیدم و خواسته­ام که در این قول دال بر فرمانروائی باشد نه مرجعیت. یا بهتر است اینطور بگویم: κύριον (kurion) که اینجا به اقتدار ترجمه کردم، در سیاست و سایر مکتوبات ارسطو و جمیع آثار معاصران و پیشینیانش ابداً دال بر آن پدیدۀ سیاسی نیست که نخستین بار رومیان در دورۀ جمهوری ابداع کردند و auctoritas نامیدند و بصراحت گفتند که سنا محل ظهور آن است و در فقدانش همۀ فضای عمومی را potestas [= قدرت] نابود خواهد کرد و قانون جنگل حاکم و جباریت ظاهر خواهد شد. auctoritas که در انگلیسی به authority و در آلمانی به Autorität ترجمه می‌کنند و ما در فارسی به مرجعیت و اقتدار ترجمه و پیرو فرانسویان اُتوریته تلفظ می­کنیم، در زبان سیاسی یونانیان باستان هیچ معادلی ندارد. اینجا گزیری از ایجاز نیست. عجالتاً نک کاسیوس دیون، تاریخ روم ۵۵٫۳٫۴ (که ناتوان از یافتن معادلی یونانی برای auctoritas سرانجام به حرفنویسی رضا می‌دهد و می‌نویسد αὐκτώριτας) و بندهای ۱۶۴ تا ۱۷۳ ویراست یکم نخستین علم جدید [Scienza nuova prima] جامباتیستا ویکو و این دو مقالۀ کلاسیک:

Hannah Arendt, What Was Authority?, in Authority, ed. C. J. Friedrich (Harvard U.P. 1958); Leonard Krieger, The Idea of Authority in the West, American Historical Review 82 (1977) 249–۷۰٫

برای دیدگاه مخالفان مثلاً نک Trevor Saunders, Aristotle: Politics. Books I–II (Clarendon, 1995) 55.

banner-ads-telegram-www دربارۀ پولیتِیا، عنوان ‌اصلی ‌جـمهوری ‌افلاطون دربارۀ پولیتِیا، عنوان ‌اصلی ‌جـمهوری ‌افلاطون banner ads telegram www

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 3 =