ادبیات
  • آفتاب گردان

    آفتاب گردان سهراب نبی پور امروز تن بی رنگ خورشید به سفیدی می زد. و جهان در برابر پایانش شاخه می گرفت. دیگ ...

    آفتاب گردان سهراب نبی پور امروز تن بی رنگ خورشید به سفیدی می زد. و جهان در برابر پایانش شاخه می گرفت. دیگر میان کوچه ها و درخت ها فاصله و فرقی نبود جز آن که یکی در گستره ی صلب تری رشد می کرد. شکاف میا ...

    بیشتر بخوانید
  • از «چرا نوشتن؟»

    از «چرا نوشتن؟» جان آپدایک برگردان : رضا اسکندری [...] چرا نوشتن؟ به همین سیاق می‌شود پرسید چرا پرچ کردن؟ ...

    از «چرا نوشتن؟» جان آپدایک برگردان : رضا اسکندری [...] چرا نوشتن؟ به همین سیاق می‌شود پرسید چرا پرچ کردن؟ چون اتفاقات متعددی هستند که باعث می‌شوند سر و کارمان به پرچ‌کاری بیفتند، و مهم‌تر از آن اینکه ...

    بیشتر بخوانید
  • جادوی منطقی

    جادوی منطقی سهراب نبی پور   دیگی بر روی اجاق می جوشید. می جوشید و غل می زد. غل غل می کرد و حباب می زد , و ...

    جادوی منطقی سهراب نبی پور   دیگی بر روی اجاق می جوشید. می جوشید و غل می زد. غل غل می کرد و حباب می زد , و هر از گاهی حبابی تا حد انفجار رشد می کرد. رشد می کرد و می ترکید. می ترکید , می پاشید. دیگی بود ...

    بیشتر بخوانید
  • اگر کوسه ها آدم بودند…

    اگر کوسه ها آدم بودند... نوسنده : برتولت برشت برگردان از متن آلمانی : فرشاد نوروزی       | یادداشت داستان ...

    اگر کوسه ها آدم بودند... نوسنده : برتولت برشت برگردان از متن آلمانی : فرشاد نوروزی       | یادداشت داستان کوتاه اگر کوسه ها آدم بودند (1948) اثر برتولت برشت به موضوع جور و ستم دولت ها بر مردم پرداخته ...

    بیشتر بخوانید